شا خه
دریچه ئی آشنائی با چهره های هنری - ادبی افغانستان
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: فضل الرحیم رحیم - چهارشنبه ۱۳۸٦/۳/۱٦

احمد ظاهر یک نشانهء شایسته و متبارز از معرفت افغانستان در بیرون مرز ها

به بهانهء بیست وهفتمین سال مرگ بلبل شوریدهءکشور

احمدظاهر در 24 جوزای 1325 خورشیدی در ولایت لغمان در فامیلی روشنفکری دیده به جهان گشود. و به تاریخ 24 جوزای    1358  ظاهرا در  اثر حادثهء ترا فیکی جان به حق سپرد.

با شنیدن هر اهنگی از احمد ظاهر، ادم ملتفت می شود که او یک شخصیت استثنائی هنر اواز خوانی  بود. بعضی مشخصات زند گی شخصی و اجتماعی  او هم این را به ثبوت میر ساند که نتنها احمد ظاهر یک شخصیت اشتثنائی در هنر اواز خوانی بود بلکه یک انسانی باکرکتر و طرز دیده ویژه به زندگی و ماحول خودش بود. قصه ها و خاطراتی که از وی در بین عوام وجود دارد  ویژه گی شخصیت اجتماعی احمدظاهر را می تواند بهتر و خوبتر معرفی نماید. سالها قبل خلیل الله یکی از همصنفانم که بعد از چاشت مقابل مسجد پل خشتی ترکاری فروشی می کرد روزی از روز ها در جمع همصنفان از چشم دید ش به ما قصه نمودکه(دیروز بعد از چاشت احمد ظاهر در پیش کراچی تر کاری فروشی من از موترش پائین شد و بوتهای که در پایش بود برای یک نفر راهروی که پا برهنه بود داد و خودش پا برهنه سوار موترش شد ورفت.) ویا بار ها شنیده می شد که احمد ظاهر پولهای جیب خود را با گدایان شهر قسمت نموده ویا پیر مردی که از شمالی کجاوه ئی از پنیر اشاوه را بکابل می اورد و کوچه به کوچه به شکل دست گردان انرا می فروخت وبا یک صدای خیلی دل انگیزی صدا میزد(اشاوه پنیر) اشا وه پنیر تصادفا از مقابل منزل احمد ظاهر با همین صدای دل انگیزش می  گذرد احمد ظاهر طنین این اواز برایش دلپسند می افتد  پیر مرد را به خانه دعوت می کند و برایش می گوید که من پنیر اشا وه ترا می خرم  وهر باری که غرض فروش پنیر بکابل می اید من اولین خریدار متاع ات هستم . این سلسه ادامه می یابد تا اینکه احمد ظاهر جان به حق  می سپارد و پیر مرد دیگر ان خریدار با ذوق  متاعش را برای همیش باان چهرهء سر شار از شادی و خنده  نمی بیند و در می یابد که او را کشته اند.

ماه جوزاء 1359 بود که طنین صدای(اشاوه پنیر ) اشاوه پنیر سر پای کوچه مار ا فرا گرفت به کوچه برامدم  پیر مردی کجاوه به پشت را دیدم  که عصاء بر دست هی چی قشنگ می سراید ( اشاوه پنیر)اشاوه پنیر صدای پیر مرد افسونی عجیب داشت به یک چشم ز د ن کسی خریدار  و کسی تماشاچی دوری بابه را حلقه زدند کسی از بچه های کوچه صدا زد که بابه جان احمد ظاهر هم از شما پنیر می خرید پیر مرد اهی از دلش بیرون کشید گفت بلی بچیم او مرد هم از من پنیر می خرید عجیب انسان شریفی بود مره به خانه اش دعوت می کرد همرایم یک جا نان می خورد چشمان پیر مرد پر از اشک شد با گنجی شملهء لنگیش اشک چشمانش را پاک کر د به حق احمد ظاهر از ته دل دعا خیر نمود. اینک شصت سال ازتولد و بیست وهفت سال از مرگ نا به هنگام احمدظاهر می گذرد اما او هنوز هم با تمام  احساس و عشق اواز می خواند و صدای دل انگیزش از هر کجای بگوش میرسد حضوز زند ه بودنش را به تصویر می کشد تاثیر صدای سحر انگیز  او که چندین دهه قبل ضبط گردیده به دل نسلهای بعد او  که اصلا اورا ندیده اند راه خود را باز  نموده تعداد علاقمندان و دوستداران هنر و اواز احمد ظاهر  در داخل افغانستان و خارج از ان  روز به روز در حال افزایش است.  امروز  هنر و شخصیت هنری  احمد ظاهر به یک نشانه ء شایسته  و متبارز معرفت افغانستان  در بیرون از کشور  مبدل گشته است. سلطان حمد روزنامه نگار تاجیک که قریب سه سال  قبل  سفری داشت به افغانستان  در بر گشت سفرش به تاجیکستان در مقالهء پیرامون جایگاهء احمد ظاهر  نوشته:
(کيست احمد ظاهر که با گذشت بيش از 24 سال از مرگش با آوردن تنها يادی از او قلبها به درد می آيند و اشکها از چشمان دوستان و هوادارانش چون قطره های باران جاری می شوند؟ او چه انسانی بود؟ چه هنری داشت؟ چه افسونی کرده است که هرگز نمی توانيم فراموشش کنيم؟

آری، امروز در روی زمين يگان تاجيک يا فارسی زبان کمابيش از فرهنگ باخبری يافت نمی شود که نداند احمد ظاهر کيست و يا سرود و آهنگهای او را نشنيده باشد. نه تنها پارسی گويان، بلکه نمايندگانی از ديگر ملتها که دوست دار هنر آوازخوانی درواقع اصيل و والا هستند، امروز احمد ظاهر را خوب می شناسند. سرودها يش را زمزمه می کنند.

آيا سرودخوانی روس دخترک شش ساله ای که در برنامه معروف «پوله چدس» (ميدان معجزات) تلويزين جمعيتی روسيه که سرود مشهور احمد ظاهر «بيوفا يارم» را به زبان فارسی و لحن کودکانه شيوايش در فضای کف زدنهای هواداران در تالار نشسته، ادا می کرد دليل اين نيست که آهنگ و ترانه های اين خنياگر ناتکرار حتی دلهای کوچک کودکان را نيز تسخير کرده است؟)

سال 2000 عیسوی  با دو جوانی مهاجری اهل شیراز ایران  در بلژیک اشنا شدم به نام های کوروش و بابک انها در همان روز اول اشنائی از من تقاضای  نوار های احمد ظاهر را نمودند و کوروش و بابک  همیشه در لابلای  صحبت  های شان می گفتند که( احمد ظاهر نه مرده است  بلکه جاویدان شخصیت  هنری است  زیرا وی روح شعر را درک می کرده و بر اساس  ان  اهنگ می ساخت  بدین ترتیب روح و مضمون حقیقی شعر در اهنگ و صدای  جادوئی احمد ظاهر به قصه های  جدائی  عشق  وصال  محبت  وغیره اثری  هنری بوجود اورده که شنونده را مجذوب و دل باختهء خود می سازد ما نه تنها در این جا بلکه در شیراز  علاقمند اواز و هنر احمد ظاهر بودیم و در ایران علاقمندان هنر احمد  ظاهر زیاد اند.)

عبدالخالق نابینائ که در تاجیکستان زندگی می کند یکی از دلباخته گان هنر احمد ظاهر است و وی که اکو رد یون می نوازد فقط از احمد ظا هر می خواند.  اقائی سلطان حمد در این باره می نویسد (عبدالخالق نابينای مادرزاد است. نزديک به پنجاه سال دارد. ولی تنها از سی سال مقدم با شنيدن صدايی که آن را پيک محبت به زندگی می نامد، حيات برايش معنی ديگر پيدا کرده است.
آفتاب و ماه، ستاره ها و سبزه زاران، درياها و چشمه ساران را ديگر او در همين صدای جان فزا و روح بخش می ديد و می شنيد و درک می کرد. او از آن روزی که بار نخست اين صدا را شنيد از آن جدايی ندارد. آنرا هر روز می شنود، حتی شب در خواب آنرا می شنود. بيشتر به آن هم آواز می شود زيرا آن صدا بيانگر درد و اندوهش بوده و هنوز هم هست. امروز با گذشت تقريبا 24 سال از مرگ صاحب صدا وقتی که سرودش «برايم گريه کن امشب که تنها امشبم با توست» را می شنود يا آن را برای مخلصانش خود عبدالخالق می خواند، او درواقع برای احمد ظاهر می گريد. )

بدین ترتیب احمد ظاهر بعد از مرگش به ثبوت میر ساند که هنر مرز  نمی شناسد وجاویدانگی حیاتش در جایگاهء بلند قلبها راه می یابد هر عاشقی  هر غم دید ئی  هر زندانی  هر شکست خوردهء هر غربت زد ئی وبالاخره هرکس با  سو زو سازی صدای بی بدیل احمد ظاهر خلوت می کند .

فضل الرحیم رحیم

24 جوزا ء 1385

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :