شا خه
دریچه ئی آشنائی با چهره های هنری - ادبی افغانستان
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: فضل الرحیم رحیم - یکشنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٧

یا د خا طرات میله های نوروزی بخیر

هر کسی که از  میهن اش به دیا ر غربت می کو چد، تصویر وطنش همیشه با اوست به جا ی  اینکه از جا یگا ه  تا زه اش سخن بز با ن  ارد خا طرات میهن اش را با کلیما ت خود تصو یر  می کند  من هم از شمار صد ها هزار  افغا ن  اوره  تصویر ی از زاگا ه ام  را با خود  دارم این تصو یر  تصویرئ است  از دشت های بیکران از کوه های سر بر فلک کشیده، از خا نه های گلی  از تپه  ها و وادی ها و سر انجام  این تصویر  تصویر ی است از ادم های  بی پناه ولی امید وار به اینده  وطنم واین تصویر  سیر تکا مل  فر هنگ دیر ینه کشورم را در خود جا داده است و همین تصویر و بالا خره خاطرات دل انگیز گذشته است که در تلخ ترین  روز ها ی غر بت  مرا از غم و اندوه جانکاه رهائی می بخشد و به سر زمین ابائی  ام که فراوان داشته های فر هنگی  اش دنیائی  از حکمت و فلسفه  را در خود نهفته دارد پیوند می دهد و نمی گزارد فا صله بین من و زا گا ه ام افغانستان بوجود اید.در میان ان همه خا طرات هر سا ل 21 مارچ که مصادف است به اول حمل خا طرات تجلیل از امد، امد  بها ر تمام ذ هنم را به خود مصروف می سا زد و گا ه گا هی  ارام، ارام  انقدر  این خا طرات  دل انگیز  چون تصویر ی سحر امیزی مرا در خود محو می کند که از این جا دیا ر غر بت  از فا صله های  دور  به دیار نازنینم  مرا میبرد  و ا ن گا هی است که  خود را در ارامش  و رها ئی  ا ز  درد غر بت  در می یا بم  و خود را در فضا ئی  اشنا ئی پر از قیل و قال بازار های که  به پیشواز فرا رسیدن  بها ر  رنگینی و رونق شهر  را تر سیم کرده اند و در عالمی از شور و شوق ادم های امید وار به اینده کشورم  در می  یابم.اذد ها م خریداران  مقابل دکا ن ما هی و جلبی فروشی که عمد ا فا میل ها ی که با  صد شو ق و ذوق و بعد از  امد و رفت زیاد که قف پا پوش ها ی شا ن  پوست سیر  گشته  تا رضا یت فامیل  دختر را به نا مزادی پسر شان بدست اورد اند برا ی خرید تحفه نوروزی  که یک جزعمده انرا ما هی جلبی  تشکیل میدهد پشت هم صف کشیده اند و از انجا اندک اندک  این موج خجسته ئ خا طرات مرا  به گو شه  و کنا ر شهر  میبرد که  در هر جا یک نوع هلهله و شا دی و سرور با  صدای روحنواز احمد ظا هر اگر بها ر بیا ید ترانه  ها خوا هم خوا ند حکم فر ما است و در چهره تک تک  از همو طنا نم  عشق و صمیمیت را نسبت  به استقبال  نو روز می بینم که تلاش دار ند تا  خو بترین مواد خوراکه را برای  رنگین سا ختن سفره ئ  هفت سین نوروزی و هفت میوه بخرند و با با ور اینکه  نو روز  اغازین  روز سا ل نو است  پیا مد خوشبختی و سعادت  را در سال نو در پی داشته با شد.با ز هم خا طرات ام مرا به کو چه ها و پس کو چه های شهر  میبرد  در انجا  هر طرف صدای خا نه تکا نی  یا گرد گیری صدای پخته تکا نی  نداف ها و جم جوش برا ی زدودن گرد  و غبار زمستا ن  امادگی صفا ئی و پا کی  برا ی  فرا رسیدن نو روز  و بهار  که با خو د طرا وت هوای خوش و ساز گار  و روئیدن و تولد دوباره  طبیعت  را به ارمغا ن  می اورد چو ن منظره ئ  جا لبی  در سیما ئی حفظ  فر هنگ متعالی  کشور م مرا فر حت و سرور می بخشد و خوشی  و فر حت ام  زمانی بیشتر می گردد که می بینم از فقیر ترین فرد جا معه تا دارا ترین  ان به این جشن عنعنوی  تاریخی و ملی کشور ام چه شا د ما نه ارج می گزارند و برای  حفظ این سلسه با شکوه  که با تاریخ کهن این سر زمین پیوند دارد  با پا س و حر مت به گذشته  های پر افتخا ر تار یخ  میهن ما به استقبال گرم میروند.از انجا که این خا طرات  مداوا گر درد غر بت ام است مرا  به یا د ان شب ها  میبرد که  در کو چه  و کنار  خا نه ئ ما  زمزمه های  دلنشین  ا واز خوانی  خانم ها  به گو ش میر سید که  با  همراهی ضر ب دائره چه موزون به منا سبت  پختن نذر بها ری سمنک می خواندند.

سمنک نذر بها ر است

این خوشی سالی یک بار است

سال دیگر  یا نصیب

و باز هم به یاری همین خاطرات شرین در روز اول سال یعنی اولین روز بهار  نوروز در حالیکه  اهنگ زیبا ئی مشهور وطنم ملا محمد جا ن  چون یک خا طره ئ فراموش نا شدنی  طنین انداز می شود و خود را در جمع وطندارام  در مقابل  روضه ئ مولا  علی می یابم کا شی کاری  زیبائی مرا به دید نش مصروف می سازد واز ان جمله  ربا عی از جا می که با ظرافت خاص  کا شی کاری  چنین حک شده.

گویند که مر تضی علی در نجف است

در بلخ  بیا ببین چه بیت الشر ف است

جا می ! نه  (نجف ) نه (بلخ ) و  (بین الجبلین)

خورشید یکی و نور او هر طر ف است

مردم چه شادما نه  انتظار برافراشتن جنده ئ روضه مولا علی  را می کشند که هر سال  در روز  اول سا ل نو نوروز اغاز گر بر پائی میله گل سرخ به حساب می اید می بینم که  از هر گو شه و کنار  وطنم وطندارانم حضور به هم رسانیده  اند   طنین  اواز ئ  از هر طر ف به گو ش میر سد که.

جهنده ئ شیر خدا با لا می شود

چشم کور بینا  می  شود

در همین لحظه جهنده(علم )  در اوج شور و شا دی و تکبیر گفتن ها با لا می شود هر کس  تلاش دارد تا خود را نزدیک  به ان بر سا ند و  جنده و یا پرچم را لمس کنند تا با شد  مراد دل شان  از بر کت لمس کردن  ان  حا صل شود.

در حا لیکه روح  و روانم به حا صل همین خا طرا ت و دیار نا زنینم  را بطه  ها ی نا گسیختنی دارد  با خود این سرود ه ام بی اختیار زمزمه می کنم.

از بستر  خواب زمستان  ، مست  ، مست هیا هو

از تن خشک درختان رنگ ، رنگ جلا یش

از فضا ئی  پا ئیز زده ئ سرد  خوش  خوش نغمه و سرود

چه خرامان عروس بها ر سوار بر دولی عشق

سا غر لبا لب جوانه و مستی  بر کف

با نسیم جان بخش و طراوات از انسوی های دور

با عطر اگین کا روان گل و هستی همرا ه  ،همراه

چون یک خا طره ئ  ویا یک خواب خوشی از دیشب

با ز می رسد تا تن خسته ئ تو به کا ران را

با طلسم شکن ، شکن تو به روح حیا و قبای حجاب بخشد

 

فضل الر حیم رحیم
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :