شا خه
دریچه ئی آشنائی با چهره های هنری - ادبی افغانستان
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
نویسنده: فضل الرحیم رحیم - پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٠

گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد با محترم بشیر دژم ، هنرمند با سابقه عرصهء  موسیقی افغانستان .

 

آقای بشیر دژم ، که از دهه پنجاه خورشیدی بدینسو با موسیقی سر وکار دارد در این گفت وشنود از خاطرات جالبش در این عرصه گفتنی های دارد که توجه صاحب دل خوانده را به خوانش متن آن معطوف میدارم .

 

آقای بشیر دژم سلام ،

شما اگر لطف نمایید کوتاه از زیستنامهء تان  قبل از پرداختن به پاسخها بگوید .

- نام اصلی ودوران کودکی ام احمد بشیر وفا بود که در گذرگاه شهر کابل حدود نیم قرن پیشتر از امروز اولین نفسها راکشیدم واز دوره تحصیل در لیسه حبیبیه که به کار های هنری مشغول ومصروف وتا حدودی مشهور شدم همانا ( بشیر دژم )  امروزی است که درین روزها شقیقه هایش هم از دور سفید معلوم می‌شود ،آغاز هر انسانی از دوران کودکی وآموزش وپرورش ورشد بعضی استعدادهای نامریی ، جمع دوره های بعدی کاری و خصوصیات زنده گی شخصی اش می‌باشد که نمیدانم درین مصاحبه کدام بخشی ازین دوره ها را برای خواننده گان گرامی شما باز گو کنم که جالب باشد ؟ شما لطفاً ادامه دهید من در لابلای سؤالات‌ تان خود را بیشتر معرفی خواهم کرد .

-  چی چیزی و یا چی انگیزه ء باعث شد تا شما سراغ موسیقی را بگیرید ؟

  -  فقط یک انگیزه عاشقانه ای دوران جوانی که خواستم ازین طریق درد دل کنم، ومتوجه شدم آه  ام اثر بخش است و می توانم احساس وعواطف خود را در لابلای یک کمپوز وشعر زیبا ارایه کنم  پس برایم ثابت شد که این توانایی رادارم و به آن ادامه دادم ا لبته در آنزمان این تعریف را برای کارم نداشتم به مرور زمان درک کردم ، که شاید همین ا نگیزه ای بوده که مرا بطرف این ذوق برده است .

-  موسیقی را چگونه نزد کیها آموختید ؟

  - در ابتدا تشویق دوستان دوره مکتب و تاثیر پذیری از خانواده روشن اندیش ومحیط زیست ما باعث شد که آغاز کنم ولی به مرور زمان هنگامی که از طریق اجرای کنسرت ها راهی به دیپارتمنت موسیقی رادیو افغانستان واقع در شهر نو کابل برایم باز شد  از هرکه شمه ای آموختم، همدوره های ما در آنزمان سال (1354خور شیدی) احمد مرید، رحیم مهریار، تیمورشاه سدوزی،عمر شکیب،اسدالله انیل ،هنگامه ،شاه ولی سدوزی ودیگران بودند که همزمان همه ای ما تحت نظر آرکستر آماتوران دیپارتمنت موسیقی رادیو که به رهبری استاد مسحورجمال ، بود آهنگهای خود را تهیه،مشق وتمرین وآماده ثبت ونشر می ساختیم. استادانی دیگری چون مرحوم استاد فقیر محمد ننگیالی، مرحوم استاداسمعیل خان اعظمی نوازنده سکسفون،مرحوم استاد عبدالرحیم ناله واستادانی چون توریالی زارع نوازنده گیتار، استاد محمد حسین ارمان ، خلیل الله راغب، تیمور شاه سدوزی که در آنوقت در آرکستر نوازنده طبله نیز بود و آوازخوانانی چون مرحوم احمد ظاهر، وحید قاسمی، وکیل رووف ، و.. و.. که  اسمای همه را بخاطرجلوگیری  از طویل شدن جواب نمی گیرم ، اینها وعده ئی دیگری از همین نخبه گان هنر موسیقی افغانی ، منبع الهام وآموزش من بودند  که از هریک  اموخته ام و در حقیقت خود را پیرو وشاگرد مجموع این شخصییت های با استعداد کشورم می دانم ، اما به صورت فنی ، یک مدت زمان کوتاهی در کورسهای آموزشی مرحوم استاد سلیم سرمست که در انزمان در تعمیر مقابل پشتنی تجارتی بانک قرار داشت ودر هرهفته دو سه ساعتی به آموزش می پرداختم ، متاسفانه بعد از مدتی کوتاهی، نمی دانم روی چه دلیلی آنرا ادامه ندادم ، شاید یکی از دلایل هم مشکل بودن آموزش ویا تنبلی من بوده که تا امروز ازین بی توجهی خود نادم وپشیمانم ، ولی این افسوس اکنون ناوقت است وجبران ناپذیر .

    - از نخستین روزهای که تازه آموختن آرمونیه را فرا گرفته بودید و همزمان گاه گاهی زمزمه هم می کردید، عکس العمل ماحول شما آیا تشویق کننده بود و یا  محدود یتهای فرا راه تمرینات تان وجود داشت ؟

-   -  خوشبختانه من درین باب به جز کمبود وعدم دسترسی به وسایل موسیقی که به آن نیاز داشتم دیگر مشکلی در سر راه خود نمی دیدم ، همینکه از مکتب به منزل می آمدم یا با عمر شکیب  یا با....ویا روز ما در دیپارتمنت موسیقی ، که نوبت ما می بود یا نمی بود ، شام می شد اگر دروس مکتب می ماند بعوضش در فکر ایجاد آهنگ جدیدی با ایشان می بودیم ، ،

نسبت همین شوق وعلاقهء که داشتم پیوسته هر چیز ی که می اموختم در صدد آن می شدم تا آنرا به کسانی به شنوانم ، طبعاً همین افراد واشخاص ماحول ما بودند که مایه تشویق و ابراز عکس العمل های مثبتی می شدند که ما هم ادا مه دادیم ، شاید در آنوقتها خوب می نواختم ویا خوب می خواندم که مردم ما مرا به ادامه آن تشویق میکردند ؟ ورنه در آنزمانها مردم ومسوولین کشور ما هنر را از امروز بیشتر ودقیق تر می شنویدند،

 بگونه مثال ؛ تا آهنگ جدید وشعر زیبا ونغمه خوب ودر حقیقت اجرای خوب پیشکش نمی کردیم اولاً از کمیسیون ارزیابی اهنگهای رادیو افغانستان که خیلی ها سخت گیر هم بودند پاس نمی شد وهرگز چانس نشر نداشت شعر وکمپوز ما باید وقانوناً از نظر مسوولین گذشتاند ه می شد هر آهنگ حد اقل مدت دو هفته با آرکستر مشق وتمرین می شد آواز حتماً وحتماً به سر می بود و ...و...و ... شما حتماً این مسایل را از بسیاری آوازخوانان مشهور سی سال قبل بار ها شنیده اید ودر مصاحبه های تان انعکاس یافته است وهم چنان بعد از اجرای این اهنگها برای ما حق الزحمه می دادند وباید هر آهنگی درجه ای می داشت که مطابق آن درجه حق الزحمه اش حواله می شد . وما طبعاً درین تلاش بودیم که آهنگی بسازیم کهدرجه خوب بدست آورد ،این خود نوعی از تلاش ما برای بهتر خواندن وبهتر اجراء کردن یک آهنگ نو بود؛ازینکه بگذریم ما  مجبور بودیم آهنگ نو بخوانیم، کاپی از دیگران مجاز نبود و ده‌ها مساله دیگر... اینها همه نمایانگر آنست که ما هاییکه در انوقتها می خواندیم باید یگان چیزی را یاد می داشتیم ورنه به دروازه رادیو داخل شدن محال بود! درین همه حالات در طی سالهای متمادی بشکل آماتور ادامه دادیم   .دوره های اول ، دوم وسوم آماتوران کشور ما به خاطر ادامه دادن این هنر والا وتا حدودی هم وسعت بخشید ن این هنر از چار چوکات خرابات ورایج شدن موسیقی در میان مردم بشکل سالم وپذیرفته تر آن بوجود آمدند وبه این مسلک پرداختند که من هم یکی از همان‌ها خود رامی توانم بشمارم .

   -  از کار ها و همکاری های که در این عرصه با آوازخوانان و هنرمندان کشور ما داشتید بگویید ؟

    - من بیشترین اوقات زنده گی ام را بنا بر تصادفات و ضرورتهای روزگارم با هنرمندان موسیقی در ارگانهای مختلف موسیقایی کشورم سپری کرده‌ام وقصه های فروانی دارم به گونه مثال از  سالهای 1352 خورشیدی بدینسو که سروکارم وسرنوشتم با هنرمندان موسیقی گره خورد بنا برضرورتی که در انوقت محسوس بود بعد از تحولاتی که در سال 1357 در کشور به میان آمد به اجرای ماموریت هایی در این مؤسسات وارگانهای دولتی که کار شان هنر وموسیقی بود انجام وظیفه وخدمت کرده ام .

اولین ماموریتم، در استدیوی  48 رادیو افغانستان بودکه آهنگهای بسیاری از آواز خوانان را هر روزثبت وکاپی میکردم ،در مورد این زمان وکلیه دوره های کاری ام در کتاب موسیقی‌ام توضیحاتی داده‌ام گرچه علاقمندان گرامی می‌توانند در آنجا همه را مفصلاً بخوانند، چون شما برای این مصاحبه تان می‌خواهید ازمن چیزی بشنوید مشت نمونه خروارمدت پانزده سال بعدی را بطور فشرده ؛خدمت شما بعرض میرسانم : 

بعد از تحولات دیگر که در آن سال ها یکی پی دیگر می آمدند زمانی به حیث عضو مدیریت راپورتاژهای رادیو افغانستان و مدتی بعد در شعبات مختلف چون مدیریت لایت تلویزیون، اداری وبعدها به خدمت مقدس عسکری رفتم. در ختم این دوره نیز  دو باره بعضویت مدیریت کنسرتهای ریاست افغان موزیک پذیرفته واجرای خدمت کردم بعد از لغو و ادغام ریاست افغان موزیک که به صورت قطع یک تصمیم اشتباه آمیز وزیرکلتور دولت وقت بود از ساحه رادیو تلویزیون دلسرد شده به شغل خبر نگاری در هفته نامه درفش جوانان ، وبه طور اخص مسوؤل اخذ وپخش مصاحبه‌های اختصاصیی با هنرمندان موسیقی کشورم بودم که در انزمان مصاحبه‌های اخباری با هنرمندان موسیقی انجام دادم وهمزمان مسوؤلیت صفحه ورزشی را نیز بعهده  داشتم .

بعداز دوسالی بحیث اولین  مربی بخش موسیقی اتحادیه ای هنرمندان جمهوری افغانستان ، تقرر حاصل کردم که در آنوقتها در بست معادل رتبه سوم در سطح یک مدیر عمومی در شعبه موسیقی بکار آغاز کردم این دوره زنده گی ام فراز ونشیب های فراوانی داشت که از جمله زمانهایست که من چانس بیشترین خدمت کردن به هنرمندان موسیقی کشورم رابدست آوردم و  درهمین وقت مؤسس  واولین آمرکلوپ فرهنگی استاد عبدالغفوربرشنا بودم مبرهن است که بعد از تاسیس این کلوپ فرهنگی که و در موقعیت مکروریون چهارم درسرک مطبعه دولتی قرار داشت به صدها محفل هنری وفرهنگی وموسیقی را دایر کردم که عده کثیری ازهمین هنرمندان کشورما در آنجاهنرنمایی هایی کرده‌اند وموردحمایت وتشویق مسوولین واراکین دولتی وارگانهای هنری کشور قرار گرفته اند؛ دراین باب نیز بهتر است به کتابم مراجعه شود زیرا چندین سالی را در بر داشت .

 بعد از ایجاد مرکزیت واحد موسیقی در کشور در چوکات کمیته ای دولتی کلتور وقت، در ابتدا به حیث اولین مدیر عمومی کورسهای موسیقی(مرکزآموزش موسیقی کلاسیک هندوستان،واقع در سرک دارلاامان در مقابل فابریکه حجاری ونجاری ) تقرر حاصل کردم چون طی مراحل اداری عودت استادان هندی وهمچنان خرابی اوضاع  امنیتی آنزمان که تقریباً هر روزی شهر کابل تحت راکت باران دشمنانش قرار داشت موقتاً معطل شد ، دروظیفه من تغیراتی آمد و بحیث مدیر عمومی انسجام،تولیدو کنسرتهای ریاست موسیقی آن وزارت ادامه دادم که در تنظیم بیشتر ازصدها کنسرت در نقاط مختلف کشور وآماده سازی ده‌ها کنسرت رادیو تلویزیونی هنرمندان آن مؤسسه که بیشتر از چهل تن بودند نقشهای اساسی وکلیدی را ، انجام داده‌ام زمان کارم درین مؤسسه باخاطرات خوب وبد انروزگار نیزدر کتابم انعکاس یافته است .

 زمانی به اتحادیه ءهنرمندان کشور که در آنوقت یکی از مهم‌ترین اتحادیه های کشورمابود  بیشترین تماس وخدمت گذاری هایم وتوجه ام را به هنرمندان اهل خرابات کشور ما معطوف ساختم از آخرین امکانات که دسترس داشتیم گرچه در حال جنگ وبدبختی های عمومی بسر می بردیم باز هم هنرمندان کشور ما از ما، وسایر اراکین دولت وحکومت به خاطر این همه توجه راضی به نظر می‌رسیدند ، هنگامی که آن دولت مدرن گذشت  هنرمندان ما مخصوصاً اهل خرابات کشور متوجه شدند که چه وضعییتی پیش آمد؟

 بعداز چندسالی  دو باره بحیث معاون انجمن موسیقی اتحادیهء هنرمندان افغانستان تقرر حاصل کردم ،درین مدت زمان هم به ابتکاراتی منجمله تجلیل نهایت باشکوه از شصت وپنجمین سالگرد تولدی استاد رحیم بخش  ،وباری هم از استاد محمد هاشم چشتی ، در خانه علم وفرهنگ که زمانی از شکوه قابل ملاحظه ای برخوردار بود واجرای کنسرتهای نهایت جالب هنرمندان خرابات کشورما واعزام هنرمندان جهت تداوی واسترحت به کشورهای که مناسبات سیاسی بهتری با افغانستان داشتند و.. و  دهها همچو برنامه‌ها وکارهای هنری.

 به منظور حمایت ازفرآورده های موسیقی ما  منجمله راه اندازی فستیوالها،کانکور های آهنگسازی وآواز خوانی با جوایز قابل ملاحظه ای ومعرفی هنرمندان مستحق وخدمت نشان داده ما برای تثبیت لقب هنرمند شایسته ای فرهنگ جمهوری افغانستان که بر علاوه نشان ودیپلوم افتخاری کمک نقدی ویا ازدیاد وافزودی معاش ماهوارماهانه مبلغ سه هزار افغانی بر علاوه حقوق دولتی واضافه کاری وپرداخت حق الزحمه های روزمره ء شان بود نقش‌های را ایفا واجراء کرده‌ام که همه هنرمندان عزیز وآنهاییکه ازین حمایت ها مستفید شده‌اند آن خاطرات را فراموش نکرده اند وگاهگاهی که یک دیگر را در هرگوشه دنیا می‌بینیم از آن زمان خاطراتی بدی ندارند .

.بعدازین دوره بازهم  بنا برضرورت مادر وطن برای سپری کردن دوره احتیاط آماده شدم ، بنا بر تجاربی که در طی این همه سالها در امور موسیقی پیدا کرده بودم وهمزمان آمریت شهرک جوانان افغانستان نیز به وجود من ضرورت داشت  بعد چند ماهی از قطعه عسکری در حال داخل خدمت با حقوق سربازی ، به حیث آمر شهرک جوانان افغانستان که زمانی یکی از عمده ترین مراکز رشد وارتقاء هنری جوانان کشور بود تقرر حاصل کردم،درمدت تصدی درشهرک جوانان ما، از آنجاییکه آمرین ومسوولین قبلی هیچ مایه‌ای از آن شکوه قبلی به جا نمانده بودند من مجبوراً همه کار ها را از صفر آغازکردم در طی چند ماهی به کار های آن شهرک رنگ ورونق تازه‌ای بخشیدم وسایل کمبود را تکمیل وبعد از برگشت دوباره ای هنرمندان از فستیوال دایر شده در کشور ترکیه آماده گی ثبت های دو باره ای ارکستر گلسرخ و سازماندهی ثبت های جدید را به عهده گرفتم کنسرتهای در خور توجه وماند گاری را ثبت واز طریق تلویزیون کشور انتشار دادیم .

 بطور نمونه ومثال  می‌توانم از نشر کنسرت آرکستر شرقی گلسرخ بنام (صدا) وبخش جاز آن در بالروم هوتل انتر کانتی ننتال که تا به امروز از امواج رادیو ها وتلویزیونهای کشور ما نشر می‌شوند نام ببرم در آن کنسرت از جمله می‌توانم از آهنگهای مشهور محترم امیر جان صبوری ..هنوز در پخته گی ها خامی ، خامی ای دل ، از محترم استاد شریف غزل ، آهنگ ..شبی در خیالی توگل چیده بودم..از محترمه خانم وجیهه رستگار ، آهنگ مشهور دیگری با مطلع..زاری، زاری کردم، گله گذاری کردم ، هرچه کردی باتو یاری کردم،تو ندانستی،ندانستی به ما چه ؟  وآهنگهای فروانی در همین ردیف از محصول زمان کارم در شهرک هستند نام ببرم .   

هم چنان زمانی که هنرمند سال را به کمک جریده درفش جوانان انتخاب می‌کردیم آهنگهای مشهور فرهاد جان دریا از جمله ..وه توری بنگلیوالی.و..و پارچه های فراوانی از انزمانها باقی ماندند که تاهمین امروز درون مایه نشرات سایر تلویزیونهای کشورما به حساب می‌آیند همزمان فعالیت‌های بخش تیاتر گلسرخ را نیز وسعت بخشیده درامها وانترکهای مانده گاری را به همت هنرمندان تیاتر گلسرخ بجا ماندیم،من وقتی ازاین برنامه‌ها واهنگها یادی می‌کنم بیاد خاطرات انزمان می افتم،خوب بیاد دارم همان شبی که فردایش حدود پنجصد مهمان را در بالروم جهت اشترک به ثبت تلویزیونی دعوت کرده بودیم من به حیث مسوول شهرک احساس مسوولیت کرده تا آخرین لحظات از همه کار ها وارسی می کردم ، همان شب ازبسکه من ونجیب رستگار مصروف تهیه دیکور(همان زینای چوبی که خانم وجییهه از آن بالا باید به پایین می‌آمد) چک کردم ومتوجه شدم که این زینه چندان محکم نیست شاید در وقت پایین شدن هنرمندان از این زینه سقوط کنند در حالیکه من ونجیب جان طوری طرح کرده بودیم که از آن زینه ها صرف برای دیکور ونصب  گروپهای رنگه وگذاشتن گلدانها استفاده می‌کنیم درین حالت حوالی نه بجه شب عقب نجار رفتم  ونجاری را آورده مشکل را مرفوع کردیم (اساساً برای مثلاً تهیه دیکور شعبات مخصوصی در رادیوتلویزیون وجود داشت ، اما برای کنسرتهای ارکسترا های  خود ، خود ما دست بکار می‌شدیم زیرا درین زمینه دست باز تری داشتیم ) چون دریور شهرک را وظیفه دادم تا نجار را به منزلش برساند و دو باره برای انتقال ما بیاید دریور در قیود شب گردی گیر مانده بود ومن اطلاع نداشتم چه مشکلی است ؟من ونجیب رستگار همان شب تا صبح مصروف ادامه کار شدیم واستیژ را برای ساعت دوی روز بعدی که قراربود کنسرت ثبت تلویزیونی شود آماده ساختیم  ما هردو فقط همین قدر وقت داشتیم که به خانه رفته لباس تبدیل کنیم ودو باره برای مسایل دیگر این کنسرت در سالون دو ساعت وقت تر از مدعویین به آماده گی به پردازیم ، درختم همان کنسرت تاکه آخرین نوازنده وآوازخوانان را به منازل شان رسانیدم باز هم به قیودشب گردی دیگری برخوردم که یازده بجه شب بعدی اش بود این مثالها یکی از هزار خاطرات ما در امور روزمره‌ای زند گی کاری ام بود که خاطری از آن‌ها تازه کردم کاملاً قابل یاد آوری می‌دانم که آن آهنگهای را که امروز بدون یاد آوری حتا یک کلمه‌ای به حیث یک ارث خوب از گذشته یادی کنند ، فقط از ارشیف ها می‌گیرند وشب وروز بار ها نشر می‌کنند وباری درین مورد یادی نمی‌شود که این محصولات به عرق ریزی های کدام سازماندهنده گانی به بجا مانده ؟ ما در آنوقتها دالر را نمی شناختیم پولهای تخصیص داده شده  ِقران،ِقران برویت اسناد ومدارک تحریری با امضاء سه تن از ما حساب گرفته می‌شد ،خوب بیاد دارم که موتر دولتی ما روزانه بیشتر از پنج لیتر تیل اجازه نداشت مصرف کند وما صرفا، با موادارتزاقی که  ازطریق کوپونهای ماموریت ما داشتیم زنده گی میکردیم در جریان سازماندهی یک کنسرتی به همان شکوه ومانده گاری اگر گرسنه می‌شدیم چون توان خرید غذا از بالروم هوتل رانداشتیم و  تیل موتر جیپ دولتی را باید برای بازگشت دوباره ای هنرمندان به منازل شان ذخیره میکردیم مجبوراً یا گرسنه ویا هم با یک توته نان خشک در عقب استیژ، پت از چشم مردم شکم سیر کرده به وظیفه ادامه می دادیم؛ این مثالها مشت نمونه‌ای خروار اند ویاد آوری آن‌ها ضرور اند زیرا وقتی من در هامبورگ ویا در کلیفورنیای آمریکا سازماندهی توزیع آوارد های تلویزیون آریانای آقای بیات ، را دیدم ونزد خود محاسبه کردم ایشان ماشاالله اکنون در ثبت یک کنسرت شان برابر به چهارصد کنسرت زمان ما خرچ می‌کنند وبودیجه وامکانات دردسترس دارند؛ گرچه مقایسه کردن زمان درین مقطع مشکل است، طبعاً شرایط زمین تا به زمان از هم متفاوت اند اما شما پرسیدید چه کار ها کرده‌اید ، ومن لازم دیدم با اریه بعضی فاکت ها ومثالها ذهن خواننده گرامی را ولو به این مسایل ارزشی قایل هستند یا نی ، روشن سازم این خاطرات بخشی از محتوای کتابم در مورد موسیقی کشورماست که چگونه رشد کردوباالاخره چگونه متأسفانه زمانی سقوط کرد، بعد از ختم دوره احتیاط عسکری بازهم به اتحادیه هنرمندان رفتم ودر آنجا برعلاوه اجرای معاونیت انجمن موسیقی آن ارگان مصروف تاسیس یک ارکستر جاز جوانان بنام (آرکسترستاره های اریانا ) شدم که این آرکستر نیز سالهای بعدی تا زمان ورود حکومت انتقالی ویا ساده‌ تر بگویم تا سقوط هرچه هنر وهنرمند وکار های هنری وفرهنگی بود دوام کرد وبعد  از آن همه به گوشه‌های ازین دنیای فانی تیت وپراگنده شدیم .

-  بگونه مثال می‌خواهم از کارکرد های این ارکستر که از اول تا آخر خود کفا بود یادی کنم آز جمله‌ای آواز خوانان آن شریف ساحل؛ماهرسلطانی،فرشته ژوبل،فریده ساحل و  ازهمکاری های بی شایبه ای هنرمندان تیاتر رادیو-تلویزیون افغانستان حاجی محمد کامران، ف،عبادی،وعده ای دیگری که به اساس تفاهمی با آرکستر ما همکاری داشتند و از اشتراک این هنرمندان در کنسرتهایی به مناسبت جشن نوروز در میله گل سرخ وسال نو( جنده بالای سخی جان) ، در ولایات بغلان و...ودر نهایت از اشتراک این ارکستر به نماینده گی از جوانان کشور در فستیوال بین الملی (صدای اسیا) که سالانه یکباری در شهر آلما تای کشور قزاقستان بین سی ودو کشور جهان براه می‌افتاد یادی کنم که درین فستیوال درخششی خوبی داشتیم. ما توسط این ارکستر چهارده نفری خود شبها وروزهای عید مردم خود را رنگین تر وزیبا تر می ساختیم ، تا جاییکه حافظه یاری می‌کند  حد اقل بیشتر از چهل کنسرت افتخاری وعایداتی را من صرفاً برای همبن ارکستر موسیقی درداخل وخارج از کشورما سازماندهی کرده واز مدرک عواید حاصله از آن‌ها حقوق قابل ملاحظه ای را به هنرمندان آن گروپ تحویل داده سالهای متمادیی به شکل خود کفا عمل کرده حتا سی فیصد خالص عواید خود را به اتحادیه هنرمندان ما تسلیم می کردم.متاسفانه در اولین روز های ورود حضرت صبغت الله مجدد ی وسربازان سر بکف شان که ا منیت ساحه کلوپ فرهنگی استاد برشنا ،راعهده دار بودندشاهد شکستاندن مجسمه‌ای بزرگ آن استاد گرانمایه وفقید کشور را که در سالون قرار دشت، شکستاندند و روز بعدی‌اش بعد از شکستن ایینه های بزرگ آن سالون از آرمونییه وطبله گرفته تا همه وهمه وسایل موسیقی ما را مانند همه ادارات دیگر کشور ما به یغما برده زمینه هرگونه فعالیتهای بعدی را بروی ما وهمه بستند .

  - بااین همه سالها سر وکار داشتن با موسیقی اگر از شما بپرسم که "موسیقی یعنی چی " پاسخ شما دراین زمینه چیست ؟

  -   به پاسخ این سؤال تان هر کسی به اندازه‌ای شناخت ودرک خود بغیر از موسیقی غذای روح است چیزهایی گفته وژورنالیستان ما همچنان انتشار داده‌اند باید کمی تأمل کنم زیرا من که درین مورد ریسرج کردم تاهنوز برایم معلوم نشده که موسیقی علم است ویا هنر ویا ترکیبی از هردو ؟ ویا کدام چیزی دیگری ؟ من در  این باره به اسناد زیادی بر خوردم، حتا متوجه شدم که چه رازی درین هنر نهفته است که بعضی افراطییون مذهبی ما ودر هزاران سال قبل چرا وبه چه دلیلی خوردن گوشت خوک وتنها هنر موسیقی را حرام اعلان کرده بودند که در پهلوی آن هنر رقص  نیز از جمله‌ای تابو ها (غیر مشروع )شناخته شده وتا حالاهم دربعضی کشورها  چنان ادامه دارد چنانچه باهنر مجسمه سازی و بعضی ها با  سپورت فوتبال نیز چندان روی خوشی نشان نمی‌دهند ؟ درحالیکه دربین این هنر ها تیاتر هم هنر ساده‌ای نیست ، همچنین یک نقاش با برس وقلمش می‌تواند هرکه را هرچه بخواهد همانطور به نمایش بگذارد، چنانچه کارتونهای غیر مجازی را که یک کارتونیست دنمارکی درچندسال گذشته ترسیم کرد وبه نمایش گذاشت ، حتا باعث قتل وکشتار وبزندان افگندن انسانهای شد که یا از دیدن کارتونها نفرت داشتند ویا هم بر عکس، چیزیکه درین مبحث برای من جلب توجه میکند این است که این‌ها همه انواع مختلف هنر وآثار هنری هستند که هرکدام در جای خود کاری را انجام می‌دهد که دیگر کمالات بشری به آن‌ها نمی‌رسند ...اما هنر موسیقی چه کمالی داشته وچه رازی در آن نهفته است که بیشتر وزود تر از همه هنر ها ا ینقدر زننده و گیرنده و قوی تر محاسبه شده وعوامل آن‌ها چه بوده ؟؟درنیجه مطالعاتم به نکات زیرین برخوردم که این‌ها هم هنوز حرفهای آخری نیستند ممکن یک تعریف کاملاً جامع واز هر لحاظ قابل قبول اکثریت برای آن پیدا نشود.زیرا هرکسی به اندازه درک خود برای این هنر ارزشی وتعریفی دارد ؟

 آیا باور تان می‌آید که یک هنر مند مابخاطریکه رازهای هنر موسیقی هنرمند دیگری را بکلی بداند وازینطریق به آن دسترسی بیشتری بیابد، دخترش رابه عقد استادموسیقی درآورده تا بتواند ازطریق این و صلت در نهایت به کشف اسراری درین هنر بپردازد که قبل برآن درآنها ورودی نداشته است ؟ درحالیکه اولاد را ما وشما (توته ای جگر می‌ نامیم ) ممکن همین دختر مورد بحث اصلاً به این وصلت هیچ تمایلی نداشته باشد ویا هرگز این وصلت رانخواهد اما چون پدر ویا برادر به موسیقی عشق دارد همه هستی مادی ومعنوی خود راصدقه این هنر کرده است، وتوته ای جگرش را فدای هنر موسیقی می کند روی چه دلیلی میتوانند از توته ای جگرشان بگذرند واز موسیقی نه !  مثال دیگر اینکه آیا محافل عروسی و شرینی خوری و... را دیده باشید که بدون موسیقی باشد ؟ در حالیکه درانجاها ازتطبیق سنت‌های دنیوی سخن رانده می شود خوب متوجه شوید ، در حا لیکه تابو است اکثریت مردم بدون این هنر نمی‌توانند زیست کنندویابرعکس آن، هنرمندانی بودند که ازخانواده های خودبه خاطر این هنر برای همیشه بریدند وا خطار ها شنیدند وحتا در بعضی حالات صرفاً به خاطر موسیقی نواختن شان به قتل رسیده‌اند ولی دیگران ازین هنر دور نشده اند.. پس بیایید تا نتیجه این سخنان را که من طور انتخابی از کتاب خودم ( ستاره‌های آریانا ) گرفته ام با شما هم شریک سازیم وبگوییم که موسیقی تنها هنریست که مستقیماًبااعماق روح انسان سروکار داردوبا آن می‌توان مانند آبی مقدس کینه هارا شست وبدی ها را به خوبی مبدل ساخت موسیقی قوه تدقیق،هوش،حس مشاهده ، استنباط وباالاخره عواطف روحی بشر رامی افزایدموسیقی فن ترکیب اصوات است به نحوی که به گوش خوش ایند باشد و دها تعریف دیگر  … تشریحات مکمل تری اندرین باب  که من هم از آثار زیا دی دیگری در تهیه آن مستفید شده‌ام در کتابم خوانده خواهد شد که خا لی از دلچسپی برای محققین بعدی نخوا هد بود .

  -  موسیقی در کشور ما مانند سایر هنرها حالت های پرُ فراز و نشیبی داشته که ناشی از سلیقه های حاکمان در صدر قدرت بوده و می باشد . از تجربه و برداشتهای شخصی تان با توجه به سن که شما درآن قرار دارید آیا دوره شکوفاهی و فراز موسیقی کشورما کدام دوره ویا کدام دوره های سیاسی حاکمیت ها بوده ؟

  -  نخست باید برای پرداختن جوابی به این سؤال یک مقطع زمانی راتعین کنیم زیرا اگر به گذشته های نهایت دور برویم جواب طولانی شده و فعلاً دردی رادوا نمی‌کند بدین لحاظ از زمانی شروع می‌کنیم که ، امیر عبدالرحمان خان برای حفاظت هنرمندان موسیقی در گذر خرابات پهره دار تعیین میکند تا مردم هنرمندان تازه وارد شده به کابل را که شامل نیاکان همین هنرمندان مشهور ا مروزی ماست ، از دست نا بکار مزاحمین حفاظت شوند ! وقتی از حفاظت در مقابل تعرض حرف می‌زنیم ا ین خود نمایانگر مشکلات ، و آنزمان را به خوبی برای ما به نمایش می‌گذارد ، پس درینصورت از آن عصر به خاطر فقط همین توجه شان ممنون وسپاسگذار باشیم که این سلسله را توانستند حفظ کنند ودر ا دامه آن بذل مساعی به خرچ دهند گرچه آن‌ها درین تصور بودند که ازین هنر وهنرمندان صرفاً برای تفریح وتجمل خود وسرگرمی برای اطفال ؛آغازاده های شان استفاده می‌کنند ودرین تصور نبودند ونمی دانستند که هنر هنرمندان وارد شده از هندوستان اینقدر عام وهمه گیر می‌شود .

بعد ها در دوران ا میر امان ا لله خان با ورود استاد قاسم افغان در دربار وسرایید ن های میهنی اش درمقابل متجاوزین و نکته دانی ها وظرافت های وی وهمچنان خاص بودن زمان سیاسی کشور که استاد قاسم با پرده های پیانوی ارگ توسط خود سفیر ونماینده انگیس آقای داپس ، نغمه آزادی افغانستان را می نوازد واین درایتش در بیرون از محوطه ارگ شاهی انعکاس خوبی پیدا می‌کند زمامداران را متوجه این هنر والا می سازد، دوره پادشاهی امان افغان تا آمدن حبیب الله کلکانی یک دوره درخشان دیگری برای رشد موسیقی ما بود زیرا به دلایل بالایی دولت و دولت مردان متوجه شدند که اگر ازین هنر استفاده به جا صورت گیرد با شعر وآهنگ وموسیقی هم می‌شود بروی دشمن سیلیی محکمی وارد کرد واز همین زمان درصد د استفاده سیاسی ازین هنر برآمدند، گرچه در زمانهای گذشته تر ازین هم از هنر موسیقی درکشور ما استفاده سیاسی صورت می‌گرفت ولی مردم دران سطح درک قرار نداشتند که این راز را بدانند مثلاً شنیده باشید که برای جمع کردن خلق خدا وبرای اعزام  آن‌ها به جنگها ی بزرگ اولین وسیله‌ای که بکار می‌رفت دهل وسرنا بود، با این د هل زدنها و اجرای گویا ا تن ملی ما، در ا یام مختلفی خون هزران انسان ریختانده شده و ا نگیزه اولی همانا دهل وسرنا یا سرنی  بوده  که جوانان ما از فرط شوق اولاً ا تن کرده‌اند و در آخر به تابوتها به خانه هایشان فرستاده شده اند، بهر حال در عصر امان افغان ، مثل سایر پیشرفت‌های اجتماعی دیگر ورود استادان موسیقی از کشور ترکیه، توجه عمیق به ایجاد وبازسازی چه، که مروج ساختن باندوی موسیقی عسکری آوردن الات موسیقی غرب از قبیل آلات پفی وضربی که در نواختن مارش ها مورد استفاده قرار می‌گرفتند توجه عمیقی صورت گرفت، چنانچه در همین عصر حتا به این مساله توجه شد که کمپوز های جدیدی غیر از ساز های ترکی در موزیک عسکری ما بوجود آمد که در حال ا جرای مارشها نواخته می‌شدند که ادا مه آن‌ها شبیه همین ترانه دوران شاهی محمد ظاهر خان بود که همه بیاد داریم: زنده باد شاه ، زنده باد قوم، سربلند باد مردم افغان ، .......

وبه همین ترتیب ورود استادان ترکی منجمله مشهورترین آن‌ها ( استاد فرخ ا فندی ) و عده گم نام دیگری که آمدند ورفتند ونامی بزرگتری از ایشان از خود به جانماندند اما همین‌ها بودند که موسیقی را از خرابات وشکل قبلی و تنها تفننی بودنش کشیدند و در خدمت حکومت وسیاست ، قرار دا دند .

باورود همین اشخاص ومساعدت همان دولت ها در کشور ما با ایجاد مکتب صنایع ظریفه ودر جنب آن ایجاد صنوف درسی واموزشی موسیقی بود که به آن رنگ ورونق دیگری داده شد اینها مثالهای کوچکی هستند که نظر به گنجایش این مصاحبه خدمت‌ تان عرض کردم . در حالیکه من درین باره مطالعات فراوانی کرده‌ام و تا حدودی از همه تحولات آگاهی دارم

بعد از سقوط ا ین دوره های طلایی برای رشد هنر موسیقی در زمانهای بعدی‌اش مثل دوره ا مارت امیر حبیب الله کلکانی که نه ماهی را در بر داشت و دوره بعدی‌اش زمان زمامد اری محمد نادرشاه خان وحتا تا چند سال اول پادشاهی ظاهر خان کدام تاریخ برجسته وقابل تذکری برای موسیقی در دستر س نیست، یکی از قصه های ناشنیده ای از استاد قاسم افغان را دریافته‌ام که در زمان زمامداری بچه سقاو در حافظه تاریخ مانده آن هم یک شنگ سیاسی دارد که تکرار آنرا در مصاحبات بعدی  خالی از دلچسپی نمی‌دانم اما درین محدوده نمی‌گنجد .

ولی بعد ازینکه سیاست تغیر کرد وحکومت های غیر از خاندانی در کشور ما به وجود آمدند واوضاع سیاسی و امنیتی تغیر کرد باز به موسیقی توجهاتی صورت گرفت که از جمله می‌توان به آغاز وفعالیت یگانه دستگاه رادیوی افغانستان اشاره کرد، وتوجه به این هنر که باید بازهم نشرات آن رادیو شنونده پیدا می‌کرد !گرچه اینبار هم توجه سیاسی بود تا هنری ، اما در هر حالی برای رشد وشگوفایی هنر موسیقی نهایت مفید وارزنده واقع شد،ایجاد مکتب موسیقی، تدویر کورسهای کوتاه مدت و طویل مدت در چوکات رادیو افغانستان وایجاد کورس های شخصی و تقرر حاصل کردن هنرمندان موسیقی به حیث معاش خوران دولت ، در مقابل هنر نمایی شان ، این‌ها همه مواردی هستند که نمی‌توان از آن طرفه رفت،

در ایام سقوط رژیم شاهی وایجاد اولین دولت جمهوری افغانستان، که دوره دیگری برای رشد کمی وکیفی موسیقی بود از ادامه فعالیت‌های آماتوران و باز هم بوجود آمدن دیپارتمنت های موسیقی  در چوکات دولت ومثلاً تفویض لقب استادی به هنرمندان قدیمی وحتا تفویض این لقب به استاد مهوش را(کلمه حتا درین جا بمنطور اینکه ایشان یک زن هستند مورد استفاده قرار گرفته ) می‌توان از جمله توجهات عمیق این دوره ها بشمار گرفت، فعالیت دستگاه‌های شخصی موسیقی وتولید بیش از حد اهنگهای جدیدمنجله از هنرمندانی چون احمد ظاهر، ظاهر هویداً، احمد ولی ، ناشناس و..و.. که به صد ها می‌رسند هم در پهلوی دیگر ساحات در رشد هنر رولی مهمی داشتند اجرای کنسرتهای که در ایام جشن ها  ودر ولایات کشور تازه مروج شده بود در تشویق هنر مندان عرصه نهایت رول مهمی را بازی کردند، کار در عرصه موسیقی در زمانیکه از آن صحبت می‌کنیم قابل قدر ودر خور ستایش است که نمی‌توان آن دوره را نیز نادیده گرفت .

چیزیکه درین زمان قابل بحث است اینکه هنر موسیقی هنوز هم آنچنانکه در خدمت عوام الناس باشد نبود یعنی تنها خانواده‌های متمول  شهری و خارج دیده ازین هنر بیشتر مستفید میگردیدند و این فعالیت‌ها در محدوده رادیو وجراید وروزنامه ها باقی ماندند اما ذهن عمومی پذیرش بیشتری پیدا کرده بود.در آخرین روز های دولت جمهوری ، که تازه به آغاز نشرات تلویزیونی می پرداخت با تحولی دیگری سیاسی در کشور همه پلانهای حکومات قبلی که نمی‌دانم چه ها بودند در عرصه موسیقی به پایان رسید ورشد موسیقی بعدی ما وسرنوشت بعدی آن بدست زمامداران دیگری افتاد که اکنون چند مثالی درین زمینه خدمت‌ تان عرض میدارم :

آری محترم فضل الرحیم رحیم ، شما سؤالی مطرح کردید که باید امکان شنید ن به جواب کمی بیشتری را داشته باشید زیرا سؤال تان بسیار مسایل را در خود نهفته دارد اگر جواب قناعت بخشی ارایه نگردد خواننده عزیز تان چیزی ازین مصاحبه بدست نخواهدآورد .

نسل من وشما که شاهد بسیاری از کار ها درین عصر بوده‌ایم هرکدام به این هنر از نگاه خود علایقی وبرداشت هایی داریم ودیگران نیز می‌توانند آنچه میل وخواهش شان است همانطور به اندیشند ؛

در اولین روزهای هفت ثور سال 1357 خورشیدی من از اولین شاهدان بودم که  رژیم جدید زمینه را برای دکتور ناشناس ومسحور جمال وگلزمان و.. . مساعد ساخت تا از طریق هنر موسیقی وثبت ونشر اهنگهای تهیجی وپخش اشعار انقلابی وترویجی از امواج رادیوی افغانستان ، زمینه را برای تسلط بیشتر بر اوضاع سیاسی و تحکیم آن ونمایاند ن وپیشکش کردن آن از این هنر که نوعی از تسلط براوضاع وارامش را به ارمغان می آورد توجه کردند، پخش چندین بار ومسلسل نغمات اتن ملی !! که در آن روز ها ولحظات خیلی برایشان مفید واقع می‌شد نیز مبین مثالهای قبلی‌ام می‌باشد که از آن استفاده بسیار به‌موقع انجام دادند ، این مثالها به خاطری در آغاز گفته شد که این دولت مردان جدید قبل از همه متوجه اثر بخشی هنر موسیقی در بین جامعه ما بودند ، چنانچه  این حزب دموکراتیک خلق افغانستان، بود که در زمان تظاهرات شان در خیابانهای شهر از استیژ سیاری که در مارش های شان استفاده می‌کردند موسیقی‌های تهیجی واشعار انقلابی پخش می‌کردند  و آن‌ها قبل از همه متوجه این باریکی بودند به همین ترتیب بعد از گذشت زمان کوتاهی با استفاده از سیستم مروج در کشورهای سوسیالستی ودیگر کشورهای که سیستم جمهوری دیموکراتیک را پیشه کرده بودند تقریباً همه فعالیت‌های شخصی را در چوکات دولت تنظیم کرده  برای هنر موسیقی که در گذشته ها در سطح یک مدیریت  وآمریت ها رهبری واداره می‌شد ، تشکیلات وسیعی وبزرگی را که هرگز در گذشته چنان نبود به وجود آوردند، ایجاد اتحادیه هنرمندان جمهوری دموکراتیک افغانستان ، وانسامبل های که تحت حمایت مادی ومعنوی دولت قرار داشتند ازقبیل انسامبل اردو مربوط وزارت دفاع و انسامبل سارندوی که بمعنی گروه هنری وزارت داخله کشور بود وحتادر چوکات وزارت امنیت دولتی که از جمله ارگانهای ا منیتی کشور بود وتوسعه گرو ه های هنری در مکاتب،پوهنتون،موسسات دولتی اعم از کارگری وتولیدی کشور وتوسعه وامکاندهی ایجاد گروه‌های هنری در کلیه قطعات نظامی مرکز وولایات وحتا در کوپراتیف ها هم اگر امکان ایجاد یک گروه هنری می‌بود از آن صرفه نمی‌کردند عده کثیری از وزارت خانه‌های دولت از خود گروه هنری داشتند تا در ایام تدویر محافل وتجلیل از روز های ملی وبین الملی خود گروه هنری موسیقی همان وزارت در ختم هر محفلی امکاناتی دردسترس داشته باشند که کنسرتها را به راه به اندازند،درمکاتب پسرانه ودخترانه نیز به منظور جلب استعداد های جوانان گروه‌های موسیقی ونوازنده گان وآواز خوانان را تشویق،تمویل وتحت حمایت قرار دادند که این‌ها همه وهمه به هیچ صورت خا لی ازین کیفییت نبود که مردم را برای شنید ن وحمایت وسهم گیری درین عرصه تشویق نکرده باشد چانس دیگریکه به این رژیم جدید نهایت کمک کرد آغاز نشرات تلویزیون در کشور بود درست در اول ماه حمل 1357 هجری،شمسی  نشرات امتحانی را آغاز کرده بودند وبعداز سی وهفت روزاین تلویزیون بدست رژیم جدید افتاد، خواه ناخواه تلویزیون نسبت به رادیو، در به شهرت رسانیدن هنرمندان موسیقی خیلی باارزش‌تر بود که هنرمندان مارا به نوعی چه خواهان و جانبداران رژیم بودند وچه نبودند با این رژیم انس گرفتند وبا ثبت اهنگهای جدیدومعمولاً میهنی پرداختند وآنقدر این اهنگها مروج شدکه چندین سال پیهم بیشتر از هزاران آهنگ جدید درتوصیف وطن،آزادِی،صلح،اتحادوهمبستگی،دهقان وکارگروپیشه ور وگل وباغ وبهاروعید ونوروز و ..وغیره عناوین ثبت،کمپوز ،واجراءشد که در تاریخ کشور ما هرگز سابقه ای نداشت وهچگاهی به این کمیت آهنگ در ارشیف رادیو وتلویزیون کشور ما وجود نداشت، در حالیکه تلویزیون یک پدیده‌ای جدیدی بود ورادیو هم به همین منظور وسعت بیشتری داده شد حتا ایجاد نشرات رادیوتلویزیون تعلیمی وتربیتی نیز به امکانات این مرحله افزوده شده ونهایت وسیع فعالیت کردند . 

تشکیل ریاست افغان موزیک در قدم اولی یکی دگر ازین توجهات دولت وقت به شمار میرفت زیرا درآنوقت خودم دریکی ازشعبات آن ایفای وظیفه میکردم و دقیق میدانم که چنین شکوهی تا انزمان هرگز ادارات قبلی موسیقی نداشتند، در آن مؤسسه اتاقهای مشق وتمرین ، ارکسترا ها ،استدیوی ثبت در داخل محوطه و استدیوی تولید کست ها هم در یک محل جمع واز تولید تا کنسرتها همه وهمه ؛ را در بر داشتند درحال منظم شدن می‌رفتند که به یک‌ باره گی با یک تصمیم نهایت با عجله وغیر ضروری که توسط آقای عبدالمجید سربلند وزیر اطلاعات وکلتور ، وقت گرفته شد  ریاست افغان موزیک که می توانست آینده موسیقی را بیشتر تضمین کند از تشکیل وزارت اطلاعات وکلتور وقت برامد واستدیوهای موسیقی دو باره به ریاست تخنیکی رادیو سپرده شد که بعد ازین مرحله دیگر نه هنرمندان راضی بودند ونه امور موسیقی کشور ما چندان پیشرفتی درچوکات رادیوتلویزیون داشت  ، زیرا امکاناتی را هنرمندان ما به آن‌ها نیازمند بودند از دست شان گرفته شد وهنرمندان از یک نظمی که تازه آغاز یافته بود  بعلت عدم موجودیت اتاقهای تمرین وآماده سازی آهنگ‌ها تقریباً تیت وپرک شدند  وعده کثیری به انسامبل های یاد شده قبلی جذب شده تا آخر در چوکات نظامی باقی ماندند ازجمله آوازخوانان به شهرت رسیده امروزی خانم نغمه ،منگل ،فرهاد دریا ،نادیه و..و.. رامی توان نام برد که برای اولین بار آهنگهای شان از طریق همانجابه نشر رسید.واز میان هنرمندانیکه بعد ازحذف ریاست افغان موزیک به صفوف قوای مسلح در انسامبل های شان تا آخر ماندند از ینها می‌توان نام برد .

بیلتون،حاجی سیف الدین،فرزانه،قمرگل ،گل علم ،استاد محمد ولی،حسن هاشمی،عبدالرووف کندهاری، سلیم سحاب و..و...دراردو وعده دیگری چون نغمه ومنگل،ویک عده کثیری از نوازنده گان بدرد بخور رادیو تلویزیون به انسامبل سارندوی رفتند ودیگر به رادیو برنگشتند این مساله را که کنار بگذاریم، بطور مجموع چون دولت از وجود هنرمندان وبر عکس خود هنرمندان موسیقی از امکانات دولتی استفاده متقابل می‌بردند بازهم برعلاوه اعزام هنرمندان جهت تحصیل بگونه مثال اعزام خالد ارمان،ناصر سرمست ،وحید ؛همایون ننگیالی ،همایون رازبان  که متأسفانه (به اثراصابت راکت های کور شهید شد ) وهمچنان اعزام هنرمندان برای  استراحت وتداوی به کشورهای خارج وبرای اولین بار توز یع چندین باب اپارتمانهای دولتی مکروریونها، وتوز یع  زمین‌های جدیدی بنام هنرمندان موسیقی که هرکدام بنام خود صاحب زندگی مستقلی شدند واکثریت از کوچه خرابات ،مانند سایر مامورین دولت مستحق این امتیازها شدند در گذشته ها سابقه ای نداشت ،

تفویض القاب هنرمند شایسته فرهنگ جمهوری افغانستان، با امتیازات مادی وده ها تشویق وحمایت های دولتی باعث شد تا هنرمندان موسیقی کشور نسبت به کلیه دوره های گذشته ، بیشتر تولید کنند،بیشتر ابتکار داشته باشند وخوبتر زنده گی کنند بادرنظرداشت این خاطرات فراوانی که گفتم ، دوره جمهوری دیموکراتیک وبعداً جمهوری افغانستان، را می‌توانیم یکی از بهترین دوره های رشد موسیقی به شمارآریم چنانچه آثار تولیدی ان عصر تا همین اکنون در سطح بلند تری قرارداشته وبیشتر مورد استفاده وسایل اطلاعات جمعی کشور هستند اگر بدین منوال ادامه دهیم در دوره امارت طلبای کرام، که موسیقی ممنوع شد وموسیقی دانان وهنرمندان کشور وخرابات ما ازبیخ بنیادشان برچیده شد ، این دوره برای من الهام داد تا کتابی از زندگیی هنرمندان کشورم به رشته ای تحریر بیاورم که همین اکنون مصرو ف کارهایش هستیم .

بعداز تحولات دیگری که باعث زدودن طالبان و ورود دوباره جهادیان کشورما شد واغاز دو باره همه کارهای موسیقی از صفر ، این خود جواب سؤال تان می‌تواند باشد ما درحالیکه می‌بینیم امکانات نهایت وسیع مادی ونشراتی به ده‌ها مراتب بیشتر از گذشته را فعلاً در کشور داریم اما چیزیکه اساساً کمبود آن به وضاحت محسوس است ؛ عدم موجودیت کادر مسلکی وبا  تجربه که می‌تواند موسیقی ما را یک سمت وسو بدهد مشکل فعلی می‌باشد .

-  وضع موجود موسیقی کشور ما را چگونه ارزیابی می نما یید و برای بهتر شدن رشدکیفی موسیقی چی پیشنهاد های دارید .   

-  - در جواب سؤال قبلی تان تا حدودی به این مطلب اشاره کردم که گویا حدود هشت سال قبل نسبت اینکه موسیقی ما از بیخ وریشه کنده شده بود دولت وملت ما با گذاشتن گامهای جدیدی تازه به این فکر شدند که حد اقل باید موسیقی را دو باره آغاز کنند وبه آن به دیده ئی قدر نگریسته ظلم دوران طالبان را که در حق این هنر والا کرده بودند تلافی کرده مردم را دوباره به ان خو  وعادت  دهند قسمیکه من درجریان سفرهایم صرفاً در شهر کابل متوجه شدم هنوز هم موسیقی فعلی ما به اصطلاح به ترس ولرز به پیش می‌ رود هنوز مردم ما در کلیه شهرهای مناظق جنوبی وشهر هایی مثل هلمند ، قندهار، زابل،  کنرهار و ...و توانایی ودسترسی وامکان استفاده از هنر موسیقی راندارند وقتی ما در مورد موسیقی کشور ما گپ می‌زنیم نباید در محدوده‌ای همین چهار پنج تلویزیون جهانی وسایت های انترنتی ویا رادیو های ملی ومحلی صحبت کنیم این یک حقیقت کاملاًروشن وواضح است که نباید ازین دولت فعلی چنان توقعی برد که موسیقی ما به سرعت برق تغییر کند وهمه کارها منظم باشد من در بالا اشاره کردم که اکنون کمبود کادر رهبری وسازمانده این هنر خیلی کم وحتا در حد هیچ است به همین خاطر است که این وسایل اطلاعات جمعی وشخصی  هرچه دل شان شد، بدون درنظر داشت هیچ معیاری وبدون دور نمای موسیقی وپلان رشد آن مطابق یک دکتورین ویا استراتیژی قبلاً تعین شده  به هرطرفی روان است ، شاید به پرسید که درموسیقی هم چنین گپ هایی کار است؟ بلی وصد درصد، زیرا ما وقتی ندانیم که برای ایجاد یک ارکستر بزرگ رادیو تلویزیونی حد اقل  شانزده سال وقت ضرورت داریم هرگز در فکر تقویه واکمال مکتب موسیقی وبعداً تحکیم ویا ادامه وایجاد هنرهای زیبا ودر جنب آن شعبه موسیقی، در چوکات دانشگاه کشور نمی افتیم  این بدان معناست که مااگر بخواهیم یک ارکستری داشته باشیم مثل بیست سال قبل، شاگردانی که امروز در مکتب موسیقی شامل شوند حد اقل شانزده سال بعد می‌توانند درین ارکستر بنوازند واز روی نوت موسیقی سرود ملی کشور را اجرا کنند ؛ پس درینصورت سنگ پایه‌های اساسی وجدی ودور نمایی تا هنوز  حتا در فکر وزیر اطلاعات وکلتور قبلی ما نمی گشت وچه بسا که هیچ کادری را من نمی‌شناسم ویا اطلاع ندارم که چنین سؤالی رادر برابر دولت فعلی ما قرار داده باشد ودر انجام آن خود ها را مکلف بدانند ، در حالیکه در زمان کار ما چنین نبود ما همه میدانستیم که با اعزام جوانان در خارج از کشور ویا تقویه وانکشاف مکتب موسیقی می‌توانیم به این ما مول نایل اییم، چنانچه اعزام خالد آرمان بعد از ختم دوره مکتب موسیقی‌اش ده سال بعد او قهرمان وبرنده جوایز وامتیازاتی شد این فکر قبلاً شده بود  ، متاسفانه من اکنون چنین چیزی را در پیشروی ویا در پلان کاری دولت فعلی نمی‌بینم که به آن دلبستگی برای آینده مطمین ودرخشان وتضمین موسیقی کشور ما در آینده مکفی باشد، شما می‌دانید که نواختن وساختن وسرودن همین سرود ملی کشور ما در کشور آلمان با هزینه هنگفتی که دولت مجبور بود انرا بپردازد تهیه و ازاینجا به کابل فرستاده شد، دلیلش هم واضحاً ، نبود یک چنین ارکستیریست که ما در گذشته داشتیم واکنون اثری از آن به چشم نمی خورد.ازینکه بگزریم من رفتم در محل کار موزیک باندوی عسکری ارگ ریاست جمهوری  وشنیدم که همین سرود ملی فعلی افغانستان را درست نواخته نمی‌توانند ودر جریان اجرای آن ده‌ها بار غلطی صورت میگیرد، چون کمبود کادر فنی است حتا کسی نیست که برایشان بگوید که به لحاظ خدا سرود ملی را درست ودقیق مطابق تکت های داده شده‌ای نوت آن که عین میلودی را داشته باشد درست ودقیق بنوازید! ا ین نوازنده گان بیچاره تقصیری ندارند زیرا باید در سال اول جمهوری اسلامی تعدادی ازین افسران اردوی ما را برای یک آموزش ولو کوتاه مدت به کشور های خارجی اعزام میکردیدند تا این مشکل رفع می‌بود حال شما خود قضاوت کنید آیا امکان پیشرفت هنر موسیقی ما بدون یک استرتیژی وپلان منظم امکان دارد؟ من می‌گویم هرگز نه؛

به همین سبب است که این تلویزیونهای ما هر شعر وهر اهنگی را که هر کسی به هررقمی اجرا کرد آن‌ها بخاطر بدست آوردن یک مشت پول واندوختن سرمایه ازین مدرک وپخش اعلانات تجارتی شان که کاملاً جنبه‌های عایداتی دارد بسنده کرده ودر صدد کدام کار بنیادی وآینده نگر برای رشد موسیقی ما نیستند وهیچ یک خود را درین زمینه مکلف نمی‌دانند ، آن‌ها صرف به خوشی چند لحطه یی مردم وتجارت خود اینطرف آنطرف محافلی را به راه می‌اندازند ومواد نشراتی رایگانی را در مقابل مصارف نا چیزی متناسب به آنچه بدست می آورند وبعد از آنکه آن آهنگها کهنه وفرسوده شد دور شان می‌اندازند ودر صدد تهیه دیگرش می‌شوند واین پروسه تا امروز جریان دارد ، اگر گاهگاهی اثاری خوب وبکری هم بوجود می‌آیند به اثر تلاش شباروزی همان هنرمندان عزیز موسیقی کشور ماست که خود با پرداخت هزینه‌های فراوانی در تولید همچو آثار مبادرت ورزیده  فقط این زحمت را خود شان بدوش گرفته از پرداخت مصارف استدیوی ثبت تا تهیه ویدیویی آنکه نام امروزی اش (کلیپ است) خود بیچاره ها تهیه وحتا در بعضی موارد این مالکان تلویزیونها جهت نشر آهنگ شان از ایشان پول حق النشر میگیرند !! من وشما درین زمینه مثالهای فراوانی در دسترس داریم ، در حالیکه من قبلاً اشاره کردم که دولت های وقت برای ماها حق الالزحمه میدادند، واکنون برعکس شده که تلویزیون به خاطر امکان نشراتی که دارند ، از نشرآهنگهای هنرمندان جوان ما حق الالزحمه می‌گیرند .

پس بهتر است با ذکر همین چند مثال بگونه مشت نمونه خروار خود قضاوت فرمایید که هنر موسیقی ما وهنرمندان ما در چه حال وروزی قرار دارند؟ 

 به جواب قسمت دوم سؤال تان که برای بهتر شدن ورشد موسیقی ما در شرایط حاضر چه پیشنهادی دارم ؟ من فعلاً با ذکر چند نکته‌ای که همین لحظه در خاطرم است پشنهاداتم را به شکل زیرین خدمت شما پشیکش میدارم که هر کدام این نظریات در زمانها ومکانهای معینی متضمن پیشرفت وشگوفایی هنر موسیقی ما ازدید من در آینده خواهد بود.

توسعه هر چه زود تر وبیشتر مکتب فعلی موزیک شهر کابل وایجاد همچو مکاتب در ولایاتی که فعلاً در وضع بهتر امنیتی قرار دارند مثل ولایات بلخ در شهر مزارشریف،هرات،کندز، بدخشان پروان ،بامیان و... و...حتا اگر درین جاها امکان یک مکتب سی ودو نفری هم امکان داشته باشد باید آن‌ها را هسته گذاری کرد، چون فعلاً برای تدریس دران مکاتب فکر می‌کنم از سی ودو کشور جهان داوطلبانی حضور بهم خواهد رساند .

طبیعی است که کشورهای کمک کننده وسایلی را هم برای تدریس مهیا خواهند کرد درین زمینه یک مشکل قدیمی در کشور ما وجود دارد که حد اکثر خانواده‌های غیر شهری ما وآنانیکه در بند رسوم قیودات دینی ومذهبی قرار دارند طرفدار اعزام اطفال شان به همچو مکاتب موسیقی نخواهند بود .زیرا آن‌ها اکنون در باره بیست سال بعد طفل شان وضرورت کشور شان تصویری ( تصوری ) ندارند .

 برای رفع این معضله اطفال فراوانی از یتیم خانه‌ها ؛ مرستونها وپرورشگاه ها واطفال بی سرپناه وجود دارند که با سوق و اعزام آن‌ها در همچو مکاتب از یک جانب خود این اطفال رنج دیده وجنگ زده با هنر وموسیقی سرو کار پیدا می‌کنند و ناملایمات روزگاررافراموش می‌کنند که خود خدمت یست بزرگ ، واز جانبی از میان همین اطفال بی سر پرست استعداد های را خواهیم یافت که دور از تصور باشد چنانچه بزرگترین استادان موسیقی کشور ما به همین شکل در گذشته های نه چندان دوری بمیان امدندو رفتند وازخود خاطراتی ماندند جاودانی وفراموش ناشدنی که باید این پروسه در کشورما دوباره طی شود.

 کاملاً ضرور است که در توسعه ورشد ویا ایجاد پوهنحی ویا هسته دیگری معادل پوهنتون موسیقی هم همین حا لا هسته گذاری گردد تا دراینده متکی بخود بازدهی این مکاتب را رشد بیشتر بدهیم.درعین حال توجه به رشد این مسلک در عرصه نظامی هم ضرور پنداشته می‌شود.

ترمیم ،ووسعت بخشیدن کوچه خرابات کشور وایجاد امکانات بهتر معشیتی وزیستی برای مردم  اصیل آن محله با اهمیت شهر کابل نیز ممد پیشرفت درین عرصه خواهد بود زیرا در آنجا این فن بنا بر ذوق مردم وبشکل حرفوی وفنی آموزش داده می‌شود آنجا خود علاقمندان به پای خود رفته مراسم گر مانی ویا شاگردشدن رابه جا می‌آورند . 

من در کتاب موسیقی‌ام در مورد معافیت محصولات گمرکی برای تورید کننده گان وسایل موسیقی به وضاحت پیشنهاد کرده‌ام که در زمان حکمروایی طلبان کرام هرچه وسایل موسیقی داشتیم و از کشورهای همسایه ما وارد شده بودند دو باره در همانجاها برده ودر مقابل لقمه‌ای  نانی بفروش رسیدند وانچه درین چند سال اخیر در کشور وارد شد حد اکثر شخصی اند  و در بازار کم پیدا واگر هم پیدا شوند مردم وعلاقمندان ونوآموزان توان خرید وسایل را ندارند که خود مشکل یست قابل مکث   به همین منظور من از جمله اولین پیشنهاد کننده گان این طرح هستم که دولت فعلی ما باید برای حد اقل ده سال آینده تجاران ما که وسایل موسیقی را وارد می‌کنند از پرداخت مالیات دولتی در امتعه و وسایل موسیقی معاف کرده واین مطلب تا زمانی دوام کند که گم شده های دوران طالبان دوبار در کشور داخل شده مورد استفاده د ه ها مکتب وموسسه هنری ما قرار گیرد. ،

ناگفته پیداست وقتی حرف بالای تورید وسایل موسیقی میزنیم باید ترمیم انرا نیز مد نظر داشته باشیم همین اکنون کاملاً ضرور است که در مکتب فعلی موسیقی ما یک شعبه جدیدی برای سازنده گان آلات موسیقی ایجاد شود(ترمیم کاران ) که این خود نوعی از توجه فعلی برای بیست سال بعد است .

ایجاد بعضی مضامین موسیقی وزیبایی شناسی ومعلوماتی درجنب پلان تدریسی فعلی مکاتب ابتدایی وعالی ما که نه به حیث مضمون اصلی باشد نیز جوانان آینده را درین زمینه آماده پذیرش بیشتر این هنر می‌سازد درین زمینه تجارب کافی جهانی دردسترس ماست چنانچه شنیده‌ام که محترم وحید قاسمی درین زمینه پیشنهاداتی به دولت داشته است .

در چوکات موسیقی برای رادیو ها وتلویزیونهای مملکت ما وتولید اهنگهای جدید ریفورم های گذشته همه وهمه تجربه شده وامتحان داده شده در کشور ما است که درین بخش از تجارب مفید گذشته می‌توان به خوبی مستفید شد. این ریفورمها را می‌توان بشکل زیرین ردیف کرد .

ایجاد کمسیون ارزیابی اهنگهای جدید،کنترول فنی ودولتی بر فعالیت گروه‌های آزاد ولجام گسیخته بنام موسیقی که هر چه خواستند در محافل خوشی مردم ما می سرایند وبه هر اندازه ایکه دل شان شد ویلیام صدای موسیقی را بدون هیچ معیاری بلند وبلند تر کرده گوشهای شنونده گان شانرا کر می‌سازند وهر نرخی بالای هنر نمایی خود خواستند می‌گذارند وهیچ مسوولیتی را در قبال محافل خوشی مردم نمی‌گیرند این گروه‌ها در  هیچ جایی راجستر وثبت  نشده واز کنترول قانون ودولت کاملاً خارج اند .

 در حالیکه دولت خود را مدافع حقوق ملت می‌داند در هیچ حالتی نه ازحقوق هنرمندان در مقابل زورگویی مردم زوردار دفاع کرده می‌توانند ونه از حقوق کسانی که هنرمندان را برای اجرای هنر نمایی در محافل خود استخدام می نمایند زیرا قانونی وموسسه ای به این هدف در کشور ما وجود ندارد.این خود مشکل دیگریست بالای مشکلات قبلی توسط موظفینی که در ادبیات ورود کافی دارند حتماً اشعار اهنگهای جدید چک وکنترول گردد که درین بخش افتزاهاتی درین سالها صورت گرفته است .

توسط کمیسیون فنی ومسلکی معیاری برای پخش وتعین فیصدی آهنگهای خارجی که ازطریق رادیو ها ونشرات تصویری کشور چه در داخل وچه در خارج از کشور پخش میگردد تثبیت گردد که ما در مقابل موسیقی اصیل افغانی خود اعم از کلاسیک وغزل ومحلی ما به چه مقدار اهنگهای خارجی را پخش ونشر کنیم؟ واین نشرات مابا کشور های بخصوص همسایه های ما در حد یک توافقنامه هایی در سطح وزرای کلتور تعیین وامضاء گرد د.

 بگونه ای مثال توجه کنید که در طی بیست سال اخیر وسایل اطلاعات جمعی ما به چه پیمانه آهنگهای تاجیکی ،ازبیکی ،ایرانی ، پاکستانی وبلوچی وغیره را نشر می‌کنند در حالیکه در طی همین سالها حتا یک باری یک تبعه کشور ما یک آهنگ افغانی را از لابلای نشرات تلویزیونی این کشور ها ندیده اند که مثلاً در تلویزیون ایران یکپارچه آهنگ استاد سرآهنگ ما نشر شده باشد و یا در پاکستان یک اهنگی از استاد اولمیر ما ویا در ازبکستان یک پار چه موسیقی حاجی هماهنگ ما اقبال نشر یافته باشد این درحالیست که ما توقع هم داریم که هنرمندان ما و موسیقی ما رشد بیشتر کند و در حد اقل اسیای مرکزی شهرت ومحبوبیت داشته باشند ؛ چون قصه ازین قرار است ، پس تا کشور های متذکره حاضر به نشر اهنگهای ما نشوند به هیچ صورتی آهنگهای آن کشور ها در نشرات ما به این پیمانه فعلی نشرنگردند واین مساله به حیث یک اصل مهم باید پذیرفته شود ، این خود نوعی بسیار مهم وجدی از حمایت موسیقی کشور ما در مقابل همسایه گان ماست  و ....

راه اندازی کانکورهای کمپوز جدید بمناسبت ها ومسایلی چون صلح ، اطفال ،دانش،وطندوستی وده ها نمونه ومثال مشابه دیگر مطابق نیاز عصر وزمان که در هرحال بزرگترین جوایز معنوی ونقدی می‌تواند مشوق این کانکورها باشد ودر عین زمان پرداخت فیصدیی معینی برای هیات ژوری ویا ارزیابی این کانکورها متضمن نتایج مثبت این مسابقات خواهد بود.

بهمین ترتیب اگر ادامه دهم به ده‌ها طرح برای برونرفت از حالت موجود بنا برتجاربی که در سالهای متمادی درین عرصه آموخته‌ام دارم که عندالموقع می‌توانم روی هریک بحث‌های فراوانی بکنم ، اما در شرایط فعلی..  چون مسایل امنیت در اصل قرار دارد چون کشور در حال جنگ طاقت فرسا وبی پایانی بسر می‌برد در چنین اوضاعی نمی‌توان دولت وحکومت فعلی را بیشتر ازین بربا د انتقا د گرفت از همین ده‌ها مشوره اگر به تطبیق یکی دو تا هم اقدام کرده پنجاه درصد هم موفق شوند خدا را باید شکرگذار بود ....

-  لطف نموده از آغازین روزهای که با رادیو و تلویزیون ملی افغانستان همکاری تان شروع شد بگویید ؟

  - درین زمینه در جوابهای قبلی اشارات فراوانی کرده‌ام که تکرار آن‌ها باعث ملالت خاطر خواننده گان شما نه

شود،اما چو ن از رادیوتلویزیون ملی گفتید می‌خواهم با استفاده ازهمین موقع درباره همکاری ام با انجام حدوداً ده مصاحبه با هنرمندان موسیقی ، سینماگران ، اهل دانش وقلم ،ورزشکاران ،دکتوران بدون مرز ،وبخصوص با هنرمند مردمی ما زلمی آرا یادی کنم که به استقبال از جهانی شدن نشرات رادیوتلویزیون ملی ما خودم اقدام وبا همکاری محترمان زبیر پاداش وشریف فقیر زاده وهادی جان کمره مین جوان ما در حوالی شهرفرانکفورت، به مصرف خود وزحمت همین همکارانم تهیه ،  تکمیل وبه کابل فرستادم ، عده ای ازین مصاحبه هایم که به مزاق آن‌ها برابر بود عاجلاً انتشار یافت وعده کثیری از آن‌ها که کار تهیه   هرکدام شان دشوار بود تا امروز دیده نشدند که نمیدانم برای این همکاری واستقبال خود که ما از تلویزیون ملی کردیم چه نامی بگذارم؟ وبخاطر نشرنا مکمل آن‌ها از کی گله کنم؟ همان بود وهمان شد ، اما نا گفته نماند که تنها مصاحبه جالبی که با زلمی آرا انجام داده بودم بیشتر از چهاربار صرفاً به اساس تلیفونها وتقاضاهای مکرر تماشاچیان شان افتخار نشر یافت که حتماً شما وسایر خواننده گان این مطلب یکباری انرا شنیده ودیده باشید.

  - از کارکرد ها و دست آورد های تان مدتی که در رادیو و تلویزیون ملی ، همکاری داشتید توضیح بدهید ؟

-  از گذشته های دور، قسمی که در بالابه عده‌ای آن‌ها اشاره کردم می باشد اگر بطور مشخص می‌خواهید بدانید  که کدامها؟ بطور فشرده ازینها نام برده می‌توانم :  

   به تعداد بیشتر از بیست آهنگ رادیوتلویزیونی از خودم به همکاری ارکستر اماتوران  وسایر ارکسترهای وقت رادیوتلویزیون ما که همه در آرشیف های شان موجود است وبعضی اوقات که (خوشخوی بودندآنهارا نشر میکنند)واما دررهبری وانسجام کنسرتهای مختلف وفراوانی در طی بیست سال همکاری ام که بطور مستقیم در هریک سهم بارزی ودر خور توجهی داشته ام می‌توانم ازینها نام ببرم، در ثبت وتهیه کورس های جمعی جوانان که در اولین جشن جوانان در استدیوم ورزشی کابل اجرا شد وتا کنون شنونده گان فراوانی دارد که ازمیان همان جوانان، امروز هنرمندان نامداری بمیان آمده‌اند درثبت ونشر کلیه کانکورهای موسیقی که در زمان کا رم در اتحادیه هنرمندان بحیث مربی ومعاون انجمن موسیقی  وبه صد ها آهنگ میباشد همکاری جدی داشته‌ام .

 درثبت ونشر وآماده سازی آرکستر ی بنام (بهار به رهبری کاظم شیدایی) که در چوکات مدیریت عمومی تولید وکنسرتهای ریاست موسیقی کمیته دولتی کلتور وقت به حیث مسوول آن که اجرای وظیفه میکردم واین برنامه که در یک ونیم سال شش بار نشر شده در هر کنسرت تلویزیونی حد اقل شش پارچه آهنگ جدید را به معرض دید وقضاوت بیننده گان رادیوتلویزیون ملی قرارمی دادیم .

 در آماده گی وثبت ونشر وسازماندهی آخرین کنسرتهای ارکستر گلسرخ ، که در بخشی دیگری از ین مصاحبه به آن‌ها هم اشاراتی کردم نیز آثاری ما نده گاریست که از اثر زحمات شبا روزی  که طبعاً شخصاً مسوولیت اولی را به حیث امر ومسوول شهرک جوانان داشتم میتوانم در جمله همکاری هایم با آ ن ارگان یاد آوری کنم .

 از آخرین دست اوردهای کاری ام بازهم سازماندهی ومسوؤلیت ظبط ونشر حداقل سه بار کنسرتهای شش اهنگه ارکستر ستاره‌های آریاناست که مدت بیشتر از دوسالی تحت نظر خودم با رادیوتلویزیون ملی افغانستان همکاری داشتیم ، درین مدت زمان یک باری هم یک کنسرت مشترک این ارکستر را با یک انسامبل رقص وآواز کشور تاجیکستان در تالار رادیوتلویزیون ملی آماده ظبط ونشر کردیم که مورد استقبال شایانی بیننده گان ما قرار گرفت .

حتا در زمان مهاجرتم که باری سفری به کابل داشتم یک کنسرتی از سه آهنگ جدیدم را با انجام مصاحبه‌ای در تفریگاه بند قرغه کابل ثبت تلویزیونی کرده وانتشار دادیم .

آنچه در بالا مشت نمونه خروار خدمت‌ تان گفتم، در ارشیف رسمی دولتی ما موجود وتا همین حالا عده کثیری ازآنها قابل استفاده بوده از جمله موادنشراتی ومصرفی نشرات فعلی ما را تشکیل میدهند.  

  - تا جائیکه من در جریان هستم در دیار غربت هم شما سر به زانو نگذاشته اید بر عکس ، فعالیت های ادبی و هنری داشتید و دارید ،  می شود پیرامون آن همه صحبت مختصر داشته باشید ؟

     -  بهتر میدانم از سال 1993 که از بد حادثه در کشور آلمان  پناه آوردیم وتا امروز درینجا ماندگار شدیم آغاز کرده بشما وعلاقمندان گرامی توضیحاتی بدهم .

-نشر یک مجله پنجاه صفحه یی بنام ( آفتاب ) که صرفاً یک شماره آن به تیراژ محدودی چاپ شد وبعلت عدم دسترسی به منابع توزیعی وجمع اوری عواید آنکه متداوم شماره های بعدی‌اش بود متأسفانه اولین شماره آن اخرینش نیز بود .

عضویت در کمسییون فرهنگی ونشراتی شورای مهاجران افغان مقیم آلمان که مستقیماً به نشریه تصویر همکاری داشته ، و چندین باری شخصاً در اجرای کنسرتهای جالبی برای محافل آن شورا نقش مستقیم داشته، حتا دو سه باری خودم در شهر بن وکوبلنز آواز خوانی کرده‌ام .

عضویت در هیات هنری کانون روشنگران افغانستان مقیم آلمان که همچنان وظایفی مشابهی را در آنجا نیز انجام داده‌ام .

مسوولیت شورای مهاجران شهر واطراف کوبلنز مربوط ا یالت راینلند فالز آلمان ، را مدت دوسال داشتم که میتوان خود حدس زد که رهبری یک شورای شهری  چه مشکلاتی دارد .

آغاز نشرات تلویزیونی از طریق شبکه ایالتی این شهر بنام اوفنر کانال کوبلنز ، که مدت چهارسال متواتر ادامه داشت ونتیجه نهایی آن همانا یک ارشیف با حدود شصت برنامه یکساعته وبعضاً دوساعته است که فعلاً در نزدم موجود است  ، داستان مفصل این نشرات که در ذات خود یکی از بزرگترین خدمات من وخانواده ام بوده ودر دنیای مهاجرت  برای یک خانواده دور از وطن با جیب ودست خالی صورت گرفت برایم اهمیت زیادی دارد .

وبه همین خاطر این جریان را با همه تفصیلات آن تحت عنوان نشرات تلویزیونی ستاره‌های اریانا در کتاب موسیقی‌ام گنجانیده ام، اما یک گپ مهم این نشرات را که برایم قابل افتخار است همین حالا می‌گویم ، من (ما) خانواده دژم در سال دو هزار میلادی دو دیپلوم افتخاری یک کانکور نشراتی را از بین هشتاد وسه کاندید دیگر برای نشرات خود نصیب شدیم که فکر نمی‌کنم ونشنیده ام که کدام هموطن دیگر ما با چنین افتخاری برای نشرات تلویزیونی نایل آمده باشد ، گرچه ما در تمام مصاحبه‌ها ونشرات خارجی ودر همان لحظه ایکه این اسناد را برایم در محفلی بزرگی تسلیم میدادند به صدای بلند گفتم که این افتخار به همه مهاجران افغان مقیم آلمان تعلق دارد ولی آنرا من به نماینده گی مردم آفغانستان بدست آوردم که فعلاً خانه سالون خود را با آن ها مزین کرده‌ام .

به همین ترتیب بعد از هسته گذاری نشرات تلویزیون جهانی آریانا که به مد ت دوسال متواتر از شهر اسن آلمان به حمایت مادی محترم نعیم جوانبخت ، نشرات داشت از جمله‌ای اولین دایرکتران موسیقی آن وگرداننده برنامه های موسیقی ، و دایرکتر برنامه‌های اطفال بنام  شگوفه ها که دخترم مرسل جان دژم گرداننده آن بود و برنامه دنیای جوانان که  پسر ارشدم احمد جمشید جان دژم گرداننده آنها بودند .  نیز همکاری  بی معاش ومدد و داوطلبانه داشتم که از تدویر محفل افتتاحیه تا اختتامیه ای آن تلویزیون هرچه در توان و امکان داشتم صر فه نکردم محصولات باقیمانده ازین همکاری ام بحیث نطاق ، دایرکتر ، برنامه ساز ومسوول استدیوی 48 آن تلویزیون جهانی همانا حدود پنجاه برنامه نشر شده وعده‌ای هم نشر نا شده ، ولی آماده نشر در ارشیفم باقی‌مانده که مدت چند سالیست در فکر ادامه این پروسه از طرق دیگری هستم ؛ البته درین باره در جلد دوم کتابم مطالبی قابل گفتن دارم که این نشرات چگونه آغاز شد و چرا ختم شد ؟ به این سوالها جوابات جالبی دارم که در موقعش خواهم گفت .

بار دیگر من خودم باجلب همکاری هنرمندان دیگری چون محترمان زبیر پاداش ، خانم صوفیا وعده دیگری از هم مسلکان دست به ترتیب وآغاز نشرات تلویزیونی دیگری از طریق شبکه جهانی ( پی، دی ، اف ) که مخفف نام تلویزیون جهانی مشترک ایران والمان است واز شهر ی بنام کونز در نزدیکی سرحد کشور لوکزامبورگ نشرات دارد ، اقدام کردم وسه برنامه یکساعته را آماده‌ای نشر ساخته وآنها را انتشار دادیم عده‌ای از هموطنان ما آن‌ها را دیدند وتا حدودی از آن نشرات استقبالی هم صورت گرفت اما بازهم به دلیل نبود بودیجه ایکه قبلاً برای آن نشرات پلان کرده بودم این برنامه جهانی ما بار دیگر سقوط کرد وما نتوانستیم از مردمیکه با ما وعده‌های همکاری مادی داده بودند بیشتر از یکصدوبیست ایرو جمع آوری کنیم که آنراهم برادرانم لطف کرده بودند ، ازین برنامه هم ارشیفی دارم پر محتواء که هرگاه ضرورت باشد برای نشرات بعدی دیگری با کمی مونتاژ قابل استفاده هستند .

در زمان امارت اسلامی طلبان کرام!! یک کنسرت عایداتی بزرگی را در سالون تاریخی وبا شکوه شهرداری کوبلنز با اشتراک افغانها ، ایرانی‌ها وآلمانی های شهر ما براه انداختم که تمامی عواید حاصله خالص آنرا که در آنزمان بالغ بر دو هزار وپینجصد مارک می‌شد بدست آورده وهمه را با حضور ژورنالیستان ازطریق بانک رسماً به ریاست یونیسف شهر ما تسلیم کردم تا برای اطفال بی سرپناه وسیله‌ای شود ، این پول مقدار زیادی نبود که کدام درد بزرگی را دوا کند اما همتی که هنرمندان کردند وهرکدام به نوبه خود دران سهمی گرفته ودعوت مرا پذیرفتند برایم ارزش بیشتر داشت حتا شهردار  کوبلنز شخصاً ازین  کنسرت باارایه بیانیه افتتاحیه اش استقبال گرمی کرد

خودم درین کنسرت ، آهنگ خواندم ،گرداننده گی کردم ، فامیلم ودوستانم نان و منتو چای توزیع کردند و هریک  در بهبود محفل سهم خود را اداء کردیم .

بعد ها در فکر همکاری با هموطنانی شدیم که امکانات دیگری در دسترس شان بود ، دوسه سال قبل به همکاری محترم احمد شاه قادری مسوول وموسس تیاتر جوانان هامبورگ ، که ایشان زمینه‌ را مساعد کردند ، ومن مسوولیت سازماندهی کنسرت بزرگی را بنام تجلیل از جشن استرداد استقلال ما وجشن بهاری مهاجران افغان در هامبورگ وبخش گرداننده گی آنرا نیز بعهده گرفته با دعوت بیشتر از سی تن هنرمندان افغانی ما که حد اکثر بنا بردعوت وپلان ترتیب یافته من در آنجا کنسرت های جالبی اجراء کردند واین عنعنه در شهر هامبورگ پایدار مانده تا کنون در همان فصل سال توسط عزیزان دیگر ما تحت نطر آقای قادری به راه انداخته شده همه ساله آن برنامه تحت اجراء گرفته می‌شود ؛ چیزیکه قابل ذکر درین جاست همانا تعداد اشتراک کننده گان جشن پارک اویندورف هامبورگ ، است که در اولین بار در دو روز پیهم به تعداد بیشتر از سه تا چها رهزار تن از هموطنان ما بدون پرداخت حتا یک ایرو ورودیه درین کنسرتها اشتراک کردند واز این محافل هرکسی برای خودش  خاطرات جالبی را حفظ کردند درین کنسرت خودم هم چند آهنگ جدیدم را اجراء کردم.، آرزومندم تا این بنیانگذاری وتنوع که دراولین محفل بود تابه دیر وقتها ادامه داده شود زیرا تدویر همچومحافل  برای ایجاد وحدت وهمبستگی افغانان ما در جلا وطن نهایت ارزنده ومفید است .

 باری بمنظور ارضای ذوق خود وتقاضای دوستان وخانواده ام دست به ثبت اولین سی دی خود با ده آهنگ جدید وباز سازی کمپوزهای گذشته‌ام زدم که این سی دی به همکاری استدیوی بیژن مقیم شهر کاسل آلمان تکمیل وجهت تکثیر به استدیوی پامیر در شهر بن آلمان سپرده شده که امیدوارم این اثر هنری ام نیزهمزمان با نشر کتابم به دوستداران عرصه هنر وموسیقی کشور ما تقدیم گردد.فکر میکنم من ازجمله محدود آواز خوانانی هستم که درین سی دی  همه از خود خوانده‌ام وکاپی خوانی نکرده‌ام  هرگاه انرا شنیدید قضاوت را میگذاریم  به اهل فن وذوق .  

دوسال قبل زمانیکه مصروف ثبت اهنگهای جدیدم در رادیو تلویزیون ملی بودم با اجرای مصاحبه‌های هنری ام با وسایل اطلاعات جمعی کشور مورد تشویق واستقبال هموطنانم قرار گرفتم که مایه خوشی ومباهاتم می‌باشد .   

قسمیکه شما نیز بدان اشاره کردید ، در جریان سالهای مهاجرت وبی سرنوشتی ام که حدودآ ده سالی را در بر داشت  در عرصه هنر همه پسند موسیقی موفق به اکما ل نخستین مجموعه توضیحی وتصویری عده‌ای از هنرمندان موسیقی کشورم که تعداد آن‌ها به بیشتر از چهار صد تن میرسد وشامل بیشتر از یک هزار قطعه عکسهای یگانه ونایاب هنرمندان موسیقی افغانستان است ، گردیدم،قسمیکه مؤسسه ناشر آن (بنگاه نشراتی کاوه، تحت نطر محترم حامد یوسف نطری ) درین اوخر برایم اطلاع دادند چون حجم کتاب با این پیمانه عکس وخاطرات هنرمندان بیشتر از حد معمول شده آن‌ها تصمیم دارند که این کتاب را در سه جلد چهارصد صفحه‌ای آماده نشر ساخته به علاقمندان پیشکش بدارند که به همین لحاظ کار چاپ وتکثیر آنکه قرار بود در ماه فبروری تکمیل شود بخیالم یکی دو ماه دیگر نیز معطل خواهد شد وانشااله بدسترس دوستداران هنر وفرهنگ خواهد رسیدد، چون در هریک از جوابات قبلی به نحوی درباره این کتاب موسیقی یاد اوریهایی داشته‌ام ، بگذارید  تا این کتاب زمانی خودش در باره خود بگوید ،نه منی که فعلاً این کتاب هنوز در دستم نیست

ودرین اواخر دست به ایجاد یک انسامبل موسیقی زدم که اولین کنسرتهای دورانی آنرا در شهرهای کوبلنز ، وکهلن آلمان بمناسبت تجلیل شایسته از روز نوروز وجشن باستانی آن در آلمان دایر کردیم، درین انسامبل خانم فرزانه هنرمند محبوب ، نعیم امیری آواز خوان قبلی ارکستر گلسرخ ، و بشیر دژم که نیز در قدم اول گرداننده گی ودر بعضی لحظات آواز خوانی هم میکردند با همکاران دیگری در قسمت نوازنده گی چون محترم فرید وطندوست در نواختن آلات ضربی و آقای فر حت پامیری در قسمت نواختن آلات پرده‌ای وعده دیگر از نوازنده گان اروپایی وافغانی با ما همکاری داشتند ، هنوز هم در قسمت راه اندازی محافل دیگری کوشا هستیم که اگر مشکلات ناشی از دوری فاصله های محلات زیست ما به این اقدام صدمه نرساند ممکن در آینده ازین انسامبل یک ارکستر بزرگی بوجود آمده مصدر خدماتی شوند

درین تازه گی ها بعداز اشتراک در دوره آموزشی کمپیوتر موفق به ایجاد یک ویبلاگ کاملاً ساده‌ای بنام خودم شدم  که محتوای آنهم بیشتر موسیقی ونقد نشرات تلویزیونهای افغانی را تشکیل می‌دهد و بشترینه به منظور جمع آوری انعکاسات نشرات تصویری است ، خوشبختانه در ظرف مدت کمتر از دو ماه بیشتر از یک هزارهفتصد تن هموطنان ما آنرا به مطالعه گرفته وتا همین اکنون در حدود دو صد تن از فرهنگیان ومردم ما در مورد این اقدامات رأی ونطر داده مصروفیت جالب وآموزنده ای برای فرهنگیان ما شده است مدیریت این ویب را شخصاً به عهد  دارم که درین لینک قابل دسترس به علاقمندان می باشد    

www.dezham.blogfa.com

محترم فضل الرحیم رحیم ، بیایید که این مصاحبه طولانی را با لبخندی به پایان برسانیم اگر اجازه شما باشد من به ادامه ای سطور بالایی خود این چند سطر را می‌خواهم علاوه کنم .

آری ژورنالیست گرامی !

حال من از شما می‌ پرسم اگر یک مهاجر آمریکایی یا انگلیسی ویا فرانسوی ویا...درموقف من می‌بود ودر عالم مهاجرت وناآرامی های ناشی از آن درحالیکه ده سال عمرم به سرگردانی گذشت ، همین کار های فرهنگی وهنریی را که من با دست خالی وجیب مشترک خانواده انجام داده وبه سر رسانده ام آیا برای گرفتن جایزه ای اگر نوبل نه ! کمی پایین تر از آن معرفی نمی شد؟؟ یقیناً که ژورنالیستان شان آن‌ها را به آسمانها می‌بردند واز کاهی کوهی ساخته برای هنرمندان ونویسنده گان خود جهت تشویق بیشتر شان پیشنهاداتی جالبی مهیا میکردند .

حال می‌بینیم که شما باپخش وانتشار این کار های ما برای ما چه دست آوردی کمایی کرده می  توا نید ؟

ناگفته نباید گذاشت که برای هرسطری از کار هایم اسناد ومدارک وشواهد کافی ومطمینی در دسترسم دارم که عندالموقع در اختیار شما وکلیه خواننده گان محترم این مصاحبه‌ای شما قرار خواهم داد .

 تشکر از اینکه درین دنیای بزرگی که پر از هنرمندان وقلم بدستان نازنین است ،سراغ مرا گرفتید و لحطاتی از وقت پر بهای تانرا صرف ما کردید موفق وسر فراز باشید .

بشیر دژم کوبلنز،آلمان 03.03.201 

آقای بشیر دژم ، از شما یک دنیا  تشکر که به پرسش هایم با حوصله مندی و تفصیل پاسخ گفتید . فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد .  -  03.03.2010      

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :