شا خه
دریچه ئی آشنائی با چهره های هنری - ادبی افغانستان
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: فضل الرحیم رحیم - یکشنبه ۱۳٩۳/٩/٩

فرهاد دریا ، در بروکسل

شهر بروکسل که پایتخت کشورشاهی بلجیم است هر آنگاهی پذیرای بهترین هنرمندان و آوازخوانان مطرح و با نام دنیا می باشد . در این سلسله هنرمند و آوازخوان خوش نام و خوش صدای کشورما افغانستان ،فرهاد دریا ، گرمترین ، شاد ترین و خاطره انگیز ترین کنسرتش را با حضورجمع افغانهای مقیم در بلجیم در تالار تیاتر سن میشل بروکسل دیشب 29/11/2014 اجرا کرد که به گفتهء خودش " که یکی از منظم ترین ، شادترین و محبت انگیزترین کنسرتش بود" برنامه به ساعت 20:20 دراوج سرور و شادی که روح محفل را میلودی دلنواز و ریتم مستی آفرین آهنگ "هموطن چیزی بگو تا این هوادیگر شود " آغاز گردید . فرهاد دریا ، علاوه ازتسلط اش در عرصه موسیقی درارایه و اجرای آن مهارت خیلی عالی دارد و نا گفته نباید گذاشت در بیان و فصاحت کلام و ضمناً بذله گوئی دست بالا دارد . دریا ، با موج خروشان و روحنوازش با این همه بهتری که در سرشت و احساسش است لحظه به لحظه به  انسجام هوای شاد و گرم محفل افزود . در اندکترین وقفه های که بین ختم آهنگ و آغازآهنگ بعدی بوجود می آمد ، صدای دریا ، دریا ، دریا ، دریا ........... حاضرین ، از دریا شان می خواستند تا به شانه های موج صدا و نوای موسیقیش آنها را با خود از بیقراری های روزگار غربت به سوی آرامش خروشان ببرد که فرهاد دریا این با تمام احساس و محبتش کرد . محفل ساعت 22:50 شب با آهنگ " این غم بی حیا مرا رها نمی کند " که خیلی  آرام که صدای فرحت بخش فرهاد دریا ، را گیتار همیاری می کرد به پایان رسید . من باری سالها قبل در کنسرت  که فرهاد دریا ، هنرمند سال شده بود در بالروم هوتل کانتنیتال کابل اشتراک نموده بود و اینک دیشب . از آن زمان تا حال سالهای زیادی گذشته  اما فرهاد دریا وقتی می خواند با همان روحیه جذابیکه در آن سالها می خواند حالا همچنان با انرژی و قوت و می خواند . آرزو دارم که او همیش چنین سرحال و سرشارازاین توانائی باشد تا که به دلهای ما در سایه صدا ونوای دلپذیرو گرمش زمینه خلوتی میسر شود اگر به لحظهء هم گردد رهائی باشد از گرفتاری های روزگار غربت. تاباد چنین بادا  .

فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد

30/11/2014

 

نویسنده: فضل الرحیم رحیم - چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۱

خزان

برگ فرش  فصل خزان آید خوشم

این زمان ، برگ باران آید خوشم

من که با چشم بینای دل  مینگرم

 تابلوی رنگا رنگ خزان آید خوشم

گرچه بهاران دستم به  گردن خزان کرده است

 ازآغاز بهاران فصل خزان می آمد خوشم

در خزان بوی عطر پختگی آید از هر گوشو کنار

مرا این عطر پختگی بنام خزان  آید خوشم

( ف رحیم)

11/11/2014

نویسنده: فضل الرحیم رحیم - یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٠

دوستان عزیز سلام

امروز از زوایائی  مختلف نگاه به برپای این محفل می توان یافت که علاقمندی و احترام به ادبیات و ادیب در بین ما افغانها نه مرده ، بلکه از شیوه های کهنه و یکنواختی اش به رسم نوین و معاصر دارد در حال تغیر است . به باور من این یک رسم خیلی عالی و بجا است ، زیرا خالقان هنر و ادب در زمان حیات شان در برابر چشمان شان و به گوشهای شان نتیجه زحمات  افرینشی خود را در نقد ها و گفتی های صاحب نظران همان عرصه  می خوانند ، می بینند و می شنوند . به همین سلسله شایسته  ، اینک  محفل امروزی  برای ارجگزاری  از قلم  ، ظرافت هنری ، توانمندی خلاقیت و خلاصه در مورد شخصیت سرشناس و نام دار کشور ما داکتر صاحب ببرک ارغند بر پا شده . از نظر من ، داکتر ببرک ارغند ، با قلم و نویسند گی میانهء پرُ از صفا و صادقانه داشته و دارد این  را می توان در آثارش دریافت و در کار کرد هایش در عرصه خبر نگاری و نویسندگی به وضاحبت مشاهده کرد . برای او قلم و نویسندگی وسیله ء برای غوغا گری رسیدن به پله های لرزان شهرت و قدرت نبوده بلکه هدفمندانه در این راه قدمهای متین و استوار برداشته  با آفریده های ماندگار ادبی اش در عرصه رمان نویسی جایگاه ء بیبدیلی در دل صاحب دلان یافته است . من با اختنام از فرصت برای داکتر صاحب ببرک ارغند ، این چهره سرشناس و نام اور کشور ما در گستره ء داستان نویسی طول عمر صحت و سلامتی همیشگی آرزو می نمایم و از  برگزار کننده گان این محفل که برای نهادینه شدن رسم شایسته ارجگزاری در زمان حیات چهره های ادبی و هنری کشورما همت می گمارند ابراز سپاس و امتنان دوستانه می نمایم  . با حرمت فراوان . فضل الرحیم رحیم  

این را به محفلی که به همین مناسبت در کشور شاهی هالند برگزار شده بود فرستاده بودم .

4/10/2014

نویسنده: فضل الرحیم رحیم - چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/٢

دروغ بلای بدیست که به سادگی می تواند بهترین ، خوبترین ، نزدیک ترین و با اعتماد ترین شیرازه ء مناسبات بین آدمها را به ویرانهء از جدائی ، دوری و بد بینی مبدل سازد. چی بهتر که آدم به جای بافتن شال شرم و ننگ (دروغ) به سادگی و راستی باور مند باشد . در این صورت هم خودش با آرامش وجدان از داشتن اعتماد دیگران لذت میبرد و ضمناًهیچ ذهن و دلی را با گفتن دروغ های شاخدار ، واهی و پوچ آزرده و بیزار از خود نمی سازد . داشتن اعتماد دیگران بزرگترین سرمایه در زندگی هر انسان به شمار میرود که اساس کسب این سرمایه را راستی ، راستکاری و راستگوئی تشکیل میدهد بناً اگر میخواهیم که آدم باشیم بهتر است  راست و راستکار و راستگو باشیم . برای دوستان تان حرف دل تانرا بگوید نه دروغ و حرف غلط را ...............................

نویسنده: فضل الرحیم رحیم - یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩

طنز

از قلم فضل الرحیم

مسله شیر وخط  به شورای امنیت رجعت داده شد !!!

سر منشی ملل متحد  به رئیس جمهور امریکا زنگ و زد و گفت :  یا فتم ، یا فتم صیح را ه حل کلانترین معضله دنیا را یافتم . رئیس جمهور امریکا در حالیکه بی صبرانه انتظار شنیدن خبرخوش سر منشی ملل متحد را داشت گفت : بگو منشی جان چی ره یافتی ، از کجا ، چی رقم و چطور ؟ سر منشی ملل متحد گفت : راه حل قضیهء را یافتم که ، جان در جان ما و شیمه در پای جان کری و پیسه در بانک های دنیا نمانده . رئیس جمهور امریکا ، گفت بگو این چی قضیه است زود شو بگو . سرمنشی بعد از مکث کوتاه گفت : برای حل انتخابات ، هنوز جمله را مکمل نگفته بود که رئیس جمهور با بسیار علاقمندی گفت : آه فهمیدم فهمیدم بگو زود شو که چی راه حل پیدا کردی ؟ سر منشی گفت : حالا خو دو نفر دوستان قریب و نزدیک ما در مقابله استند اگر ممکن باشد بین شان شیر و خط بیاندازم به همین شکل با یک شیرخط  ما می توانیم به بزرگترین معضلهء دنیا نقطه پایان بگزاریم . رئیس جمهور گفت : خیلی نظر عالی و خوب و بجا و بدرد بخور در حد هردو نفری ، تشکر از شما من همین حالا با هردو نفری از طریق تلیفون در مورد نظر پیشنهادی شما یعنی شیر و خط صحبت می کنم تشکر خدا حافظ .

رئیس جمهور امریکا تلیفون را برداشت و به نفری اول زنگ زد : هلو سلام من رئیس جمهور امریکا استم . نفری اول: او قربان تان قربان دستان و دندان تان ، قربان قد و قامت تان قربان سر صورت تان سلام  و سلام و صد ها بار سلام . امر کنید صاحب  من در خدمت  استم  . رئیس جمهور امریکا گفت انتخابات کشور شما ، من و سرمنشی و تمامی رهبران کشور ها را مکلف ساخته تا یک راه حل به این معضله پیدا کنیم به همین ارتباط سر منشی ملل متحد دقایق پیش به من زنگ زده بود و گفت که  با به راه اندازی محفل خاص و مجلل شیر و خط به مسله انتخابات بین شما هر دو نقطه پایان بگزاریم  بگو چی نظر داری ؟ نفری اول  قربان تان شوم قربان سر و گردنت شوم مه هیچ گفتنی ندارم  فقط همین که من شیر را انتخاب می کنم و بس . رئیس جمهور امریکا با خرسندی تشکری کرد و خداحافظ گفت .

رئیس جمهور امریکا به نفری دوم  زنگ زد و گفت : من رئیس جمهور امریکا استم . نفری دوم ، هلو او فدای قد بالایت شوم ، صدقه ریاست جمهوری ات شوم صدقه امریکایت شوم  امر گو من سرتا پا در خدمت . رئیس جمهور گفت :  انتخابات کشور شما من و سرمنشی و تمامی رهبران کشور ها را مکلف ساخته تا یک راه حل به این معضله پیدا کنیم به همین ارتباط سر منشی ملل متحد دقایق پیش به من زنگ زده بود و گفت که  با به راه اندازی محفل خاصی و مجلل شیر و خط بین شما هر دو به معضله انتخابات نقطه پایان بگزاریم  بگو چی نظر داری ؟ نفری دوم گفت :  قربان تان شوم قربان سر و گردنت شوم مه هیچ گفتنی ندارم  فقط همین که من شیر را انتخاب می کنم و بس . رئیس جمهور امریکا با یک مکث کوتاه  گفت خوب تشکر و خدا حافظی کرد .

رئیس جمهور امریکا به سرمنشی ملل متحد زنگ زد و بعد از سلام و کلام  گفت که هردو نفری به راه اندازی محفل شیر وخط موافق هستند اما یک مشکل این است که هردو تاکید داشتند که رُخ شیر را انتخاب می کنند . سرمنشی ملل متحد گفت : مشکل نیست  سکه که برای محفل شیر و خط سا خته می شود در یک رُخ آن شیر نر و در رُخ دیگرآن شیر ماده ضرب زده شود به این ترتیب من فکر می کنم که مشکل حل می شود . رئیس جمهور امریکا گفت این هم خوب نظر است من در تماس تلیفونی پیشنهاد شما رابا نفری ها در میان می گذارم تشکر خدا حافظ .

باز رئیس جمهور امریکا به نفری اول زنگ زد و بعد از احوال پرسی گفت : ما روی نظر شما غور کردیم به این نتیجه رسیدیم که  درهر دو رُخ سکه  شیر را ضرب می زنیم اما با تفاوت اینکه در یک رُخ آن شیر نر و در رُخ دیگر ان شیر ماده را ضرب می زنیم . نظر ات در این مورد چیست ؟ نفری اول گفت : قربانت شوم من خو سرتا پا و صد فیصد موافق استم اما من شیر نر را انتخاب می کنم . رئیس جمهور گفت درست است انتخاب با شماست  تشکر خدا حافظ .

 رئیس جمهور امریکا به نفری دوم زنگ زد و بعد از احوال پرسی گفت : ما روی نظر شما غور کردیم به این نتیجه رسیدیم که  درهر دو رُخ سکه  شیر را ضرب می زنیم اما با تفاوت اینکه در یک رُخ آن شیر نر و در رُخ دیگر ان شیر ماده ضرب بزنیم . نظر ات در این مورد چیست ؟ نفری دوم گفت : قربان من خو یک سر و گردن به فرموده های شما اطاعت دارم  اما من شیر نر را انتخاب می کنم . رئیس جمهور گفت : نفری اول هم  رُخ شیر نر را انتخاب کرده ، نمی شود شما با آزمایش بخت تان رُخ شیر ماده را قبول کیند ؟ نفری دوم گفت : قربانت شوم من چطور می توانم با این پیشنهاد شما موافقه کنم در حالیکه درسرزمین من شیر ماده هیچ وقتی زیست و حیات نداشته و ندارد جز شیر های نر من عفو و معذرت میخواهم از این گستاخی مرا ببخشید من این بد نامی تاریخی را که در محفل شیر خط رُخ شیر ماده را انتخاب کنم قبول کرده نمی توانم . رئیس جمهور امریکا  گفت : خیر است باشد  مسله شیر و خط را به  شورای امنیت ملل متحد رجعت میدهم  البته تقاضا خواهم کرد تا در جریان ضرب زدن شیر نر در روی  سکه  بیضه های آنرا بکشند . تشکر خدا حافظ .

27-08-2014

کابل - افغانستان

نویسنده: فضل الرحیم رحیم - پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٩

گفت و شنود فضل الرحیم رحیم، با ساغر مژگان،

 شاعر کشور ما در خارج از کشور

ساغر گرامی ایا ممکن است با قلم خود تان به خوانندهء صاحب دل خود را معرفی نمائید؟

در نیمه های اخرین روز های بهار (جوزا) زن دردمندی در ارزوی زادن پسر درد طاقت فرسای زایمان را تحمل میکرد.

دقایق به کندی میگذشت تا اینکه پس از دمیدن سپیده صبحی که آن شب طولانی در پی داشت صدای گریه ای دختری فضای اطاق را انباشت. و در گوشها آهسته و غمگین خواندند دختر است. دختر؟؟ و غم عظیمی قلب مادر را بی رحمانه فشرد. تا دیر گاهی مادر حاضر به دادن شیر برای کودک نشد. بعد از گذشتِ چند روز خواسته و نا خواسته اسمی برای دختر بر گزیدند. (مژگان)اش نام نهادند و آن کودک من بودم.

و از آنروز تا حال رفیق سپیده ام

در دم صبح

که در درون تاریکی می زیسته . . . !!

و از ان روز

نام من می باید

سایه بخشد به دو چشم زیبا

و به خوابش بکند

خواب و سر مست و خرابش بکند

 س - اولین جرقه های شعری در شما چگونه بوجود امد؟

ج - اولین روز های که باورم شده بود میتوانم بنویسم بسرایم بهترین روز های عمرم بود. من تازه خودم را یافته بودم مثل اینکه به گنجی در درون خودم دست می یافتم، من خودم را کشف کرده بودم اما زمان میبرد تا دستم به ان جایی برسد که نقطهء اوج و احساس من است. من انروز ها تازه جوان شده بودم، خونم گرمتر از امروز در رگ هایم میدوید و دلم درون سینه برای هر حرفِ تازه طوری دیگری میزد . . . و پشت گپ چی میگردید.

س - اولین شعری که سرودید بخاطر دارید؟

ج - از انهایی که گم شان کردم نگوئید اما ان شعری را که به عنوان اولین شعر با خود دارم شعری بود که بعد از مرگ مادرم سرودم.

س - شما در جستجوی چه چیزی هستید در شعر؟

ج - در جستجوی آرامش، شعر عبادتگاه منست و یا نمی دانم به عبارۀ دیگر بگویم مثل ادم که لب به باده میزند تا خودش را ارامش بخشد و به اصطلاح غم غلط کند و یا مثل ان ادم که لب به دود تلخ سیگار "سگرت" میزند و میگوید نمی توانم ترکش کنم و بلاخره در می یابد واقعاً معتاد شده است. من هم همین طور، حال حرف از حرف گذشته، من معتاد شعرم. حالا شعر هر کسی که باشد شعر زیبا، گرم و صمیمی.

س – به نظر شما شعر باید پیام خاصی داشته باشد ؟

ج - بعضی اوقات اشعار حامل پیام خاصی نیستند. ما اشعار روایتی، شعر گریه و خنده و اشعار گلایه امیز داریم و هر شعر به حالت روانی انسان تعلق میگیرد. اما یگان شعر هست که واقعاً پیامی خاص خودش را دارد.

س - برای بیان یک شعر چه حالاتی باید رخ دهد تا اشعار به ذهن جاری شود ؟

من به سادگی و صمیمیتِ شعر باور دارم. به نظرِ من به تمام ان چیز های که شما یاداور شده اید ضرورت هست تا یک شعر شعر شود. و اما عاطفه و اندیشه در وقت سرودن شعر برایم مهم تر است.

س - شما هر موقع که اراده کنید می توانید شعر بگوئید یا اینکه باید در یک زمان و حالت خاصی قرار بگیرید ؟

ج – نخیر، متأسفانه من هر موقع که اراده نمایم نمیتوانم شعر بسرایم. من باید در حالت خیلی خاصی قرار بگیرم. مثلاً باید در اوج خوشی باشم. یا دنیا برایم به اخر رسیده باشد و انگاه قلم بدست میگیرم و به همدستی واژه ها آسمان را به سنگ میزنم و یا گل میریزم بر سر آن کسانی که دَور و بَرم هستند.

س - ایا برای پرورش ذوق شاعر تکنیک و احساسات کافی است و یا شما چیز های دیگری بر ان علاوه می کنید ؟

ج – بلی، بهترین تکنیک برای پروراندن ذوق شاعر همانا خوانش و مطالعهء آثار گرانبهای دیگر شاعران "شعرا" هست و احساس که جز اساسی سرودن شعر به شمار میرود. و من هم چیزی خاصی را برای خودم ندارم. اما بگذار بگویم که اولین ابیات که مینویسم الهام هستند بقیه ابیات بسیاری از اشعارم را مدیون خلاقیت ذهنی و ذوق شاعرانه خود می باشم.

س - ایا موجودیت خط قرمز که مجال بیان بعضی اندیشه های انسانی را از ادمهای جامعهء ما سلب نموده، بر کار و پرداختهای شعری شما هم اثر داشته و یا دارد؟

ج - برای من هیچ خط قرمزی وجود ندارد. هر چه دل تنگم خواست مینویسم. ارزو هم ندارم که باید تمامی مردم دست نویس هایم را قبول کنند. در جایی که ما زندگی میکنیم هیچ جایی برای سانسور قلم و زبان وجود ندارد. پس چرا خط قرمز را سد راه خودم و افکارم قرار بدهم.

بلاخره به این باورم که هر شعر علاقمند خاص خودش را پیدا خواهد کرد و مینویسم تن به تقدیر.

س - ایا شما به عنوان شاعر گاهی مجبور به خود سانسوری شده اید؟ اگر شده اید علت ان چی بوده ؟

ج - یک بار بلی و علت اش پیش خودم مکتوم هست. چون با ابراز ان باز هم آنچه را که در انجا انروز سانسور کرده ام افشاء خواهم کرد پس بنا به اصطلاح عام خپ ما و چپ شما.

س - گزینش خیال شما در سرایش شعر بیشتر به طرفِ شعر ازاد نیمایی است و یا فقط قالب های کلاسیک شعر را می پذیرید و چرا؟

ج - من شاعر ذوقی هستم و سبک خاصی برای خودم تا هنوز در نظر نداشته ام، طبع آزمایی های داشته ام به سبک آزاد نیمایی و اما قالب های کلاسیک را میپسندم چون همین سبک بود که شاعر افرین بود. و شعر را به مفهوم اصلی برای مردم شناساند. و مردم به چیزی به نام شعر اشنا شدند. وقتی نیما امد بازار وزن را شسکتاند اما به موسیقی در شعر پایبند ماند. میشد گفت این پارچه را که میخوانم چیزی جز شعر نیست. تا امدند در این عصر دو تا سطر را کنده و کو تاه پشت سر هم نوشتند خیال کردند سپید بنامند و شاعر شوند. در حالیکه هیچ چیز بالا تر از حقیقت نیست. من غزل را بیشتر می پسندم و ان قالب خودم را راحتر احساس میکنم. اگر چه به نظر بسیاری غزل به یک اکواریوم می ماند که قدرت شنا را از شاعر در هنگام سرودن شعر سلب میکند. و بعضی از سروده های شاعران و خودم را که غزل هم نباشد دوست دارم.

این هم به طور مثال یک قسمتی از یک شعرم که سبک سهراب سپهری را دارد و جالب اینکه من این را بیشتر از تمامی غزلیاتم می پسندم.

من در این نیمه شب زندگی ام

اری من

زنی را دیدم

که به جرم دگری زیر باران سنگ

خرد میگشت و چه سنگین می مرد

من در این نیمه شب زندگی ام

گروهی دیدم که حکومت میکرد

مرد ها سرمه بچشمش میبست

تازیانه بر دست

و به فطرت چه خرفت

و به افکار سگ اندیشانه

صورت کودک دانائی را به آتش میبست

من در این نیمه شب زندگی ام

پادشاهی دیدم

که با کور چشمش

به جائی هنر و علم و کمال

ریش و عمامه و چادر زمدارس میخواست

و بلورین قامت زن را

زیر سنگ و چادر

وسط کوچه چه آسان می کشت

روزگاری چه سیاه

مرد با مرد میخفت

زن چی تنها میشد

زن چی تنها میشد

س - در بین شاعران گذشته و معاصرِ کشور ما کدامین انها بهترین الگو در سرایش شعر برای شما بوده و یا می باشد؟

ج - مولوی و فروغ بزرگ.

و اما از معاصرین بهار سعید، راحله یار، ابراهیم امینی را بیشتر میپسندم. و اشعار چند شاعر خوب دیگر از بلخ مثل سمیع حامد، سهراب، سیرت، وهاب مجید، مرا ارامش میبخشد.

س - برای چی شعر می سرائید؟

ج - برای خودم، برای دلم، برای او که دوستم دارد و دوستش دارم برای اینکه بعد از انکه نبودم باشم. یعنی شعرم مرا ماندگار بسازد. کسی چی میداند شاید بعد مرگم کسی را شعر من خوشحال و یا عاشق بسازد و بیاید و یک شاخه گل سرخ نثار خاک مزارم کند که امیدوارم غربت نشین بعد مرگ نباشم.

یاد من خواهد ماند در دل تو غزل خاطره را

آنطرف دور ترک؛ تو نظر خواهی کرد

و کمی دیر ترک؛ از پس پرده اشک

عکس بیجان مرا خواهی دید

آری لبخند مرا خواهی دید

و نگاه سردم به نگاه تو گره خواهد خورد

غم دل خواهد گفت

پای ساعت ناگاه؛ سر ساعت آنگاه از صدا خواهد ماند

از صدای تک تک

و به دهلیز دلت تک تک پای مرا خواهد کشت

آری لبخند مرا خواهد کشت!!!

س - اگر قرار باشد روزی دیگر شعر نه سرائید چه خواهید کرد؟

ج - برای من چنین روزی وجود ندارد و نخواهد داشت چون اصلا تصمیم نداشتم از همان اولش که ترک اعتیاد کنم از قول حافظ

من ترک عشق و شاهد و ساغر نمیکنم

صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم

س - به نظر شما شعر چی جایگاهی در جامعهء ما دارد؟

ج - شعر نه تنها در جامعهء ما، بلکه در هر جامعه ای جایگاه دوم را دارد. زندگی بدون شعر برای بسیاری از انسانها وجود دارد. اما جای تاسف در این هست که با لغت شعر تمامی مردم آشنا هستند و اما تعداد انگشت شمار از افراد جامعه سواد خواندن و درک کردن شعر را دارند. و هستند کسانی که وقتی شعر را به خوانش بگیرید اندک ترین توجه و احترامی به تو و شعر نمی کنند و اما اگر یک اواز خوان بیاید و اهنگ بخواند که در حقیقت باز هم همان شعر را میخواند که دقایقی قبل تو بخوانش گرفته بودی سر می شکنند و حاضر به پرداختن رقم گزاف هم هستند. به نظر من ذوق شعر و فهم شعر داشتن بزرگترین نعمت هست. شعر زبان مردم هست که توسط شاعر سیقل میشود و هنرمندانه تقدیم افراد اجتماع میگردد.  

س - مضامین اشعار شما بیشتر در چه زمینه های است ؟

ج - زیاد به این موضوع فکر نکرده بودم. اما حال که اندیشیدم در یافتم مضامین اشعار من انفجار از درد و کمبودی ها رنج ها و غمهای بوده است که طی سالیان دراز در جامعهء مرد سالار و خشن و جنگ زدۀ افغانستان با گوشت و پوستم حس کرده ام. و حال کوششم در زمینه همیشه همین بوده هست که زبان تمامی زنان و دختران سر زمین سوختهء خود باشم.

من که زادم به چهره ادم بود

اینکه خویی ز آدمی کم بود

این همه دیو را نه من زادم

عندلیبان خوش سخن زادم

این همه دیو شد که دشمن من

نه ز دامن بود نه گلشن من

مگرش زاده ام برای همین

که چو دشمن مرا بود به کمین؟؟؟

س - تاثیر گزاری شعر بر رشد ادبیات و زبان، نظر شما در این زمینه چیست؟

ج - بی گمان که پذیرش و کامیابی شعر در یک جامعه تاثیر بس بزرگ بالای زبان و ادبیات گذاشته و باعث پیشرفت هنر و فرهنگ و زبان و ادبیات یک جامعه میشود. چه هرگاه ما معنی و مفهوم یک شعر را به اسانی درک کردیم.و به زبان و ادیبات خود نزدیکتر شده ایم. یا به مفهوم روشنتر بگویم شعر عصاره و یا شیرهء زبان هست.

س- اگر بخواهید به عنوان شاعر تعریفی از شعر ارایه بدارید به نظر شما شعر یعنی چی؟

ج - شعر مجموعهء از احساسات پاک یک انسان هست. انسانیکه طبیعت و تمامی زیبایی هایش را با ان قسمتی از بدی ها و پلیدی های محیط که غیر انسانی میباشد پیشتر از ادم عادی بیبیند و درک کند و حس کند و بلاخره ان را برای انهای که ندیده اند برجسته و بر ملا بسازد. و هنرمند این شاهکار شاعر هست. شعر حرف دل تنگ یک انسان تنهای هست که دستخوش روز ابری و شب تنهایی و غربت شده هست. و یا نمی دانم شاید مجموعهء زیبا ترین افکار و احساسات درونی که باید بیان شود.

س- نظر شما در بارهء شعر امروز کشور ما در کل چیست ؟

شعر شعر هست امروز و دیروز ندارد. یا شاید مطلب تان شعر دیروز اشعار کلاسیک دوران های هزار سال قبل هست

من دیروزی ها را نیز دوست دارم. اما امروزی هارا بیشتر از دیروزی ها می دانم و درک میکنم. چون من امروز در این زمان زندگی میکنم.

دیروزی ها از انتحار نمی نوشتند و اما امروزی ها اگر دلتنگ الهه و ملکه شعر شان شدند دست به انتحار می زنند در حالیکه دیروزی ها چنین نیاندیشیده بودند.

س- اگر روزی کسی بگوید که متقدمان شعر همه معنائی موجود را گفته اند و ما دیگر حرفی رای گفتن نداریم پاسخ شما در زمینه چیست؟

ج - نه من با این سخن ان شخص ایکس مو افق نیستم. بگذار هیچ گاه نیاید و این را نگوید. چه، هر وقت و زمان شعر خودش را دارد. انزمان کجا طالب بود که کسی نوشته باشد.

مشو طالب تو و بر هم نزن ارامش ما را

که رام تیغ اسلامت نگارا گردنم باشد

پس این بیت باید گفته میشد و برای گفتنش محیط و فضای امروزی ضرورت بود.

س- ایا شما دیوان اشعار دارید ؟

ج - متاسفانه نه. اما در انجمن قلم برایم وعدۀ همکاری برای نشر یک مجموعهء شعری داده اند. برای اینکه هیچ گاه به این باور نبوده ام از دنیا فقط یک روز مانده هست عجله برای نشر مجموعه ام ندارم بگذار بعد یکی دو سال نشر کنم تا از بین اینهمه نوشته هایم فقط بهترین هایشان را چاپ کنم.

س- یکی از خاطرات خوبتان را در عرصهء شعر و شاعری بگوئید.

ج- من بهترین خاطرات را اگر دارم از شعر دارم و شاعری. وقتی کسی مرا شاعرۀ وطن صدا میزند فکر میکنم غلط شنیده ام چرا که باورم نمی شود که واقعا مرا به عنوان شاعر قبول کرده اند. و بهترین خاطره ام رفتن من پس از چند سال مهاجرت دوباره به افغانستان بود برای اولین بار سال قبل رفتن من به انجمن قلم شب شعر گویته انستیتوت و بار دوم دعوت من بخاطر اشتراک در پنجمین جشنواره شعر و زبان ادبیات معاصر در بلخ بود. شب شعر با شاعران و تشویق و کف زدن هایشان و اینکه یک شاعر پشتو زبان برایم در دقایق کوتاه شعر سرود و خواند. که باز هم باید بگویم نه اسم شان یادم مانده است نه شعرش. انچه برایم مهم است احترام انها نسبت به من بود.

س- شما به غیر از برنامه های فرهنگی تان شغل دیگری هم دارید؟

 ج - زندگی عادی شبا روزی تمرین نفس کشیدن. اما نه مثل ادمهای دیگر. من در هر نفس به شعر فکر میکنم و انرا نفس میکشم.و بزرگترین ارزویم این است که اگر میشد با هر نفس یک بیت شعر نوشت. دیگر در این زمانه چی غم داشتم.

اقای فضل رحیم رحیم. در اخر این گفت و شنود یک بار دیگر از شما بخاطر زحمات تان تشکر میکنم و اجازه بدهید من هم یک سوال کوتاه از شما داشته باشم.

س: شما مرا از چند وقت و از کجا می شناسید و چی باعث شد که مرا برای این مصاحبهء صمیمی انتخاب کردید؟

ج – من از زمانیکه سروده های قشنگ شما را در سایت های انترنتی خواندم با ظرافت های اندیشهء شما اشنا شدم و اینکه چرا با شما مصاحبه نمودم باید عرض کنم که من از سالهاست در تلاش هستم تا به شکلی از اشکال چهره های ادبی، هنری و فرهنگی میهنم را معرفی نمایم. سروده های شما بیانگر شخصیت ادبی فرهنگی شما است. بنا تصمیم گرفتم با شما مصاحبهء داشته باشم از شما صمیمانه متشکرم که به پرسش هایم پاسخ گفتید.

 

فضل الرحیم رحیم خبرنگار ازاد.

 

نمونه سروده های از ساغر مژگان

شده دیرم

گفتم که دل ز دست تو گیرم ولی نشد

بر گویمت ز عشق تو سیرم ولی نشد

گفتم برای خلق بگویم که کیستی !!!

این نام خوب از تو بگیرم ولی نشد

گفتم که بال و پر زده از پیش تو روم

دیگر نگویم اینکه اسیرم ولی نشد

گفتم که تا قبول نگردیده حاجـــتـــم

دست از دعا ی خیر نگیرم ولی نشد

گفتم نگویم اینکه چرا دوست دارمت

زین حرف خویش توبه پذیرم ولی نشد

گفتم شبی که خواب نباشی، بیایم و

هر گز نگویمت، شده دیرم ولی نشد

میگفتمت عزیز پیشمان نمی شوی؟

خوارم مکن که مرغ اسیرم ولی نشد

صد بار گریه کرده دویدم که گویمت

در دست تو چو طفل یسیرم ولی نشد

مژگان

به تو ای گمشدهء خوبم

شبیخون انتظار

در انتــظار، از دل ساغــر قــرار رفت

از تن، توان و حوصـلهء انتظار رفت

تا از پیــــام ِ نامــدنت با خبــرشــدم

آمـد سفیر مرگ ولی بـار بـار رفت

دانستــم آخـر اینـکه اسیر بـلا شـدی

این قصه نیز در دل من مثل خار رفت

هجران تو شبیه شبیخون دشمن است

هر لحظه، تلخ تر زهجوم ِ تتــار رفت

ادریس من، جوانهء عمر تو سبز باد

اما بیا که بی تو تمـــام بهــار رفــت

دانم که خنده رفته ز لب های شــاد تو

دانی که شادی از دل من هم کنار رفت

صد اشک تلخ تا سر مژگان من دویـد

آن هم به سوی عکس قشنگت قطار رفت

مژگان ساغر

جدی سال ۱۳۸۷

 

نویسنده: فضل الرحیم رحیم - یکشنبه ۱۳٩۳/۳/۱۸

 

شوخی با عناوین رسانه ها !!!!!

از قلم فضل الرحیم رحیم  خبرنگار آزاد 

بی بی سی ، می نویسد : افغانستان: کشورهای همسایه در زمینه مبارزه با مواد مخدر همکاری کنند .

مردم می گویند  :  وقتی به همت عالی مقامات کشت مواد مخدر به صفر رسیده باشد تقاضای مبارزه در زمینه آدم را یک رقم چرُتی و چرسی می سازد .

بی  بی سی  ، نوشته  : اوباما: بابت مبادله سرباز آمریکایی با طالبان عذرخواهی نمی‌کنم .

مردم می گویند : خو ب می کند ، دلش بایسکل اش !!!

بی بی سی  می نویسد : کرزی خواستار کمک فوری به سیل‌زدگان شمال افغانستان شد .

مردم می گویند : بیشک ، بخدا کرزی صاحب ، جیت استی جیت. بعد از چهل هشت ساعت خواستار کمک فوری شدی باز هم جیت استی .

رادیو آزادی نوشته :  وزارت خارجه بخاطر حملات راکتی پاکستان به سفارت امریکا در کابل شکایت کرد .

مردم می گویند : معلوم نیست که پاکستان یکی از ایالات سرحدی امریکاست و یا افغانستان پایتخت امریکاست ؟؟؟!!!!

رادیو آزادی نوشته : یان کوبیش ، حمله انتحاری روز جمعه در کابل را وحشتناک خواند .

مردم می گویند : ما حالا فهمیدیم که حملات انتحاری خوشناک و حملات انتحاری وحشتناک وجود دارد . !!!!!

رادیو آزادی می نویسد : قوای هوایی افغانستان، در آزمون عملیات مستقلانه .

مردم می گویند : به همکاری مرغان هوائی !!!

08/06/2014

نویسنده: فضل الرحیم رحیم - یکشنبه ۱۳٩۳/۳/۱۱

 

شوخی با عناوین رسانه ها !!!!!!!!!

از قلم : فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد

 

رادیو آزادی نوشته : چرا افغانستان نتواسته پس از ده سال صاحب قانون مبارزه با تطهیر پول شود؟

مردم می گویند :  او هفته فهم و ساده ، قانون برای مردم ساخته می شود نه برای مقامات !!!

رادیو آزادی نوشته : مسوولان نهادهای امنیتی افغانستان به ولسی جرگه فراخوانده شدند .

مردم می گویند : این عمل ابتکاری و بی نتیجه را باید از تهء دل تقدیر نمود .

بی بی سی از قول وزیر دفاع افغانستان نوشته : وزیر دفاع افغانستان: آماده پاسخ‌گویی به تجاوز پاکستان هستیم  .

مردم می گویند ما  و اینقدر طالع .

بی بی سی نوشته : مردم افغانستان در ۱۲ ماه گذشته دو میلیارد دلار رشوه داده‌اند .

مردم می گویند : بی بی سی دوروغ می گوید ما رشوه نداده ایم بلکه از ما قانوناً گرفته شده .

بی بی سی نوشته : حامد کرزی خواهان توقف موشک پرانی پاکستان به افغانستان شد .

مردم می گویند : چی امید باطلی ، چی امید باطلی ، چی امید باطلی .........

بی بی سی نوشته : معاون اول حامد کرزی: دور دوم انتخابات فرصتی طلایی است .

مردم می گویند : گل گفتی ، حق گفتی، راست گفتی ، فرصت طلائی به شما ها و قسمت انتحاری به ما ها .

01/06/2014

نویسنده: فضل الرحیم رحیم - دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٩

قوی خان در هفت مارچ و در هشت مارچ !

طنز

از قلم فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد

همین که قوی خان روز هفت مارچ ، از کار به خانه برگشت با صدای بلند ناتراش  و نا خراش فریاد زد : او زن فلان پدرات  در کدام کور هستی بیا این جا بیا ، زن قوی خان که  کمافی السابق از کله ء صبح صادق صبح خمیر می کند و نان می پزد و چای دم می کند بعد از صر ف چای  ظرف شوئی و کالا شوئی می کند و باز خمیر می کند و نان می پزد و دیگ چاشت را می پزد و باز ظرف شوئی کند وکالا را اتو می کند و باز هم خمیر می کند و دیگ شام را می پزد اما علاوه از این کار ها باید ناشتا دیگرانه را برای قوی خان آماده سازد باز ظرف شستن و جمع کردن و جای خواب همه را اماده ساختن . زن قوی خان ، که مصروف تهیه ناشتا به قوی ، خان بود وارخطا پیش روی قوی خان حاضر شد و گفت خوش آمدی بخیر آمدی . قوی خان ، باز با آواز بلند صدا زد مرگ خوش آمدی و بخیر آمدی چی می کردی کجا بودی ؟ زن قوی خان ، با عجز گفت برایت ناشتا جور می کردم ، قوی خان ، گفت زهر جور می کردی زهر ، خانمش با صدای آرام گفت : زهر نداریم . قوی خان گفت ناشتا را چی در کله ایم بزنم می فهمی صبا جشن است جشن . زنش گفت : خیر مبارک ات باشه . قوی خان با عصبانیت بیشتر گفت مبارکی  ره چی کنم  بگیر کالایم تیار کو ، همو دریشی سیاه جل و بلیی مه با پیراهن سفید و نکتائی سورخ مه اتو کو و بوت هایم را نیز خوب رنگ و پالش کو تا که جرق وبرق کند . راستی من می روم در اتاق ما کسی مزاحم من نشود که من برای فردا باید یک مقاله بنیوسم و در پیش کمره های تلویزیون و یک جمع کلان زنان مقاله خوانی کنم . فهمیدی یا نی . زن قوی خان ، گفت درست است . راستی به نان خوردن صدایت کنیم یا نی ؟ قوی خان ، این بار از تهء نافش فریاد زد او احمق ، او بی عقل او بی شعور وظیفه تو نان پختن ، جارو کردن ، کالا شستن ، و غیره کار های داخل خانه است تو مسوول نان خوردن من نیستی فهمیدی یا نی لوده  برو اگه نی شکم لکت ات می کنیم ..............

هشت مارچ قوی خان ، در حالیکه لوکس ترین دریشی و کف و کالر به تن و از سر صورتش بوی عطر و پودر باد می شد از طرف گرداننده ء برنامه که به افتخار تجلیل از هشت مارچ ، راه اندازی شده بود با این کلمات و جملات پشت میز خطابه دعوت شد : حاضرین محترم و بیننده های تلویزیون و شنونده های رادیو حالا از آقای قوی خان ، یکی از مدافعین حقوق زنان و یکی از دلسوز ترین آدمهای در حق زنان کشور تقاضا می کنیم که تشریف آورده و صحبت های عالمانهء خود را به مناسبت هشت مارچ ابراز نمایند . قوی خان ، پشت میز خطابه آمده با شعار اینکه  زنده باد هشت مارچ به صحبت های خود چنین ادامه داد : امروز روز خوبی است من بسیار خوش هستم که در مقابل شما و کمره های تلویزیون و مایک های رادیو در مورد روز هشت مارچ صحبت می کنم  باور کنید که بسیار خوش هستم از خوشی زیاد می خواهم بگویم که زن موجود عاقل ، هوشیار و با شعور کامل است . من از همه مردان کشورم تقاضا می کنم که با خانمهای خود صمیمی و مهربان باشند از ابراز کلمات رد و بد جلو گیری کنند در کار و بار خانه با خانمها کمک و مساعدت کنند . و زمینه تحصیل و کار وبار در خارج از محیط خانه را به خانمهای خود مساعد سازند و از زدن وخشونت  در برابر آنها  جلوگیری نمایند . من اگر خود ستائی نشود به خانمم خیلی احترام دارم در کار و بار خانه همرایش کمک و دست پیشی می کنم و همیشه با کلمات بسیار خوب با مهربانی و لطف  صدایش می کنم که ما باید همه همینطور باشیم .  در همین لحظه تلیفون دستی قوی خانه زنگ زد ، قوی خان گوشی را گرفت صدای تلیفون بلند بود دختر ش با صدای گرفته گفت پدر سلام  ، قوی خان با غصب صدا زد چی گپ است . دختر گفت : مادرم بی حال شده روز زمین افتاده چی کنم ؟ قوی خان گفت می فهمی که من در جریان صحبت در وصف هشت مارچ هستم ، بلایم به سر مادر ات . بگذار بمیرد او یک بی عقل است بی شعور است خاک در سر اش .گوشی را خموش ساخت و همه حاضرین به پای ایستاده شدند و از تهء دل برای قوی خان کف زدند .

08/03/2014

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: فضل الرحیم رحیم - یکشنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱۳

شوخی با عناوین رسانه !!!

طنز

از قلم فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد

-  بی بی سی برای افغانستان ، نوشته که (سه ماشین زرهی و ۳۵ محافظ برای هر نامزد ریاست جمهوری در افغانستان واز این میان به هر نامزد ۱۵ محافظ و برای هر یک از معاونانش ۱۰ محافظ همراه یک موتر/خودرو زرهی در نظر گرفته شده است. )

- مردم از مقامات پرسیدند " ما با رفت و آمد شما در شهر به بینی رسیدیم حالا با افزایش بی رقم و بی مانند و بی سابقه موتر های زرهی ومحافظین برای نامزدان  مشکل  ما چی می شود ؟

- مقامات در پاسخ به پرسش مردم درفیس بوک های خود نوشته اند " باشنده گان مجبور به اطاعت امرما مقیم کابل ،در نقاط مرکزی شهر حین ورود از پوقانه های هوائی استفاده نماید و در سایر نقاط از پس کوچه راه تانرا به سرمنزل مقصود باز نماید ."

- باز هم بی بی سی برای افغانستان نوشته که (یازده نامزد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان یک فرصت دوماهه از ۱۳ دلو/بهمن تا ۱۳ حمل/فروردین آینده برای تبلیغات انتخاباتی در اختیار دارند.)

- مردم می گویند " آرزو داریم که در طول این دو ماه این یازده نفر را شب خواب نبینیم " .

- و بازهم بی بی سی برای افغانستان نوشته که (کمیسیون مستقل انتخابات بر شیوه و میزان مصارف مبارزات انتخاباتی نظارت می‌کند. کمیسیون برای مصارف کمپین هر نامزد یک سقف ده میلیون افغانیگی (۱۸۷ هزار دلار) تعیین کرده است.)

- مردم می پرسند " این سقف کانگریتی و آهنی است  یا خامه و خاکی " ؟

02/02/2014

مطالب قدیمی تر »
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :