- عناوین مطالب
- اردیبهشت ٩۱
- فروردین ٩۱
- اسفند ٩٠
- بهمن ٩٠
- دی ٩٠
- آذر ٩٠
- آبان ٩٠
- مهر ٩٠
- شهریور ٩٠
- امرداد ٩٠
- تیر ٩٠
- خرداد ٩٠
- اردیبهشت ٩٠
- فروردین ٩٠
- اسفند ۸٩
- بهمن ۸٩
- دی ۸٩
- آذر ۸٩
- آبان ۸٩
- مهر ۸٩
- شهریور ۸٩
- امرداد ۸٩
- تیر ۸٩
- خرداد ۸٩
- اردیبهشت ۸٩
- فروردین ۸٩
- اسفند ۸۸
- بهمن ۸۸
- دی ۸۸
- آبان ۸۸
- مهر ۸۸
- شهریور ۸۸
- امرداد ۸۸
- خرداد ۸۸
- اردیبهشت ۸۸
- فروردین ۸۸
- اسفند ۸٧
- بهمن ۸٧
- دی ۸٧
- آذر ۸٧
- آبان ۸٧
- مهر ۸٧
- شهریور ۸٧
- امرداد ۸٧
- تیر ۸٧
- خرداد ۸٧
- اردیبهشت ۸٧
- فروردین ۸٧
- اسفند ۸٦
- بهمن ۸٦
- دی ۸٦
- آذر ۸٦
- آبان ۸٦
- مهر ۸٦
- شهریور ۸٦
- امرداد ۸٦
- تیر ۸٦
- خرداد ۸٦
- اردیبهشت ۸٦
- فروردین ۸٦
- اسفند ۸٥
- بهمن ۸٥
- دی ۸٥
- آذر ۸٥
- آبان ۸٥
- مهر ۸٥
- شهریور ۸٥
- امرداد ۸٥
- خرداد ۸٥
- اردیبهشت ۸٥
- فروردین ۸٥
- اسفند ۸٤
- بهمن ۸٤
- دی ۸٤
- فروردین ۸٤
- اسفند ۸۳
- بهمن ۸۳
گفت وشنود فضل الرحیم رحیم ، با خانم هما یوسفی مدیر مسوول سائت وطندار .
من به آزادی بیان باوردارم؛ ازدموکراسی کثرتگرا وپلورالیزم سیاسی وفرهنگی حمایت میکنم، به دگراندیشان وبه اصل تحمل دگراندیشان احترام میگذارم. بحیث یک زن درراه تحق حقوق زنان درکشور ودرجهان تلاش میکنم. ایدیالوژی من اعلامیه جهانی حقوق بشراست. ازجمعگرایی خوشم میآید ولی هیچگاه همسوبا پامال شدن حقوق وآزادی های فردی انسانها نیستم. سایت وطندار کاغذی سفیدی است برای براه انداختن دیالوگ سازنده میان فرد، جامعه و دولت .
( هما یوسفی)
خانم هما یوسفی مدیر مسوول سائت انترنتی فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی وزین وطندار سلام ،
از شما ممنونم که به درخواستم مبنی بر گفت و شنود پیرامون سه سال نشرات وطندار موافقت نمودید .
رحیم – در نخست می خواهم به عنوان اولین زن افغان که مدیر مسوول یکی از پُر بینده ترین سائت انترنتی در خارج کشور هستید موفقیت شما را برای تان تبریک و تهنیت عرض کنم و ضمنن از شما تقاضا نمایم تا خود را اگر ممکن باشد معرفی نماید ؟
یوسفی –سلام و عرض ادب دارم خدمت جناب آقای فضل الرحیم رحیم. باابراز سپاس وقدردانی از زحمات خالصانه و بیدریغ شما، به عرض میرسانم:
نام من هما یوسفی و درمنطقه بی بی مهروی شهر کابل بدنیا آمده ام. پس از مکتب ابتدائیۀ بی بی مهرو و لیسه عایشه درانی وارد انستیتوت پولی تخنیک کابل شده ودرسال 1370 با گرفتن دیپلوم در رشته انجنیری برق تحصیلاتم را درین کانون علمی وآموزشی به پایان رساندم.
در سال 1371 بنا بر خرابی اوضاع امنیتی کشور وبه حکم سرنوشت ، وطن را ترک گفته وبا همسرعزیزم نجیب یوسفی درکشوراتریش پناهنده شدیم. ما سه فرزند داریم – دودختر نیپتون جان سوما جان و پسرم. تمیم جان.
رحیم – شما از نظر مسلک انجنیر هستید چی چیزی شما را به دنیا کار روزنامه نگاری در دنیا مجازی انترنت کشانده است ؟
یوسفی – پاسخ من کوتاه است: ادای رسالت روشنفکری درامرروشنگری. من به قدرتوانم، بحیث یک زن افغان، رسالت خود را دربرابرمیهن وهمیهنانم ادا میکنم. ازین راه میخواهم درخدمت میهن عزیزم افغانستان قراربگیرم وهمچنان میخواهم باکاربرد امکانات انترنتی برای سایرروشنفکران وهم میهنان عزیزبرون مرزی خود نیزخدمت گذارباشم.
رحیم- از نخستین روز های که در تک ودوُ ایجاد و نشر نشریه وطندار ، روی صفحه انترنت بودید بگوید که چگونه ، با کی ها اقدام به این کار نیک نمودید ؟
هما یوسفی – آغازگرواساسگذاراین کارهمسرعزیزم نجیب یوسفی است. همکاران قلمی مان ازهمان روزهای نخست، دانشمندانی چون استاد جیلانی لبیب، دیپلوم انجنیر عمر محسن زاده، داکتر نجیب الله مسیر، استاد فریدشایان، انجنیر فواد پامیری، استاد نقیب الله حسرت، دکترغلام محمد - اسد- محسن زاده و سایر فرهیختگان ارجمند درمقام آموزگار، مشاوروهرازگاهی یاری رسان فنی سایت وطنداربوده اند.
رحیم - هرکسی برای انجام کاری در ذهن خود از قبل تصویری می سازد . تصویر شما قبل از نشر وطندار و برداشت و احساس تان بعد از سه سال نشرآن چگونه است ؟
هما یوسفی – همانگونه که گفتم تصویری که ما درذهن خود داشتیم، ادای رسالت وروشنگری بود. اکنون با گذشت سه سال،
ازدید من سایت وطندارکامیاب شده است که وطنداران را با دیدگاه های دانشمندان افغانی وجهانی ازراه نشرمقالات، پخش اخبارونشرات تلویزیونی آشنا بسازد. افزون برآن، ما توانسته ایم تا روابط کاری و نیک را با ژورنالیستان داخل کشوروبه ویژه با گردانندگان وهمکاران پروگرام های تلویزیون آریانا، بقیه.ایجاد نماییم.
رحیم – پیرامون خط نشراتی وطندار بصورت مشخص و فشرده گفتنی شما برای خواننده گان صاحب دل چیست آیا وطندار روی همین خط باقی می ماند ویا اینکه تغیری در نظر دارید ؟
هما یوسفی – من به آزادی بیان باوردارم؛ ازدموکراسی کثرتگرا وپلورالیزم سیاسی وفرهنگی حمایت میکنم، به دگراندیشان واصل تحمل دگراندیشان احترام میگذارم. بحیث یک زن درراه تحق حقوق زنان درکشور ودرجهان تلاش میکنم. ایدیالوژی من اعلامیه جهانی حقوق بشراست. ازجمعگرایی خوشم میاید ولی هیچگاه همسوبا پامال شدن حقوق وآزادی های فردی انسانها نیستم. سایت وطندار کاغذی سفیدی است برای براه انداختن دیالوگ سازنده میان فرد، جامعه ودولت.
رحیم – سه سالگی وطندار، را اگر دریک جمله بررسی کنید ، این بررسی چی خواهد بود ؟ واگر نقد کنید برجستگی ها و کمبود ها را چگونه برملا می سازید ؟ و اگر در کنار سایر نشرات انترنتی به مقایسه بگیرید تفاوت ها را در چی چیزها وانمود می سازید ؟
هما یوسفی – ازدید من، سه سال نخست ازعمروطندار- سه سال آموزش روش های ژورنالیستی، مهارت های فنی درین زمینه، تامین ارتباط با همکاران قلمی ودریک سخن سه سال سرگردانی ها بود؛"تا به پای خود روان گشتیم وسرگردان شدیم".
ویژه گی های سایت وطنداررا من درروابط کاری وهمدیگر فهمی با همکاران قلمی وگزینش مواد نشراتی می بینم. ما نه تنها به نشرمطالب ارسال شده میپردازیم بلکه هرازگاهی ازهمکاران قلمی سایت مطلبیم که به پرسش های زمانه ومطالب روزومطرح برای خوانندگان ما، پاسخ بگویند؛ درمورد راه های بیرون رفت ازچالش ها پژوهش نمایند وتجارب کشورها ودانشمندان را دردسترس هم میهنان عزیرما قراربدهند. هرازگاهی مطالب دلچسپ وپاسخگورا ازبایگانی سایت بیرون کشیده وبه نشردوباره آن میپردازیم. بررسی رویداد های داخل کشوررا اززبان ونوشته ژورنالیستان داخل کشور، نوبه نووتازه به تازه، هفته واربه نشرمیسپاریم. داشته های سایت مان را دراختیارسیاستگذاران، دانشمندان واهل پژوهش بطورجداگانه قرارمیدهیم؛ وکارهای دیگری ازین دست.
کمبود اساسی ما نبود تجربه درکارسایت داری ونشراتی ومحدودیت امکانات است؛ دوری ازمیهن دشواریهای ویژه ای خود رادارد.
رحیم – روزانه چند ساعت از زنده گی تانرا وقف کار ترتیب ، تنظیم و نشر وطندار می نماید و در پایان هر ساعت کاری تان برای نشرات ، چی احساس دارید و محاسبه تان در زمینه گذاشتن وقت به وطنداربه چی منوال است ؟
هما یوسفی – من وهمسرعزیزم روزانه نزدیک به دو ساعت برای سایت وطندارکارمیکنیم. ما آدم های آرمانی هستیم ودرپایان کار احساس آرامش میکنیم که درراه آرمان مان نیرتوانستیم پیوست به گذشته کاری را انجام بدهیم. برای کارسایت زمان معینی را اختصاص نداده ایم. هرلحظه بیکاری را درخدمت این امربزرگ قرارمیدهیم. میتوانم بگویم که خوشبختانه سایت وطندارعزیزخانواده ماست: هم برای من وهم برای همسروفرزندانم.
رحیم – مطالب وارده به آدرس سائت وطندار ، را خود تان شخصاً می خوانید و یا در این قسمت همکاری و همیاری کسانی با شما وجود دارد ؟
هما یوسفی – ، مطالب وارده به آدرس سایت وطنداررا به همکاری همسرم نجیب یوسفی بازخوانی میکنم. ولی همانگونه که پیشتربیان کردم، میان ما وهمکاران قلمی ما روابط خوب کاری برقراربوده وبرهمین مبنا هرازگاهی از یاری رسانی دوستان نیزبرخوردارهستیم؛ ما درواقعیت هیئت تحریرتوانمندی داریم.
رحیم – پیشرفت تکنالوژی معاصر بویژه در عرصه نشرات چشمگیر و پا به پای زمان در حرکت است که سائت های نشراتی هم از این پیشرفت سریع بی بهره نمی مانند . نیت شما در این زمینه چیست آیا وطندار هم به پای حرکت پیشرفت های تکنالوژی معاصر زمان ما خود را عیار می سازد و یا چطور ؟
یوسفی – باید یادآورشد که مهارت های فنی وتوانمندی امروزه ما درحدی است که میتواند انتظارات همکاران قلمی وخوانندگان مارا برآورده بسازد. بربنیاد یافته های سه ساله، میتوان با نوآوری ها درعرصه انترنت سازگاری کرد وبا دگرسازی های فنی ازراه فراه گیری شیوه های نونشراتی وکاربرد روش های معاصرهمگام شد.
رحیم – در وضع موجود کشورما نقش رسانه ها را برای استقامت دادن ذهنی هموطنان ما در مسیر درست بخاطر درک منافع ملی کشورما را چگونه ارزیابی می کنید و چی چیزی می تواند در رسیدن به این هدف وآرزوی نیک ما را مساعدت نماید ؟
هما یوسفی – من باوردارم که رسانه های گروهی نه آیینه قدنمای حاکمیت ها اند ونه ازاپوزیسیون آنها. رسانه ها رسالت دارند که ازیکسوشهروندان را ازکارکرد های ارگان های دولتی وچرت وسودای آنها آگاه بسازند وازسوی دیگرازنام شهروندان به بررسی و تحلیل تصامیم گرفته شده ازسوی حاکمیت ها بپردازند؛ ونیازبه اتخاذ چنین تصامیم وموثریت آنرا ارزیابی نمایند.
رحیم – نقش وتاثیر گذاری رسانه ها را در شیوه تغیر زنده گی یک ملت چگونه می بیننید ؟
هما یوسفی – رسانه ها میتوانند درراه همگرایی ملی، وحدت ویکپارچگی جامعه نقش سازنده ویگانه سازداشته باشند. جامعه ما نیازبه آموزش فرهنگ جدید سیاسی وروش های نوی زندگی دارد. ازدید ما، فراه گیری و ترویج یافته های جوامع دیگر- آنهاییکه نسبت بما یک جامه بیشترکهنه کرده اند، خیلی با ارزش است.
رحیم – به نظر شما رسانه های که برای افغانستان ، چی در داخل و چی هم در خارج نشرات دارند از نگاه کیفیت نشراتی ، درک رسالت خبرنگاری ، استقلالیت ، بیان واقعی حوادث وغیره وغیره در یک ردیف قرار دارند و یا اینکه هر سری برابر تنه اش می ارزد ؟
هما یوسفی – پاسخ درپرسش شما نهفته است، ولی به هرحال، من فکرمیکنم که "هرسری برابرتنه اش می ارزد".
رحیم – به عنوان حسن ختام این گفت و شنود اگر از شما منحیث مدیر مسوول نشریه وطندار ، بخواهم پیرامون وضع موجود نشرات در رسانه های کشور ما ابراز نظر نماید این ابراز نظرشما عمداً چی چیز ها را ارایه خواهد داشت ؟
هما یوسفی – من باوردارم که رسانه ها درامرروشنگری رسالت بزرگ دارند؛ هرگزاجازه ندهیم که صفحات روزنامه ها و سایت ها به تخته سیاهی برای دروغ پراگنی، خشونت پروری، دهشت افگنی، انسان ستیزی وزن ستیزی تبدیل شود.
شعارما باید راستگویی، خشونت ستیزی، آرامش وانسان باوری وانسان محوری باشد.
خانم هما یوسفی ، از اینکه به پرسشهایم پاسخ گفتید از شما یک دنیا تشکر .
فضل الرحیم رحیم
05/05/2012
سلام آقای طهماس ،
ممنون از شما که به گفت و شنود درخواستی من موافقت نمودید بیایید آغاز این مصاحبه را از معرفی با شما پی گیری کنیم.
|
طهماس: و من نیز از شما دوست گرامی و هم مسلک عزیز ممنون و سپاسگزارم! نام خانواده گیم را شما ذکر کردید، نام خودم فرید است؛ در شهر کهنهء کابل بدنیا آمده ام. در دو پوهنتون ماسکو در رشته ژورنالیزم تحصیل کرده ام درجهء ماستری در ژورنالیزم بین المللی را در سال ۱۹۸۷ از پوهنتون دوستی خلقها موسوم به پاتریس لومومبا و درجهء دکتورا را در ادبیات و ژورنالیزم در سال ۱۹۹۴ از دانشگاه دولتی ماسکو موسوم به لومونوسف (ام. گا. اوو) به دست آورده ام. قبل از آن من در وزارت اطلاعات |
کلتور کار کرده ام به صفت خبرنگار در روزنامه ولایتی "اتحاد" بغلان، مجله "فرهنگ مردم"، آژانس اطلاعاتی باختر، مصحح روزنامه انیس، خبرنگار روزنامه "حقیقت انقلاب ثور" و نیز مدتی را در فاصله بین دوره های ماستری و دوکتورا، در روزنامه "پیام" ایفای وظیفه نموده ام در سالهای تحصیل در خارج، گاهگاهی با نشریه های "دروژبا" (دوستی)، ارگان نشراتی پوهنتون دوستی خلقها که به روسی نشر میشود و "جوانان" مربوط آژانس خبری "نووستی" که به دری انتشار میافت، نیز همکاری قلمی داشته ام.
رحیم: محور گفت و شنود حاضر را نیکوقریحه گی شما در عرصه طنز و طنازی نوشته های طنزی تان در بر خواهد داشت به همین مقصد اگر از همان آغاز کار یعنی چگونه، چی وقت و چطور به طنز نوشتن رو آوردید، بگویید چی بهتر؟
طهماس: اوه، رحیم جان شما لطف و ذره نوازی می کنید. من هیچ گاهی خود را در نوشتن طنز "نیکوقریحه" نمی شمارم، به خاطری که طنز نویسی بمثابه ژانری ادبی ـ هنری، کار بزرگان و طنز نویسان مسلکی است و من خود را طنزنویس مسلکی به حساب نمی آورم یگان چیزک که تا حال هم نوشته ام، همه را "طنز گونه" به شمار آورده ام و اما سوال شما را نیز نباید بی پاسخ بگذارم اولین طنزکی که نوشتم، نام داشت "پدرم به جولا تبدیل شد". البته پیش از آن طنز را بمثابه ژانری هنری در ژورنالیزم خوانده بودم و تا حدودی با طنز منثور و منظوم عده یی از نویسنده گان افغانی و خارجی نیز آشنایی داشتم.
رحیم: آنچه امروز در رسانه های تصویری، صوتی و چاپی ما در برنامه ها و یا در ستون های زیر عنوان طنز ارایه می شود در مجموع نظر اجمالی شما پیرامون آن چی است؟
طهماس: ببینید رحیم جان، وقتی می گوییم "طنز"، پس منظور ما فکاهی و یا قصه کمیدی نیست.
فکاهی، از نظر من قصه یی بسیار کوتاه و خنده آور است که در چند کلمه و یا چند سطر بیان می شود؛ خنده اش در آخرین کلمه های آن نهفته است. هدف فکاهی، تنها و تنها خنداندن مخاطب است و بس؛ یعنی خنده برای خنده.
و اما طنز، نوشته یی هست که تعداد کلمه های آن محدود نیست. می تواند چند سطر و یا چند صفحه و یا یک کتاب ضخیم نیز باشد طنز نیز مانند فکاهی خنده آور است اما هدف اساسی آن برخلاف فکاهی و مطلب کمیدی، تنها خنداندن مخاطب نیست، بل برجسته سازی و انتقاد نواقص و نارسایی های بزرگ اجتماعی به هدف اصلاح آنها از راه خنده است. بعباره دیگر، خنده در طنز، وسیله است، نه هدف.
در رسانه های امروزی، طنز، فکاهی و مطالب کمیدی زیاد به نشر می رسد. هر کدام علاقه مندان و مخاطبان خود را دارد و برای جامعه مهم و ضرور است به نظر من هر موضوعی که بعنوان طنز در وسایل اطلاعات همگانی به نشر می رسد، اگر خصوصیتهای طنز را که در این جا از چند تای آن یاد آورشدیم، نداشت، می تواند هر چیز باشد، بجز طنز هر طنز خنده آور است؛ اما هر چیز خنده آور طنز نیست.
رحیم: می گویند که همان قدریکه سرایش شعر در سرزمین ما قدامت تاریخی دارد طنز هم به گونه ئی از گونه ها در پهنای پُربار ادبیات کشورما حضور قدیمی دارد می خواستم دیدگاه شما را پیرامون این موضوع بدانم؟
طهماس: بیخی درست گفته اند و شما نیز درست فکر می کنید همان گونه که سرایش شعر، نه تنها در کشور ما بل در جهان قدامت تاریخی دارد، طنز نیز از پیشینهء بس طولانی برخوردار است. خوب، اگر از طنز های روم قدیم، به طور مثال، آثار هوراس و جووانی بگذریم، طنز در ادبیات، به خصوص در ادبیات فارسی نیز بسیار سابقه دارد. طور مثال، عبید زاکانی که شعر طنزش از شهرت بسزایی برخوردار است، سعدی که در "گلستان" او چه طنز های ظریفی نیست که دیده نشود؛ حافظ، که غزلیاتش سوژه های بسیار ظریف طنزی را نیز با خود دارد؛ بیدل که اگر به آثارش دقیق شویم، رگه هایی از طنز را می یابیم که خیلی با ظرافت ابراز گردیده است به طور مثال، بیدل نوشته است:
"گاو خر از آگهی انسان نخواهد گشت، لیک"
"آدمی گر اندکی غافل شود، خر می شود"
همانگونه که "فیل" با یک نقطه می تواند "قیل" شود، کلمهء "غافل" (غفلت کننده) نیز می تواند با یک نقطه، به "عاقل" (صاحب عقل) تغییر معنی بدهد. می گویند کدام آدم در مصراع دوم این بیت بیدل، کلمه "غافل" (غفلت کننده) را خوانده بود "عاقل" (صاحب عقل)، و معنی آن بکلی به یک طنز بسیار جدی مبدل گشت یعنی آدمی اگر اندکی صاحب عقل شود، در آن صورت خر میشود.
طنز در مطبوعات متناوب افغانستان (اگر از "شمس النهار" بگذریم)، سابقه حد اقل صد ساله دارد. به نظر من محمود طرزی نخستین شخصی بود که با پایه گذاری ژورنالیزم در افغانستان، ژانر طنز را نیز با در نظر داشت شرایط و امکانات همان وقت بمیان آورد.
رگه های طنز در جریده "امان افغان" نیز بمشاهده میرسد بطور مثال: تحت عنوان "فرادا" به قلم "ریحان" نوشته شده است. ". . . یکی از همین روزهای جمعه اواخر فصل بهار بود ــ با چند نفر از رفقای جوان بعزم صحرا و دهات اطراف شهر عزیمت مینودیم ــ همراهان ما همگی با تربیت و دارای تحصیلات متوسط بودند ولی خوشبختانه در زمره ادبا و اهل قلم نبودند که در سر یک کلمه (مر) یا (همی) قال و قیل و جنجال برپا نموده و یا اگر هم راجع باین قسمت ها مزاحم نباشند در عوض موقع رفتن به یلاق چند مقاله در جیب خود گذاشته و در کوه و صحرا حتی سر سفره ناهار و موقع رفتن در رخت خواب هم انسان را از شنیدن مقالات خود فراری نمایند. . ." (شماره ۴۱، صفحه ۹، سال هفتم)
طنز در جریده "حبیب الاسلام" نیز دیده می شود مثلاً، مطلبی تحت عنوان "رمه های گوسپند در کابل" این طور نشر شده است: "در هفتهء گذشته و هم اندرین هفته به اندازه کافی رمه های گوسپند از اطراف و نواحی قطغن و ترکستان وارد کابل شده است چنانچه تمام قصابان شهر کابل ما بهمراه قصابی وظیفه چوپانی را نیز بذمهء خود گرفته هریک واحدی از آنها یک یک رمهء مختصری را گرفته باطراف قریه کابل جهت چرا و فربه شدن فرستاده اند اما با وجود تکثر گوسپند و قلت صرفیات لحوم نرخ گوشت روز بروز سعود میکند نمیدانیم که قصابان چیره دست برای این گرانی گوشت چه فلسفه خواهند بافت؟" ("حبیب الاسلام" سال اول شمارهء ۲۱ روز پنجشنبه ۲ اسد سال ۱۳۰۸ هجری شمشی) .
"انیس" و "ژوندون" هم از نشریه هایی بوده اند که طنز در آنها به کثرت بمشاهده رسیده و به همین ترتیب این ژانر بسیار مهم، راهش را در وسایل اطلاعات جمعی افغانی گشوده است.
رحیم: طنز های کدام یک از طنز نویسان در ادامه کار و گام برداشتن در راه طنز نویسی شما اثر گذار بوده و به کدام دلیل و چرا؟
طهماس: خوب، این سوال که من طنز نویس به مفهوم وسیع کلمه نیستم، حل شد. اما به صفت ژورنالیست وظیفه ام بود که حد اقل چند ورق را در باره تیوری ژانر های هنری نیز بخوانم به نظر من، همه طنز نویسان کلاسیک و معاصر سبک و شیوه بیان خود را داشته و دارند. شیوه های بیان آنان نیز با در نظرداشت اوضاع و شرایط زنده گی اجتماعی، اقتصادی و طرز تفکر و سطح دانش ادبی آنان فرق می کند. اما از طنز های نویسنده گان معاصر داخلی که شکرخدا تعداد شان در سالهای اخیر به خصوص از نظر کمیت رو به افزایش است و همه مشهور اند، بیشتر به طنز های این نویسنده گان علاقه دارم: جلال نورانی، حمید برنا، هارون یوسفی، عمرننگیار، سخیداد هاتف، احسان الله سلام، مرحوم غلام فاروق عطایی، مرحوم رازق فانی، واحد نظری، عزیز آسوده، (نام شما را نمی گیرم!) و دیگران صرف نظر از دیدگاههای سیاسی و اجتماعی آنان، هرکدام در واقع طنز های بسیار عالی چه منثور و چه منظوم نوشته اند. بطور مثال، طنز "یک چیزک دیگر بنویس!!" اثر جلال نورانی، که در باره سانسور مطبوعات است، به نظر من یکی از بهترین طنز هاییست که تا کنون در افغانستان نوشته شده که این گونه آغاز می شود: "من او را دوست داشتم. برایم موجود عزیزی بود، عزیز و دوست داشتنی. اما افسوس! بلایی به سرش آمد که جگرم را خون ساخت. من او را بردم پیش داکتر، خواهش کردم که به دقت او را ببیند. اما میدانید در غیاب من داکتر با او چی کرد . . .؟" یک مثال دیگر، "کتابچهء شیطان" طنزی منثور از هارون یوسفی است که به فکر من از بهترین آثار طنزی در ادبیات معاصر کشور ما می تواند محسوب گردد. طنز این طور شروع می شود: "عبدالمناف خان در دفتر خود نشسته بود که شیطان وارد شد. روی آرام چوکی مقابل میز مناف خان نشست و با لحنی مودبانه گفت: «من شیطان هستم! اگر موافق باشید، آمده ام تا وجدان تان را بخرم» . . ."
اگرچه موضوع "شیطان" در ادبیات جهانی و آثار طنزی و غیر طنزی نویسنده گان داخلی و خارجی موضوعی تازه نیست و همین شیطان لعین به طور مثال، در آثار گوته در "فاوست" و گوگول در "ووی" خود نمایی کرده است؛ لیکن شیطانی که در طنز هارون یوسفی چهره نمایی کرده، از پدر پدر شیطان است!
در این مصاحبه مختصر می خواهم طنز کاریکاتور مرحوم عبدالرحیم نوین که زمانی در جریده "ترجمان" نشر میشد را بیاد بیاورم برنامه های طنزی مرحوم استاد رفیق صادق از خصوصیتهای ژانر طنز سرشار بوده اند. برنامه های کمیدی ــ طنزی امان اشکریز (میرزاقلم) و حاجی محمد کامران از خوبترین پروگرامهای رادیو و تلویزیون افغانستان بوده اند. حتی در شرایط امروز نیز برنامه های طنزی ــ کمیدی تلویزیونی مانند "شبخند" به هنرنمایی آصف جلالی (کاکا آصف) در افغانستان نشر می شود.
از نویسنده گان خارجی به آثار طنزی چخوف، گوگول، سویفت، او هنری، مولیر، عزیز نسین و دیگران علاقه داشته و دارم. و اما آثار چخوف را بیشتر می پسندم
رحیم: آنقدریکه در سایر عرصه های ادبیات کشورما ارایه های فراوان به چشم می خورد، عرصه ارایه های طنزی کم رنگ تر و کم بار تر به نظر می رسد شما دلیل این کم رنگی و کم باری را در چی می بینید؟
طهماس: ببینید، شعر در کشور ما پیشینهء چندین قرنه دارد، اما طنز، یکصدو چند ساله. به خصوص که طنز به معنای امروزی آن یعنی ژانری هنری ــ ادبی از دههء ۴۰ خورشیدی بدینسو بیشتر شناخته شده است بعبارهء دیگر، طنز در افغانستان هنوز بسیار بسیار جوان است.
به نظر من، دلایل دیگری نیز هستند که سبب کمرنگی طنز در افغانستان شده است مثلاً، کم سوادی و به خصوص بی سوادی و عقب مانی ذهنی مردم ما که همه پیامد های عقب مانی اقتصادی است، سبب گردیده تا به گفته شما، ارایه های طنزی کم رنگ تر و کم بار تر به نظر برسد در جایی که اکثریت مردمش محصور فلاکتها و شرایط غیر عادلانه اقتصادی بوده و به اصطلاح در غم پیدا کردن یک لقمه نان سرگردان باشد، حوصله طنز خوانی و طنز شنوی نیز چندان وجود نمی داشته باشد در چنان شرایط، طنز نویس نیز با وجودی که در بین هزارها سوژهء طنزی زنده گی می کند، اما به ابتکار و خلق آثار طنزی چندان دلچسبی و تمایل نشان نمی دهد و شاید به همین دلیل است که به اصطلاح بازار طنز نویسی و طنزخوانی و طنز فهمی رونقی چندان نمی داشته باشد.
من مخاطبان طنز را به سه گروه تقسیم می کنم:
گروه اول ــ آدمهای بیخی بی سواد و بی حس جامعه هستند (مانند من)، که با خواندن و شنیدن طنز حتی خنده هم نمی کنند؛
گروه دوم ــ کسانی اند که تنها با سواد هستند این گروه باشنیدن طنز تنها می خندند و طنز و فکاهی و قصه کمیدی برای شان یک یکسان است؛
و گروه سوم، اشخاصی هستند که نه تنها با سواد، بل آدمهای حساس نیز می باشند. این اشخاص با شنیدن یا خواندن طنز نه تنها می خندند، بل خنده شان با اشک توأم می شود و سپس به فکر فرو میروند و حتا گاهی وجود شان پراز عرق نیز می گردد.
رحیم: اگر به اوضاع موجود کشور ما از دید یک طنز نویس نگاه کنیم، خرمنِ از سوژه ها وجود دارد از این خرمن شما برای نوشتن طنز های تان کدامین سوژه را مقدم تر از همه انتخاب می کنید؟
طهماس: از "خرمن سوژه" های شما در قدم نخست یک چیز را انتخاب میکنم: نواقص و نارسایی هایی که قبل از همه در وجود خود می بینم به همین خاطر است که، در اکثریت نوشته های طنز گونه من، شخصیت اصلی آن خودم هستم و به جای ضمایر "او"، "تو" و حتا "ما"، ضمیر "من" را بکار بسته ام تا نشود خدا ناخواسته خواننده هموطنم را آزرده بسازم گرچه می دانم که طنز به هدف بهبود زنده گی مردم نوشته می شود و طنز نویس دوست مردم است. به طور مثال، طنز گونه های من با عنوانهای "قندآغای پوسته رسان"، "پدرم به جولا تبدیل شد"، "چگونه مشهور شدم"، "طنز درباره طنز"، "فراموشکار"، "مرغ شکمپر" و چندین تای دیگر، همه را در باره خود و نزدیکان خود نوشته ام به خاطری که خوب می دانم روحیه انتقاد پذیری در میان اکثریت مردم ما هنوز آنقدر قوی نیست که نارسایی ها را با طنز مورد انتقاد قرار دهی و خوش همه بیاید.
رحیم: از شما گزینه های طنزی چاپ شده در دسترس قرار دارد؟ می شود بگویید که چی زمانی تحت کدام عناوین و در کجا اقبال چاپ یافته اند؟
طهماس: به نظر من، هنوز وقت آن فرا نه رسیده که به چاپ و نشر طنز گونه هایم اقدام نمایم قبلاً عرض کردم که طنز هایم را "طنز گونه" می نامم و خود را نیز طنز نویس به حساب نمی آورم رشته تحصیلی من ژورنالیزم است و طنز یکی از ژانرهای هنری ژورنالیزم محسوب میشود به هرحال من خود را طنز نویس به حساب نمی آورم.
اما به صفت ژورنالیست، در چندین سال اخیر به بسیار مشکل توانسته ام ۱۰ کتاب کوچک تألیف و یا ترجمه نمایم. چند تای آنها را به تیراژ بسیار ناچیز و آنهم به مصرف شخصی چاپ و نشر کرده ام. به طور مثال: "نظم نوین اطلاعاتی بین المللی"، "مصاحبه بمثابه ژانر اطلاعاتی در مطبوعات افغانستان"، "قرن بیست در حوادث"، "بخوانیم که چه گفته اند"، "روزنامه نگاری در خارج"، "آزادی، مسوولیت و اخلاق مسلکی ژورنالیست"، "کی؟ در کجا؟ چه می کند؟"، "آداب معاشرت بین المللی"، "گلهای صحرایی" (مجموعهء سروده گونه های من) لیکن در یکی از آنها معلومات کوتاهی در باره ژانر های ژورنالیزم از جمله طنز نیز ارایه شده است. همچنان چند اثر بسیار کوتاه طنزی از چند نویسنده خارجی را برگردان کرده ام، به طور مثال: "لباس جدید پادشاه" اثر اندرسن نویسنده شهیر آلمانی را از ترجمهء روسی آن به دری برگردان کرده ام؛ و یا "جوان عجیب" از قصه های طنزی مردم دنمارک را نیز از روسی به دری ترجمه نموده ام چندین اثر طنزی از نویسنده گان کلاسیک روسی را نیز به دری برگردان کرده ام که چند تای از آنها در سایتهای انترنتی و یا مطبوعات متناوب در افغانستان و ایران نیز نشر شده است.
ولی از چاپ و نشر مجموعهء طنز گونه گک های خودم سخنی در میان نیست فکر می کنم هنوز بسیار وقت است؛ یار زنده و صحبت باقی!
رحیم: من گاه گاهی از شما در رسانه های انترنتی طنز می خوانم آیا مصروفیت های کاری موجب می شود تا شما گاه گاهی طنز بنویسید و یا اینکه همیشه می نویسید اما گاه گاهی بدست نشر می سپارید؟
طهماس: در این جا می خواهم از دانشمند محترم آقای پرتو نادری نقل قول نمایم که در جایی نوشته اند: ". . . افغانستان کمتر طنز نویس حرفه یی داشته است. از یکی دو نام که بگذریم طنز نویسان دیگر کشور بیشتر آن هایی اند که محور تلاشهای فرهنگی شان را موضوعات دیگری تشکیل می دهد. چنین نویسنده گانی به اصطلاح هر وقت که فیل شان یاد هندوستان کرده است قلم بر می دارند و طنزی می نویسند . . ."
و اما من باید بعرض برسانم که، نه تنها فیلی ندارم تا یاد هندوستان کند، بل بوتی هم ندارم که بپوشم و با پای پیاده تا هندوستان چه که، حد اقل تا پاکستان بروم.
رحیم: از کارهای تازه از ارایه های نو از پلانهای کاری روی دست در عرصه طنز و طنز نویسی و طنز پردازی تان لطف نموده بگویید که آیا ما چشم براه باشیم یا نه؟
طهماس: اگر بدانم که شما و هم خواننده گان عزیز و گرانقدر من واقعاً چشم براه طنزکهای تازه تری از من هستند، در آن صورت همهء توان خود را به خرچ خواهم داد تا در آینده یگان چیزک تازه تری بنویسم و تقدیم حضور شما نمایم.
رحیم – برای هنرمند، نویسنده و شاعر وجود هر اثر اش دوست داشتنی و قابل ارزش است ولی بعضاً در جمع همه آنها با یکی یا دوی بیشتر از دیگران میانه نزدیک می داشته باشند در این جا به عنوان حسن ختام این گفت و شنود از شما اگر بخواهم از همان یک یا دو تا های طنزی تان را برای ما لطف نمایید کدام ها خواهند بود؟
طهماس -: شما درست گفتید آقای رحیم، که هر اثر برای صاحبش دوست داشتنی است. از طنزکهایی که من نوشته ام "معلم اخلاق" و "نابغه های شهر ما" را بیشتر می پسندم.
آقای فرید طهماس، از اینکه به پرسشهایم پاسخ گفتید یک دنیا تشکر.
فضل الرحیم رحیم،
۵ می ۲۰۱۲
معلم اخلاق، در حالی که یک چوبک بادامی را به خاطر تنبیه شاگردان با خود دارد، به صنف ۷ ج داخل میشود.
معلم: بنشینید، بنشینید بچه ها؛ همه حاضر هستند؟
شاگردان : بلی صاحب!
معلم: بسیار خوب، درس را شروع میکنیم. درس امروز "اخلاق عملی" نام دارد. اما پیش از این، مهمترین نکات درس گذشته را که "اخلاق نظری" نام داشت تکرار میکنیم:
در درس گذشته فهمیدیم که "اخلاق نظری" زمانی اهمیت پیدا میکند که آن را در عمل پیاده نماییم.
همچنان گفتیم که اشخاص با ادب و خوش اخلاق هیچوقت به کسی دشنام نمیدهند، کسی را توهین و تحقیر نمیکنند؛ با حوصله، با حیا، بردبار و متواضع هستند. و نیز تاکید کردیم که حوصله، بردباری، حیا و تواضع به این معنی نیست که ما جرأت اخلاقی نداشته باشیم، فهمیده شد؟ بسیار خوب، اگر سوال ندارید، درس امروز را آغاز میکنیم.
معلم، چوبک خود را بر میز میگذارد؛ تباشیر را میگیرد و به خط درشت بر تخته مینویسد: "اخـلاق عمـلی"
در همین اثنا عبدالقدوس مشهور به "قدوس تنبل" که در آخر صنف نشسته است، دستش را بلند میکند و میگوید: معلم صاحب! شما فرمودید که بردباری، حیا، حوصله و تواضع به این معنی نیست که جرأت اخلاقی نداشته باشیم؛ سوال من این است که آیا خود شما به صفت معلم اخلاق این جرأت را دارید که در بارهء نواقص اخلاقی خود چیزی بگویید؟
معلم با شنیدن این سوال غیرمنتظره و آنهم توسط قدوس تنبل، خنده اش میگیرد و رنگش کمی سرخ میشود؛ تباشیر را بر میز میگذارد؛ چوبک خود را از سر میز میگیرد و به قدوس میگوید:
حالا فهمیدم که تو قدوس تنبل، نه تنها تنبل، بلکه بی ادب و گساخ نیز هستی. من به حیث معلم اخلاق که دوازده تقدیرنامه و یک مدال طلا دارد، در مقابل تو قدوسک تنبل ایستاده و اخلاق درس میدهم، لیکن تو بدرگ حرامزاده به عوض این که به من گوش بدهی و اخلاق بیاموزی، از من در بارهء نواقص اخلاقی خودم سوال میکنی!؟ تو قدوس بی ادب تا هنوز نفهمیدی که منظور من از "جرأت اخلاقی" این نیست که حتی از معلم اخلاق در باره نواقص اخلاقی خود او سوال شود! برو پدر لعنت گستاخ از صنف خارج شو؛ باز ما و تو در امتحان سالانه میفهمیم!!
در صنف سکوت حکمفرما میشود؛ عبدالقدوس کتاب درسی "اخلاق" خود را با قلم و کتابچه اش که در ورق آخر آن معلم اخلاق را با چوبکش رسم کرده، در بکس خود میماند؛ تسمه های آن را بسته میکند؛ میگیرد و آرام از صنف میبراید.
معلم اخلاق در حالی که از عصبانیت زیاد رنگش سفید پریده و تمام بدنش میلرزد، به ساعت دستی خود نظر میکند و میگوید: "یک دقیقه به "تفریح" مانده است؛ این قدوس بی تربیه و بی ادب ما را نماند که درس را شروع میکردیم؛ مجبوریم درس امروز را در هفتهء آینده از سر بگیریم؛ فراموش نکنید که درس آیندهء ما "اخلاق عملی" نام دارد؛ فهمیده شد؟
و شاگردان همصدا میگویند: بلی صاحب فهمیده شد!
پایان
(طنز کوتاه)
نی، نی خواهش میکنم؛ لطفاً در بارهء تحصیلکرده های شهرما که از دانش زیاد به مرحلهء نبوغ رسیده اند، قضاوت خراب نکنید؛ آنان از بس که نابغه اند، میتوانند در هر رشته یی از علوم کار کنند، بجز رشته اصلی و تخصصی شان.
به طور مثال، همو قندآغایی که سابق پوسته رسانی میکرد و تیوری پوسته رسانی را هم در داخل و هم در خارج آموخته بود، از نبوغ زیاد، حالا دیگر به عوض سرطبیب شفاخانهء نمبر ۱۰۰۹ نسایی و ولادی کار میکند و سرطبیب سابق، که او نیز یکی از نوابغ شهر است، اینک نویسنده شده و مصروف نوشتن کتابهایی است تحت عناوین:
ــ مدرنیزم و ُپست مدرنیزم
ــ عروض و قافیه در شعر نیمایی
ــ فرق بین کمیدی الهی و کمیدی انسانی
ــ چرا نیکولای گوگول یادداشتهای یک دیوانه را نوشت؟
ــ تیوری هندسهء فضایی
ــ ملا نصرالدین کی بود؟ . . .
یک مثال دیگر:
گل آغا، که پانزده سال در رشتهء حقوق تحصیل کرده و نه تنها " دپلوم سرخ"، بل "دپلوم سبز" نیز دارد، از نابغه گی زیاد، به وترنری و تداوی حیوانات مشغول شده و داکتر سابق حیوانات، از بس که با استعداد است، حالا دیگر به موسیقی و آواز خوانی رو آورده و نه تنها خودش میخواند، بل هفتهء 144 آهنگ جدید برای هنرمندان جوان، کمپوز نیز میکند ! . . .
اگر در شهرک زیبای ما، تصادفاً کدام تحصیلکرده یی پیدا شود که هنوز نابغه نشده باشد و بخواهد در رشته اصلی و تخصصی خود کار کند، فوراً رسوای خاص و عام میشود و به نام دیوانه بر وی میخندند. به همین دلیل، تحصیلکرده های غیرنابغه، از ترس و شرم این که مبادا به نام دیوانه به دارالمجانین برده شوند، کوشش میکنند تا خود را نیز به مرحلهء نبوغ برسانند!
نی، نی خواهش میکنم؛ لطفاً هیچگاهی در بارهء تحصیلکرده های شهرما که از دانش زیاد به مرحلهء نبوغ رسیده اند، قضاوت خراب نکنید!
پاپا پاپا پاپا پــــا یایا یایا یایا یـــان
گفت و شنود فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد ، باکریمه شبرنگ نویسنده و شاعر افغان .
برای یک روستایی که از زیبا ترین وپاکترین سطح زمین است به کابل بیاید تصویر شگفت داشتن از کابل نیز امر حتمیست؛ کابل را دیدم مخروبهیی بیش نیست آن تصویر واین گداهای ده افغانان وانتحاری های هر روزه و در به دری زنان بیوه، خانه بدوشی کودکان، قحطی عاطفه و درکل این بدبختیها کریمه را «شبرنگ» میسازد کریمهیی که هرگا وبیگاه با درخت، وسبزه وجویبار سخن میگوید وخودش را در طنین صدای پرنده وگل ودرخت گم میکرد. دیگر با آن همه پاکیزه گی طبیعت وزیبایی بدرود گفته بود هر روز درهوای آلوده یی کابل با هزار سوژهیی دردناک روبرو میشد وبغض گلویش را میفشرد.
( کریمه شبرنگ )
سلام شبرنگ گرامی ،
من چندی پیش در یک محفلی ادبی در کشورهالند، اشتراک نموده بودم در همان محفل نامه و یکی از سروده های شمارا به خوانش گرفتند . صراحت و جسارت در متن نامه و شکستن حصارهای خود سانسوری در مضمون شعرتان از نادر ارایه های ادبی یک زن افغان در قلمرو جغرافیای شعر و ادب کشورما به نظرم آمد . با توجه به استثنائی بودن و یژه گی ارایه های تان در فورم وهم در محتوا سرایش شعر امروز افغانستان ، خواستم برای آشنائی بیشتر و بهتر با دیدگاه ها و اندیشه تان به عنوان شاعر زن ، حرفهای در چوکات گفت وشنود باهم داشته باشیم . ازشما ممنونم که با این گفت وشنود ابراز موافقت نمودید .
رحیم - درآغاز قبل از اینکه به گفت وشنود ویا پرسش و پاسخ بپردازیم در مورد زندگی شما می خواستم بپرسم ، شما در پاسخ نوشته یکی ازهموطنان ما نوشته اید " من درشهر پشاور پاکستان بدنیا آمده ام وسرنوشت مرا به این جا( بدخشان) آورده ..... " اگر از همان شهر پشاور پاکستان آغاز کنیم ، از آموزش و اندوخته های ادبی تان در کجا چگونه واز سرگردانی های تان از پشاور تا بدخشان در قالب یک معرفی نامه قصه کنید ، چی بهتر خواهد بود؟ .
عرضاحترام وارادت خدمت شما و خواننده گان محترم !
از من خواستهاید که در مورد گذشتهی خودم حرف بزنم یقیناً پیرامون خود سخن گفتن کاریست دشوار، زیرا حال که شما پرسیده اید ناگزیر چیز های به گونهی نسبی از خودم روایت کنم، آنهم از کودکیهایم زیرا کودکی هر فرد متناسب با ایده وطرز فکر وپندار های کودکانه اش است اما از محل متروکیست که اگر هم در حرفهای امروزین من تداعی شود ویا صورت شان حاصل شود، حال وهوای امروز زندگی ام برآنها می نشیند و صورت شان را خیره میسازد، من مجموعهیی رنجهای بودم که دشواریهای غربت بر آدمی دور از وطن بار میآورد، خانواده یی که من درآن به دنیا آمدم بدخشانی بودند اما گردون گردان به پشاور پاکستان پرت شان کرده بود.
خاطرات کودکی من به دلیل غریب بودن محیط همه و همه ایستاده جان دادند و من لبخندی را که صورت کودکانه شان را می آراست گاهی از سر کنجاوی و یا حسرت زل میزدم. آسمان تنگ غربت مرا چندان نیازرد که سکان دار کشتی خانوادهام را، افغانستان به آرامش نسبی که بیشتر به آرامش قبل از توفان شبیه بود فرو رفته بود؛ پدرم به وطن عزیمت کرد وما هم به تبع آمدیم به بدخشان، من به دلیل آگاهی پدرم از مزیت مکتب خواندن بهره مند بودم که عدهی زیادی دختران هم نسل من درولسوالی «جُرم» ولایت بدخشان فقط به جرم هویت زنانهی خویش محکوم به خانه نشستن میشدند وسالهای سال درحصار وچهار دیوار خانه زندانی می شدند حق آموزش شان سلب شده بود.
اما من خوشبختانه درپناه این موهبت الهی مکتب رفتم واز صنف دوازدهم فارغ شدم؛ تا آنکه پس از سپری نمودن آزمون ورودی دانشگاه به دانشگاه کابل موفق شده به کابل آمدم.
ضمن سپاس ازشما اگر از پشاور آغاز کنم تنها دوره یی کودکی ام را دربر میگیرد اما این را آن گونه ی که گفتم کودکی متفاوت از دیگر همسالانم بود ولی درلایهی دیگر.درست شبیه تمام افغانهای دیگر نظر به نابسامانیهای کشور خانوادهی منهم مجبور به ترک افغانستان شده بودند.و درسفر شان به دیارغربت«پاکستان» من هنوز نطفهی نامعلومی بودم من که حالا فرزند چهارم خانواده ام هستم در 13 عقرب 1365 در پشاور به دنیا آمدم. همانگونهی که فصل زادن من غریب است . مکانی که به دنیا آمدم نیز یک مشت غربت نا خواسته بیش نبود. جایکه خاک بازی پشت در وازه را به چندهم زبا ن خودم تنها تصور کودکانه میکردم . باآنکه کودک بودم هیچ سیاحتی را نمی توانستم بادستهای ترک خوردهیی کودکی دیگر هم وطن معامله کنم ویا ترجیح دهم وزندگی به همین منوال پیش میرفت، شب، روز، هفته، ماه وسال گرچه بدبختی میراث همیشگی افغانهاست اما بعد از اندک آرامشی خانوادهام دوباره به افغانستان برگشت. این آرامش کامل نبود حتا امروز هم ما به آن بیگا نه هستیم، من مکتب را درولسوالی«جرم» ولایت «بدخشان» تمام کردم؛ میخواهم بگویم که اهل یکی از زیبا ترین و مردمان صادق روستای زیبا که (کتیب) نام دارد هستم و شور بختانه درهمین سالهای اخیر این روستایی دیدنی را دیدم ، زندگی روستای جذابیت عجبی داشت برایم . به هرحال سال 1381 بود مکتب را تمام کردم، عمر پدر ومادرم دراز باد! پدرم مرد باغرور است وی برخلاف پندارهای سنتی هیچ گاه بین فرزندانش (دختروپسر) فرق قایل نشد وبه من نیز اجازه داد که جهت فراگیری تحصیلات دانشگاهیام.باخانوادهام به کابل آمدم چون من به دانشکدهی ادبیات دانشگاه کابل راه یافتم پیش ازآن هیچگاه کابل راندیده بودم و از کابل تصور عجیبی در ذهن داشتم .
برای یک روستایی که از زیبا ترین وپاکترین سطح زمین است به کابل بیاید تصویر شگفت داشتن از کابل نیز امر حتمیست؛ کابل را دیدم مخروبهیی بیش نیست آن تصویر واین گداهای ده افغانان وانتحاری های هر روزه و در به دری زنان بیوه، خانه بدوشی کودکان، قحطی عاطفه و درکل این بدبختیها کریمه را «شبرنگ» میسازد کریمهیی که هرگا وبیگاه با درخت، وسبزه وجویبار سخن میگوید وخودش را در طنین صدای پرنده وگل ودرخت گم میکرد. دیگر با آن همه پاکیزه گی طبیعت وزیبایی بدرود گفته بود هر روز درهوای آلوده یی کابل با هزار سوژهیی دردناک روبرو میشد وبغض گلویش را میفشرد. دوره دانشگاه هم باهمین تلخ وارگی به پایان رسید. از 82-85 درس خواندم وبعد دریکی از مکاتب کابل چند سال آموزگار ادبیات بودم. ازاینکه پدرم کارمند دولت بود برای ادامهی انجام ماموریت اش به بدخشان تبدیل شد. ما نیز در اواسط سال 88 به بدخشان آمدیم هم اکنون با خانوادهام دراین استان (بدخشان) بسرمی برم . اگر همکاری های بی دریغ خانواده بویژه برادر بزرگم نبود، شاید امروز من نیز نبودم.
از اینکه شماپرسشهای را بگونهی گفت وشنود بابنده مطرح نمودهاید. درخدمت هستم.
رحیم- عوامل و انگیزه های مختلف باعث می شود تاانسان به سرایش شعر، رو آورد که گاهی شعر به سراغ انسان می آید و گاهی هم انسان به سراغ شعر میرود. در شما اولین جرقه های شعری چگونه بوجود آمد؟
-
شبرنگ - هیچ انگیزهیی دردناکتر ازدرد نیست، واین درد بدبخت قدرت بزرگی دارد که انسان را وادار به سرایش شعر میکند. شعر همواره دوست صمیمی منست هیچ تنهایم نگذاشته است وهمیشه به سراغم آمده. من هیچ وقت به سراغ شعر نرفتم ونخواهم رفت.چون می دانم که شعر تنها رهایم نمی کند در نهایت ازاین جاده تا دور دستها با من خواهد بود.
رحیم - نخستین شعرتان را چی زمانی در کجا سروددید موضوع و مضمون آن چی بود به یاد دارید ؟
شبرنگ - گرچه شاید نخستین شعر شده نتواند، چون هراز گاهی چیز های شکسته وریختهیی میآمد به ذهنم ویادداشت میکردم وبازدوباره یادداشت هایم را دورمیریختم، نخستین شعر که خودم تا جای باورمند شدم، سال شهادت مسعود شهید بود که من هنوزصنف 12 مکتب در بدخشان بودم وبیشتر موضوع ومضمون آن درد تهی دستی یک سرزمین بود .
رحیم - اولین گزینه شعری شما " فراسوی بدنامی " است که با نشرآن همه وهمه با ابراز نظریات متفاوت برخاسته از دیدگاه های گوناگون به نقد وبررسی آن پرداختند . امید شما قبل از نشر این گزینه و برداشت شما بعد از نشر آن چیست ؟
شبرنگ - من بعد از آن که شعر را در دورهی دانشگاه جدی گرفتم وخواستم بیشتر کار حسابی انجام بدهم باهمین امید این کتاب را با چنین عنوانی به نشر دادم وپس از نشر همین توقع را داشتم .از سر نوشت خودم وکتابم راضی هستم به قول حافظ:
من این مقام بدنیا و آخرت ندهم اگرچی در پیم افتند هردم انجمنی
رحیم - جناب پرتو نادری ، در موردشعر شما می نویسد " شعر او شعر تنهایست و او در این تنهائی می ترسد وپیوسته درجستجوی آن نیمهء گمشدهء خویش است .تا خویشتن را تکمیل کند ." شما در جستجوی چه چیزی هستید در شعر، همین که جناب نادری نوشته اند یا چیزی بیشتر و یا کمتر از این ؟
شبرنگ - آنچه را که جناب پرتو نادری فرمودند واقعیت تلخیست که مجبور به پذیریش آن هستیم یعنی انسان به تنهایی خودش ناتکمیل است ولی من ازاین تنهای هراس ندارم وچیزی بیشتراز آن میخواهم که انسانیت، تعهد وکمال است.
رحیم - می گویند زبان شما زبان پرخاشگری است و گوئی باهمه چیز د رجنگ است ، اگر شعر پیام خاصی داشته باشد آیا می توان با پرخاشگری و جنگ آنرا ارایه کرد ویا شما با نظر آنانیکه چنین دیدی به زبان شعری شما دارند مخالف هستید ؟
شبرنگ - با این دید من مخالف نیستم وپرخاش را نیز خیلی دوست دارم نخست اینکه پیام خاصی برای مخاطبم دارم میخواهم برخورد متفاوت هم داشته باشم .میخواهم مخاطبم با تمام باورش در این پرخاش با من شریک باشد، زیرا این پرخاش به مقصد دستیابی به کمالیست که آدمی به صورت مستمرّ در پی آن است.
رحیم - می گویند: " ارزش یک شعر هنری در آن است که خواننده خود تفکر نماید و از مسیر اندیشه خویش راهی بسوی محتوا و پیام شعر باز نماید.که کاربرد استعاره ها، سمبولها، تشبیهات، و ترکیبات بدیع موجب اساسی ان به شمار می آید ". آیا شما به همین شیوه شعر می سرآید و یا کار شما شکلی دیگری است ؟
شبرنگ - هرایجادگر بدون تردید شیوهی گفتار ونبشتار ویژهی خود را دارد ومن نیز با یک سری دیدگاه وروش متفاوت حضور پیدا کردم وبه ارزش که شما ذکر کردهاید نیز موافقم البته اصطلاحات که یاد کردید نقش فوق العادهی دارد که کار من نیز عاری ازآن مسایل نیست اما بااندکی تفاوت که اوغریزی بودن ظاهر شعرمن است. شاید برای خوانندهی کم توجه بسیار بی معنا وبی محتوا باشد که صد البته چنین نیست.
رحیم - شما در سرایش شعر به چه چیزی بیشتر توجه دارید " به اندیشه، تخیل، عاطفه، تصویرپردازی، شکل، پیام، زبان، ترکیبات تازه، واژه ها و یا چیز های دیگر؟
شبرنگ - گرچه نمیشود مسایل دیگری که یادکردید را نادیده گرفت. اما عاطفه وپیام جز اساسی کارمن است که با ترکیبات و واژهها وتصویرپردازی ضمن اینکه میخواهم زیبا باشد نیز میخواهم یک اندیشهی ماندگار باشد .
رحیم - شما برای بیان یک شعر، درجستجوی یک حالت خاصی هستید که باید رُخ دهد تا اشعار به ذهن شما جاری شود ویا همیشه ودر حالت عادی هوای شعر در شما جاریست ؟
شبرنگ - شعر باید خودش بیاید ولحظهی که میآید حالت خاص خودش را دارا میباشد که خود انسان به تنهایی آن حالت را ندارد. هرچند من ظاهرن همیشه حالتی آمیخته با هوای شعر دارم؛ اما وقتیکه شعر به حالت خودش میآید لحظهیی است که گفته نمیتوانم بهتر است آن لحظه ها مال شخصی خودم باشد.
رحیم - موجودیت خط قرمز که مجال بیان بعضی اندیشه های انسانی را از ادمهای جامعهء ما سلب نموده، بر کار و پرداختهای شعری شاعران زن در کشور ما اثر عمیق دارد از نظر شما عبور از این خط قرمز تا چی حد مجاز است. ؟
شبرنگ - مخاطبان من وضعیت موجود در افغانستان را در میابند؛ زن بودن با صفتهای همپیوند است که حتا در ذهن عدهیی از روشنفکران طرح پارهی از مسایل از سویی زنان شگفت انگیز تلقی میشود. این فضا تاچند سالی قبل بر روند آفرینش شاعر بانوان این کشور سایهیی سنگینی داشت؛ اما درفضای امروز مسئولیت شاعر بانوان این کشور به مراتب بیشتر شده است؛ چه درآنزمان گفتمان غالب ذهن شاعر بانوان ما را تسلیم شکل میداد. اما اینک ما وارد فصل بیان هویت زن و دفاع از آن در آفریدههای ادبی شدهایم، البته به همان ساده گی که من طرح مینمایم هم نیست، دراین عرصه چالشهای فراوانیست که به قول رابعه:
عشق [آفریدن] راخواهی که تاپایان بری بسکه بپسندید باید ناپسند.
رحیم - با آنکه در ارایه های شعری شما به خودسانسوری پشت پا زده شده با آن هم آیا شما به عنوان شاعر گاهی مجبور به خود سانسوری شده اید اگر شده اید علت ان چی بوده ؟
شبرنگ - من همان گونه که در شعر میخواهم ازراهی بروم که رونده گان آن کم با شد. در قیافه ظاهری هم با چنین ایده موافقم ونمیخواهم ازراهی که بروم رونده گان آن زیاد باشد. البته مجبور به خود سانسوری نیستم درهیچ موردی از هیچ طرفی وشاید پارادوکس من وشعرم شمارا وادار به این پرسش کرده باشد.
رحیم - اگر قرار باشد روزی دیگر شعر نه سراید چه خواهید کرد؟
شبرنگ - این دیگر یک امر ناممکن است. چون من با شعر یک الفت غریزی وناگسستنی دارم. حتا نمیتوانم به شعرهایم از دید مادر وفرزند نگاه کنم، محض آنکه شاید مادری فرزندش را ازدست بدهد. اما بازهم زنده است ونفس میکشد. حتا شاید دردی فراموش ناشدنی برایش باشد. وبرای من این مسأله وقتی ممکن است که خاک در آغوشم کشیده باشد.
- به نظر شما شعر چی جایگاهء در جامعهء ما دارد؟
شبرنگ - بستر ادبی ما طوریست که ارکان تاریخ حوزهی تمدنی ما بر شعر استوار است، امروزه شعر ما صورت پیشکسوت بودن را به صورت بالقوه حفظ نموده است اما باید جامعه ادبی ما در اثر تلاش نسل امروز شاعران و نویسنده گان به پختگی لازمی برسد که این ظرفیت را به صورت بالفعل آن مجسم سازد و درین باب نقد، کارساز است و باید نقد نیز همپایی آفرینش رشد نماید.
رحیم - تاثیر گزاری شعر بر رشد ادبیات و زبان ، نظر شما در این زمینه چیست ؟
شبرنگ - این پرسش با پرسش قبلی بافت معنایی دارد، واژه سازی، ترکیبهای بدیع، تصویرهای ناب و به یاد ماندنی که در حوزهی شعر صورت می گیرد و در مخیل شاعر باعاطفه تاب میخورد برای مخاطب شعر جاذبه یی بیشتری برای حفظ و ضبط ایجاد می نماید که من ازین چشم انداز اثر گذاری شعر را بر سایر ژانرهای ادبی شاخص تر میبینم. و باور دارم که این کار کرد شعر بر رشد ادبیات و زبان همکاری شایان توجه مینماید.
رحیم - اگر روزی کسی بگوید که متقدمان شعر همه معنائی موجود را گفته اند و ما دیگر حرفی برای گفتن نداریم پاسخ شما در زمینه چیست ؟
شبرنگ - به نظر من هیچ کس به این اندازه کم فهم وکم ظرف نیست واین حرف ازدهن هرانسان بزرگ است کسی میتواند شعر را دوست نداشته باشد یا نپذیرد. اما این چنین گفته نمیتواند چون هر انسان همانگونه قیافهیی متفاوت دارد به پدیدههای دور وبرش دید متفاوت نیز دارد وشعر به نظرمن تمامیت قطعی ندارد عمر شعر خیلی دراز است.
رحیم - یک تعداد از سروده ها بر دل سراینده ء ان جایگاهء خاصی دارد اگر ممکن باشد همان سروده های تانرا به عنوان نمونه ء از اشعار تان در این جا بنوسید ؟
شبرنگ - تا حال هیچ چیزی ننوشتم که بردل خودم بی جایگاه باشد. بناً در انتخابشان شاید دچارمشکل شوم.
رحیم - انانیکه سروده های شما را با دقت خوانده اند می گویند " که گاهی زبان شما آمیخته با نوع عصیان شاعرانه است و در شعر شما حس غریزی وجود دارد " گفتنی و تصبره شما در این زمینه چیست ؟
شبرنگ - گفته ایشان کلن بجاست وهمیشه به همین عصیان پناه برده ام که این عصیان برایم خیلی مقدس هم است وهمین نگاه وحس غریزی من به واژهها شعر مرا متفاوت ساخته است.
رحیم - وقتی شما در مورد شعر تان نظریکی آدمهای جامعه مارا می خوانید که " شعر کریمه شبرنگ ، بانوی که اکنون ستاره بختش تمام برگ های درختان جهان را در حلقوم آسمان می آویزد ، چنان تاثیر برانگیز است که احساس می کنی او به تنهائی درد نصف دنیا را فریاد کشیده باشد ." و آدم دیگری از همین جامعه ما به شما بانوی افسارگسیخته خطاب می کند . برداشت و گفتنی شما درمورد این دو نظر متفاوت چیست ؟
شبرنگ - گرچه این پرسش را نباید ازمن میکردید. درپاسخ این سوال باید آن دو هموطنم دیدگاه خود را ارائه میکردند.روی همرفته نقد ونظر چه مثبت وچه منفی در هر صورت به آنچه که از آدرس من به نشر رسیده است وزن می بخشد اگر همهی منتقدان گرامی به یک اثر نگاه یک جانبه وهمه پذیر داشته باشند ولایه یی دیگر اثر ورق نخورد بازهم به باور بنده آنان برخورد تصنعی وخوشبینانه نمودهاند نه نقد وبر
ملا سازی نقیصه کاری؛ باتاسف که دوستان گرامی ما در حوزهی هنری آن گونهی که توقع میرود کار عقلانی وخرد مندانهی را انجام نمی دهند که مورد پذیرش نویسندگان قرارگیرد واین کارآنان از دوحالت خالی نیست.
یک: عدهی به دنبال شهرت کاذب هستند در این راه پیوسته تلاش میکنند وموثر ترین گزینه هم ترور شخصیتی مهره های چیز فهم ادبیات است.
دو: عدهی دیگر افراد نو آموز هستند از جایگاه بلند ادبی بر خورد دار نیستند به روایت دیگر مردم پذیر نیستند آنها همواره میکوشند که کینه توزانه خود را ضمن این که به آب ونان برسانند مطرح هم نمایند. اما برایم آنچه اهمیت دارد کار کردن حسابی است وتعهدی نسبت به شعردارم. من کار خود را کردهام بدون هراس این حرفها وهرانسان که متفاوت باشد.چنین برخوردهای را از قبل نیز میدانسته است که من نیز میدانم. ویک تعریف شعر را نباید نادیده بگیریم که گفته میشود: "سخنیست از دل میخیزد وبردل مینشیند" مهم این است که انسانهای اهل دل با من کنار آمدهاند من باآدمهای اهل معده کاری ندارم وآن حرفها ظرفیت خود آنها را به نمایش میگذارد، من واقعن یک فیمینست هستم و ازجامعه ی مرد سالار که با ارزشهای انسانی بیگانه هستند، تصویر بسیارعجیبی در ذهن دارم، اگرمردها، نگاههای انسان دوستانه به هم نوع خود داشته باشند در آن صورت ارزش های انسانی زیر پاه نمی گردد؛ وآنگاه ما همه فیمنیست خواهیم بود.
رحیم - از کارهای که رودست دارید بگوید ؟
شبرنگ - کتاب دیگری شعر نیز در دست دارم که امید وارم جایی به چاپ برسد.
رحیم - حرفی برای شاعران و بویژه شاعران زن کشور دارید ؟
شبرنگ - من در جایگاهی که به شاعران کشورم توصیه کنم نیستم، ولی از آنها میخواهم بر تلاشهای شان بیفزایند و روند آفرینش به مفهوم واقعی آن را تقویت نمایند؛ جمع آمدهای مختلف آفرینشگران ما نیز میتوانند درمیان ظرفیتهای مختلف این ساحت فصل مشترک ایجاد نمایند؛ من به ادبیات برج عاج باور ندارم، اما در برابر نمیخواهم دامن این ساحت را به گناهانی چون تعصب و سلیقه ورزی بیالایم.
نمونهی کلام شبرنگ
نیایش
بیاد دارم شبی راکه از نیمه گذشته بود
و من به«جستجوی توبرخاستم»
تو که
نیاز نا تمام شبهای منی
تو که
نگاهم را وسعت راز ناک حضورت تسخیر کرده بود
چی شب مقدسی
شبی که گریبانت را پاره کرده ام
از خواهش!
وهرگاه دستانم پُر میشداز تصورمرموزداشتنت
تو که
فرا خواندی مرا به جلوههایغمناک غروب
و من پُر شدم ازافسون
«افسون تلخ پنجره ودرخت»
پارههایگریبانت
هنوزتبَرُّکیست که به چشمهایمروشناییمیبخشد
نیازدل شبهایت
به من آموخت
که درد سنگ را چگونه از چهرهی نا مکشوفش بخوانم
وبه آدم که ترا نشناخته چگونه مثالازدرخت بیاورم
وبگویم...
تو به اندازهی خلقتت بزرگی ومهربان
مرا که ظلمت زمین را دانستهام
وچنان قطرهی پاکی که هرلحظه مینوشدتنم را اینظلمت
رهایم مکن!
دستمعصومم را از دامنت لِه مکن
وبنوشانم
از شراب بهشتخودت
ای واژهی سه حرفیمقدس!
که ازپاک ترینسطح فکرم برمیخیزی
تو که باکره ترین شبی زنی را آلوده کردی
و نبوغِ فکرمن
ازآنجا آغاز میشود
ازروزگارمسیح وصداقتمریم
آه!
ایخدایمن!
بهپرستشت دیوانه وارشب را بیدارماندم
توکه شرافتمدادی
وازتقدس این شب دانستم
«که بازگشتم بسویتوست»
20حوت1390 بهارک، بدخشان
- وعادت باید کرد
وعادت باید کرد
به بالا رفتن از پله های گناه آلود زمان
درد من همه از دست بلند و بی مایه ای روزگار است
چگونه می توانم زنده باشم
وقتی آزادی پروانه ای را که با عطرگیاه آمیزش عجیبی دارد
در چار راهی بزرگی به دار می آویزند
و گلوی مرا که ازپشت هفت کوه سیاه
فریادمی زند
هنوز دستان اند که محکمش می گیرند
وعادت باید کرد
به مسافرت تلخ دستان خودم که تنها خواب نوازش شانه هایت را می بیند
حضور تو که دل شب را
در اتاقم به تماشا فرا می خواند
چی بوسه وآغوش مقدس و پاکی؟
آیا خوشبختی در راه است؟"
که دریغ و حسرت شب های بی تو ام راجبران کند
باید همه بدانند.
که نطفه های من و تو
از بطن عشقی به دنیا آمده است
وبگو ما عشق را دوست داریم
به اندازه ای یک هم آغوشی پاک وچشم بستن جاویدانه
هیچ دستی راه فردا را مسدود نخواهد کرد
"ومن نمی هراسم از آن که بگویند
ترانه های تو بیهوده است
20اسد1388
بدخشان
بانو!
بانو تو، من، او، شاید دیگران وممکن نسل بعد از روزگار من وتو؛ روایت تلخ تاریخ باشند، بآنکه من وتو همواره مدیحه سرای حقیقت هستیم وهمچنان سرود آزادی را میسرایم، باتاسف هرروز بد تر از امروز دربند استبداد دست پروردهی خود به بهانهی«مادر» بودن گیر میافتیم وپیوسته در«لحظه های شگفت جهالت» نه دیگر باره بل صد باره تنفس مینمایم، طلوعی که هیچ گاهی خورشید حقیقت از پشت ابرهای سیاه بغض آلود مردانه سر بر نیآورد.
بانو!
نگفتی کیستی؟
شاید معمای حل ناشدهی ذهن فلان آدم ظاهرن خوش برخورد!
ویا زیبا ترین لحظه های مردی که
هیچ گاه از تو نشد
ای بزرگوار سفر کرده
بستر برای حضورت نیافریده بود او
او که دوستش داری
شاید او هم
به مردانگی اندیشه اش مردانه وار استاده بود
حضور مذکر دنیا چیزی کم ندارد
وقتی زن
به ظرافت بوسهی اومی ماند
باید مردانه بگذرد از شوکت مردی اش
بانو!
نگفتی کیستی؟
شاید سیاست ناکامِ که به باخت تو انجامید
یا حالت اصیل یک تنهایی بی دریغ
نه!ترحم بی معنای که یک دست نا معلوم به سویت دراز می کند
وروزگار همیشه هشدار عزت می دهد به تو
از این بازی که بگذری چی؟
هیچ!
بانو!
نگفتی کیستی؟
شایدعشق!
اما دست چندم ؟ راستش را بگو مردی کهمرد باشد یافتهای؟
برو
دربر هجوم آرزو های جوانت بربند.
«بانو»
مرد قافیه نیست که یک دست شود
یا ردیف
یا گلی که به امید فردایی
آبش ریخت
وچشم براه بهارش نشست
وحشت وحشی است که باید راندش از اتاق
بانو!
نگفتی کیستی؟
شاید سر شکستهی بیزاراز بالین.
ولبریز حرف نگفته وتصور تلخ خواب بههم ریخته
ای لحظه های شگفت جهالت
باردیگرباطلوع دیگر
برخاستهیی مگر؟
به تمام زن هایی که با غرور وسر بلند زیستند وارزش «زن» بودن شان را دانستهاند.
مرافروکش درصبح نجیب نگاهت
ای تمامهستیات لبریز تلخ ترین سکوت من!
چشمپرخاشگرم خویشاوند باران است
چراندانستی؟
ترسچشمانت خاموشی ثابتم را آلوده کرده بود
لرزشتنم
چیرویایی رنگینیداشت؟
وهیاهوی سینهام زیرسرت
تفسیردرد بلندقامتخواهش مناست
مرافروکش درصبح نجیب نگاهت
خون تو به نوازشرگهایم چقدرسرخ شده بود
مندانستم
وگونههای عشق مانچی رنگی دارد؟
آه!
زنده باد!
عشق عریانبی پیراهنم
برمیخیزم وبه آغوشت میکشم تنگ
ایگیسویم!
لبریزنوازش پاک دستهایت
ایتنم!
بسترگشادآرامشت
راست بگو
خوشبختیآنشبت جاویدانه نیست؟
شادی سنگینمن چی پهنهی داشت!
مرافروکش درصبح نجیب نگاهت
وببار
رویحجم تشنهی تنم
وشانهام
که از وزشپاک دستانت میلرزد
هیچآفتابی گرم نخواهدکرد
ای گرمیتنت سوزنده ترازآفتاب بیدریغ سرطان
همهی اندامم
نثارشهوت نگاهت
وفراموشیام از روزگار
ازاوج که به فنایثانیه هایم منتها شده است
مرا فروکش درصبح نجیب نگاهت
بهارک بدخشان26حوت1390
«پشتچشمهایم بیابانیست»
چیکسی گشوده است ره به حماسهاش
که اینسان به من خیرهاند.
باد سرگشتهی که درآن ناپیدا ام
وجراحت دستان عاشقیکه
لعل کاشته روی ریگزار
ومن وگمنامیام
فارغیمازترس ازتنهایی
«پشتچشمهایم بیابانیست»
که تووهزارتوبه کافه اش پناه برده بود.
وبه گرداب پیکرم که روی مفهوم زمانایستاده بود
فرورو
خسته نخواهی شد
ازطغیانبه بلوغ رسیدهی نگاهم
«پشتچشمهایم بیابانیست»
که دردهای گمشده ات نسلی شده آنجا
به غرورکه توداریهیچ خویشاوندنیست
وتوخیره میمانی بهگرداب دردی که دیگرازتونیست
«پشتچشمهایم بیابانیست»
مرگ قناری تنها قصهی پیش ازمناست
وشهوت خشک زمین
بهفتح هیچ سنگی برنمیخیزد
سنگها بده کار نیستند.
«پشتچشمهایم بیابانیست»
که حماسهاش مرثیهی ماندگارمن است
گردابی که
جز روح معصوم صداقت
چیزی درآن زنده نیست.
«پشتچشمهایم بیابانیست»
چیکسی گشوده است ره به حماسهاش
بهارک بدخشان
3حمل1391
چیبگویم؟
من خستهام از تکرار
واینجهان مفهوم نا پیدای مکرریست که ازپدربزرگم
«خیام بهارث برده ام»
وغم،
واندوه جانکاه،
ودر بدری
«ایداد و بیداد»
حضرتآدم!
ارزش داشت جهان که بهگندمی بخری؟
وشعورنامعلوممراما درم به دنیا بیاورد
خوش بحال مادرم
کههیچ نیندیشید بهسرگردانیبالزاک،
وبه دربدرییوفسکی.
وبه من که غمرا ازپنجرهی کوچک خودم وارونه میبینم.
چیبگویم؟
من خستهام از تکرار
وازبلوغ درختان که درهمسایهشان درختعقیمینفس میکشد
ودیوارکه ازعمردرازش خسته است،
این حکایتیاست که ازلب های ریختهاش شنیدم.
مردان محلهی ما
به درخت،
به دیوار،
به پنجره
هیچ نمیاندیشد
چیبگویم؟
من خستهام از تکرار
ازپیامبران،وازاسلام نو ظهور قریه مان
وازآیههای بُرش کرده شان،که برمدار نفع خودشان میچرخد.
چیبگویم؟
من خستهام از تکرار
وبه بقایسپیداریکه هیچفرزندی به روحش درودینمیفرستد
وای فرزندان نا خلفآدم
شرمتان باد!
چیبگویم؟
من خستهام از تکرار
حتا ازمهمانی باغ انگور
انگورهای که در نبودنمگرسته اند
تلخ
تلخ
تلخ
هرکه رفته بود زجهان دیگری برگشته بود
چیبگویم؟
حضرتآدم!
من خستهام از تکرار
بهارک بدخشان 3حوت1390
صدایم به کشف هویت خودبرخاسته است.
میان باور پنجره وآفتاب
آنجا که سالها پلک زدنم را دزدیده بود.
ایننگاه بلیغ من است که
رویسنگینی زمانطرح فرصت تازه میریزد.
بالامیروم ازپله های قرمزآشنایی
تادست بیاویزم به بال ملایک
ونگاه حسابیکنم به دوروبرم.
"آهایآدمهای" تهی ذهن!
خسته ام ازاجتماع دلگیرونفهم شما
لحظه هایم مقدستر ازآن است که بهلمس دستان ناپاک شما منتهاشود.
چیهشیارانه بیتابم
"که درحوضاندوه نومیدوارآبتنیمیکنم"
وازفرامینشفاف شبانگاه آگاهانه اطاعت،
مرگ تصویرناشناسیبه من بیتفاوت نیست،
وهمچنان نگاهیکه سرشار
بشارت است.
زندگیام خمیازهی خستهی شده
اما
عصیانمعصومم قدکشیده به سمت
رهایی.
همیشه جاریام رویقلب های کوچک که
بهگریهی آیینهعادت دارند.
ایگریه!
ای مفهوممقدس
درسرزمینآزادهی فکرم
هیچ کس نمیداند
وهیچ کس نخواهددانست
تکامل نفسهای بزرگوارترا!
بهارک بدخشان
9 اسد1390
در باره این شعر:
هنگامیکه در فصل گرمای تابستان با جمع از اعضای خانواده به سیر و تفریح در دهکدهی مان "قریهی کتیب یکی از قریه های ولسوالی(فرمانداری) جرم ولایت" بدخشان" رفته بودیم . این شعر سروده شده است . البته با ذکربعضی ازاصطلاحات بومی و محلی آنجا مانند اورچوغ ، مفتول، کرته و...
دختران دهکدهی ما
دختران دهکدهی ما
صداقت عشق رادر "اورچوغی"چنان تفسیرمی کنند
که "هیتلر"آزادی را در زندان
زنده گی شا ل گل سیب است
که تازه به سر شان می کنند
خوش به حال دختران دهکده ما
دو مفتو ل شان قلمرو
وسیع ترین لبخند را فتح می کند
وکرته های کمر چین شا ن کوچه را تکان می دهد
دیوار بی معناترین وا ژه
در هستی پاک و بی غش آ نها ست
آه دختران دهکده ما
زنده گی چی زیباست در دستهای شما
و خدا وند مفهومی عجیبی دارد
درذهن تان
دختران دهکده ای ما
عمرتان دراز باد!
بادرود بدرود
(ولسوالی بهارستان"شهرنوبهارک"ولایت بدخشان)
دوشیزه کریمه شبرنگ ، از اینکه به پرسشهایم با ظرافت شاعرانه پاسخ دادید یک دنیا تشکر .
فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد
30/04/2012
گفت وشنود فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد ، با آقای احمد سعیدی ، صاحب نظرو تحلیل گرمسایل سیاسی .
بی کفایتی، قانون گریزی،بی تفاوتی ، پارتی بازی ودروغبافی در درون نظام باعث شده تا مردم نسبت به دولت بی اعتماد بوده به مخالفین بیشتر علاقه نشان دهند وعدۀ هم نوع نظام را نا کار آمد خوانده شعار های فدرال وفدرالیزم را سر میدهند.از طرف دیگرحکومت تمام بی تفاوتی های خودرا زیر یک شعار پنهان میکند که گویا خارجی ها عامل فساد قانون شکنی وتنفر آفرینی اند، شعاریکه باعث دلسردی مردم از حامیان وبی اعتمادی از دولت میشود.
( احمد سعیدی)
رحیم – سلام آقای سعیدی ، حضور فعال شما در برنامه های تحلیلی اوضاع سیاسی کشورما در رسانه های مختلف باعث شده که هموطنان ما با نام شما آشنا ئی داشته باشند اگر موافق باشید از آشنائی با نام تان یک گام بطرف معرفی بیشتر خود بردارید یعنی که خود را معرفی نماید .؟
سعیدی – جناب آقای رحیم بشما سلام و عرض ادب دارم جایگاه شما در رسانه ها ارزش خاص خویش را دارد وظیفه خود می دانم شما را فرزند اصیل وطنم خطاب کنم جرُآت و اخلاق ژورنالستی شما همه را بطرف نظریات و دیدگاه های بی طرفانه شما رهنمون می شود . باور دارم می دانی و می دانند .
کار هر بز نیست خرمن کوفتن
گاو نر می خواهد و مرد کهن
آقای رحیم ، من در سال 1954 در قریه سموچک ولسوالی تیوره ولایت غور، متولد شدم دوره ابتدائی را در لیسه یخن علیای همان ولسوالی خواندم تحصیلات ثانوی و عالی را در هرات و کابل خواندم متاهل بوده دارای دو پسر و دو دخترم پسر بزرگم میهن سعیدی در حال حاضر مشغول تحصیل دوره دوکتورای خویش در رشته علوم سیاسی در هندوستان است 27 سال عمر دارد دخترم لینا سعیدی فارغ دانشگاه کابل بوده سه سال می شود عروسی کرده در کشور سویس است پسر دیگرم بهمن سعیدی نام دارد در حال حاضر در دانشگاه کابل حقوق و علوم سیاسی می خواند دختر دیگرم نیلاب سعیدی در دانشگاه ادبیات کابل مشغول فراگیری تعلیم است من مدت کارمند وزارت انرژی و آب بودم چند سال تدریس نیز کردم و در سال اخیر کارمند وزارت خارجه بوده اضافه تر از چهار سال به صفت دیپلومات در پاکستان ایفای وظیفه کردم در مطبوعات صد ها مقاله از من به چاپ رسیده تا کنون چهار جلد کتاب نیز از من اقبال چاپ یافته 1 (پاکستان محور شرارت ) 2 (بحران فراگیر فاجعه جبران ناپزیر ) 3 (بحران آفرینی پاکستان در افغانستان ) 4 (نقش دموکراسی در تحقق اهداف ملی ) با در نظرداشت این حرف که همیشه در مطبوعات نواقص حکومت را انگشت گذاشته ام از مدت شش سال به این طرف مقامات عالی رتبه هدایت داده اند که هیچ وزارت خانه نمیتواند در تقرر من اقدام کند وظیفه دولتی ندارم بیکارم .
رحیم - با توجه به گذشت هر روز کشور ما در یک وضعیت ناهنجار ، نا امن و به میدان تقابل بین نیرو های خارجی و کشورهای متخاصم مبدل می گردد . مردم از فقر ، عدم امنیت ، رشوه واختلاص در رده های مختلف حکومت از بالا تا پائین ، رنج می برند و به فغان رسیده اند . از نظر شما آیا در دستگاه دولت افغانستان ، ارادهء برای رفع این همه بدبختی ها بصورت عملی وجود دارد در درون دولت آیا تیمی ، جریانی و یا تحرکی در این زمینه فعال ویا قابل احساس و یا در حرکت است ویا اینکه قضیه شکلی دیگری است ؟
سعیدی – جناب آقای رحیم ، من کتابی را زیر عنوان" بحران فرا گیر وفاجعه جبران نا پذیر" بچاب رسانیدم درآن عوامل بحران را بر جسته ساخته ام ولی به جواب سوال شما نیز می خواهم طور مفصل توضیحات داشته باشم جناب آقای رحیم، بحران در یک کشور انتخاب همه گزینه هارا برای سیاسیون بمنظور نجات و خروج از بحران توجیه مینماید.این افغانها هستند که باید راه برای نجات پیدا کنند.چنانچه بخاطر نجات کشور از بحران سیاسی دست بدامن جامعه جهانی زدند وبا سقوط طالبان باب نوین وتازه از زندگی را آغاز کردند.افغانستان بعد از سقوط طالبان بستر امن برای پیشرفت ومرجع امید برای ملت بود اما دیری تگذشت که بی تدبیری وبی کفایتی رهبران اورا دوباره به میدان جنگ وکشمکش تبدیل نمود.دوباره جنگ ها وکشتار های وحشتناک تر از گذشته درآن رخ داد وتا امروز ادامه دارد.اینکه عامل اصلی این بحران چه وکه هست وحاکمیت فعلی چه نقشی در زایش بحران دارد واینکه چه باید کرد تا ختم معقول ومنطقی این غائله بسیاری از مؤلفه ها وعناصر ذیربط را مورد تحلیل وتجزیه باید قرار داد.
بحران امنیت و همه بحرانها نا رضائیتی مردم سر چشمه أصلی این بحرانها ست.باید مردم راضی شوند وامنیت تأمین گردد تا جلوی همه نا بسامانیها ونا رسائیها گرفته شود.
اول از همه باید نقش حمایت وعدم حمایت مردم از دولت مورد بررسی قرار گیرد.شما بیاد دارید در آخرین لحظات حاکمیت طالبان وقتی مردم از مداخله آمریکا وناتو حمایت میکردند طالبان قبل از فرا رسیدن نیرو های امنیتی از ترس مردم میدان را ترک میگفتند. اما امروز نفرت مردم از طالبان کاهش یافته و قضیه معکوس است چون حکومت نه عدالت را رعایت مکیند نه قانون را ونه هم به زندگی عادی مردم توجه داشته .لذا میزان حمایت وتنفر مردم از یک نظام در استحکام ریشه ها وتطبیق بر نامه هایش خیلی اثر دارد.فعلا مردم به همان پیمانه که از طالبان ناراض بودند از برخی ادارات محلی وحتی اداره مرکزی کابل ناراض اند واین نا رضائیتی باعث شده تا مردم محل از مخالفت با طالبان دست بر دارند ویا از حمایت دولت خود داری کنند که در هردو صورت کارت سبز بدست طالبان است.
چرا مردم ناراض اند.دلیل اول این نا رضائیتی بیعدالتی در عرصه سیاسی در عرصه باز سازی ویا هنجار شکنی های کلتوری توسط نیرو های خارجی ودولتی است که بجای محبت نفرت آفرینی کردند.نه تنها در افغانستان که این بی حر متی فرهنگی در کشور های غربی اثر خودرا در خیزش تنفر مردم علیه نیرو های همان کشور ها در افغانستان دارد.مثلا وقتی کسی تصمیم میگیرد قرآن را در آمریکا آتش زند ویا در دنمارک یا در میدان هوایی بگرام به پیغمبر اسلام ودر هالند به قرآن توهین کنند وحتی مسائل اسرائیل وفلسطین اثر خودرا بر مردم افغانستان دارد مردم افغانستان که مردم سنتی ومحافظه کار وپیروی عقاید سخت دینی هستند تنفر وانزجار خودرا علیه خارجی ها در افغانستان نشان میدهند.یعنی احساسات مردم علیه نیرو های خارجی بر انگیخته میشود تا سر حدی که بجای دولت تحت الحمایه با مخالفین نزدیک میشوند.
هر چند عوامل بحران در کشور بیشمار است اما درین نوشته به جواب سوال شما عوامل مهم واساسی را بر جسته تر میسازم.: باید یاد آور شوم که بی عدالتی بطور عام بد ترین عامل نا رضائیتی مردم است.حال که عوامل بحران را بر میشمارم باید بپذیریم که نا بسامانیهای کنونی زاده یک عامل ویا چند عامل کلی نیست بلکه بسیاری از مؤلفه ها وعناصر نقش خودرا درزایش بحران تا گسترش آن دارند وما درین نوشته طور فشرده اما همه جانبه عوامل وانگیزه هارا بر جسته میسازیم.
* نقش رهبری حکومت در بحران آفرینی.
*کادر های کم تجربه:
* اثر منفی قوانین ونحوه نا درست تطبیق پالیسی ها.
* نقش رسانه ها واستفاده منفی از دموکراسی.مثلا پالیسی تطبیق پروسه (دی ، دی ، آر) ویا عدالت انتقالی ونشان گرفتن قبل از وقت ناقضین حقوق بشرویا قا چاق چیان مواد مخدر...
* کم سوادی توأم با اختلافات دیرینه قومی.
* نقش همسایه ها در بی ثباتی افغانستان.
* تنفر آفرینی توسط مخا لفین:
* عملکرد نیرو های ناتو وکمپنی های خصوصی امنیتی.
نخست باید به نقش حکومت اشاره کنم که در زایش وگسترش بحران کشور در سطوح مختلف اثر زیاد دارد.طوریکه قبلا تذکر رفت در پهلوی تمام عوامل حکومت افغانستان ، سیستم مدیریتی ناقص وکادر های کم تجربه ونا آشنا باعث اشاعه فساد مالی بحران اقتصادی وافتضاح سیاسی در کشور است.
بی کفایتی، قانون گریزی،بی تفاوتی ، پارتی بازی ودروغبافی در درون نظام باعث شده تا مردم نسبت به دولت بی اعتماد بوده به مخالفین بیشتر علاقه نشان دهند وعدۀ هم نوع نظام را نا کار آمد خوانده شعار های فدرال وفدرالیزم را سر میدهند.از طرف دیگرحکومت تمام بی تفاوتی های خودرا زیر یک شعار پنهان میکند که گویا خارجی ها عامل فساد قانون شکنی وتنفر آفرینی اند، شعاریکه باعث دلسردی مردم از حامیان وبی اعتمادی از دولت میشود.در کشوریکه مردم از لحاظ فر هنگی وکلتوری با جهان بیرون میانۀ خوبی نداشته باشند وحکومت هم مسئولیت بی کفایتی های خودرا بدوش خارجی ها ویا حامیان بین المللی اش بیاندازد طبعا مردم در مورد نظام وحامیان خارجی اش دید منفی پیدا میکنند مثل اینکه حالا ما شاهد این موضوع هستیم.ازطرف دیگر توظیف وجا بجای کادر ها بپاس روابط قومی یا پارتی بر مشکل کنونی افزوده است.بسیاری از............ کادر های که از بیرون کشور می آیند به زندگی در افغانستان باور ندارند به این خاک بیگانه اند ودلسوزی ندارند .این گروه که به سیستم اروپا وآمریکا عادت کرده اند افغانستان را محل امن برای زندگی ندانسته در صدد اختلاس زر اندوزی اند تا خودرا با شرائط کاپیتالستی بیرون از افغانستان آماده سازند تمام سر مایه هارا به بیرون انتقال میدهند.کادری که بافت ها وشرائط اجتماعی افغانستان را درک نکند وآماده زندگی ومردن در خاک خود نباشد قطعاً به این کشور خدمت نخواهد کرد.امروز فیصدی زیاد از مسئولین عالی رتبه دولتی فامیل های شان در کشور های خارج اند ونمیخواهند به افغانستان بیایند تلاش دارند بخاطر آسایش فامیل های خود از افغانستان سر مایه انتقال دهند وبس.قانون شکنی میکنند رشوت میخورند وبا دشمنان افغانستان معامله میکنند واز دست هرکس پول میگیرند با چنین عناصری نمی شود افغانستان ، را آرام ویا آباد نمود.
حل این معضله: با تطبیق عدالت ویا قانون پذیری قابل حل است.عدالت در عرصه مشارکت سیاسی ،عدالت در تشکیلات اداری ،عدالت وتوازن در تطبیق پروژه های باز سازی وانکشاف ملی،وتقرر بر معیار شنا خت از نیاز های کشور ودلبستگی به این سر زمین.
سیاست بحران زا: سیاست دولت باعث بحران کنونی است.سیاست مبهم جنگ وصلح با مخالفین سیاست دو پهلو با همسایه ها وخارجی ها همه مسائل اند که مردم نمیتوانند راه راست را از کج فرق کنند ویا بین دوست ودشمن فرق قائل شوند .حکومت تا هنوز بین نیرو های طرفدار دولت ومخالفین تفاوت قائل نیست، هر روز انتحاریون جنایتکار را برادران نا راضی میخواند.کسانیکه حملات انتحاری را انجام میدهند ویا ساز ماندهی میکنند به هیچ صورت قابل ترحم، مدارا ویا سزاوار واژه بردران نا راضی نمی باشند.در چنین حالتی مخالفین بیشتر تشجیع شده خودرا حق بجانب دانسته بحران گسترش پیدا میکند.لذا سیاست دولت در برابر همه مبهم ودو پهلوست. در برابر مخالفین مسلح در برابر مداخله همسایه ودر برابر استراتیزی ناتو در افغانستان .این حکومت حامیان بین المللی خودرا دشمن وناقضین قوانین کشور معرفی میکند وانتحاریون را برادر میخواند با چنین حربه کند وگندیدۀ نمی توان علیه تروریسم مبارزه کرد مگر اینکه حکومت را اصلاح نمود.به عین تر تیب سیاست چاپلوس مأبانه در برابرهمسایه های مداخله گرهمسایه هائیکه به رئیس جمهور وکار مندان دفترش جیب خرچی تهیه میکنند تا علیه خارجی ها شعار دهد.حکومتی که آله دست همسایگان طماع حریص وفرصت طلب باشد خانه خودرا سامان داده نمی تواند.
*قوانین نیز بحران آفرین است:
قوانین افغانستان از جمله قانون اساسی بحران مشروعیت میباشد قانونی که هم از جامعه سنتی حمایت مکیند وهم از دموکراسی غربی اینها با هم تناقض دارند باید قانون سوچه وعام فهم باشد که بحث وسیع وبزرگ است چه قانون اساسی افغانستان منحیث مادر قوانین علاوه از تناقضات حقوقی دارائی تشابهاتوتداخلات خیلی وسیعی هست که بسیاری ها قدرت درک وهضم آنرا ندارند .همان است که از رئیس جمهور شروع تا کار مند عادی قانون را میتوانند به نفع خود تفسیر در تطبیق وعدم تطبیق آن دچار مغالطه میشوند. واما نقش تطبیق پالیسی ها در زایش وگسترش بحرانهای فراگیر فعلی چنین توضیح میشود.
* در بعد نظامی:
نیرو های ناتو در موردوضع الجیشی وسوق الجیشی خود دقت نکردند.یعنی قرار گاه های عمده باید بجای شهر ها در نزدیکی سر حدات وضع می شد وجریان عبور ومرور افراد القاعده ومخالفین را نظارت میکردند ودر پهلوی آن نیرو های افغان را هم در همان نقاط دور ونزدیک به مرز تر بیه میکردند.لذا در مورد جا بجای قرار گاه ها ونحوۀ عملیات باید دقت شود.که در گذشته نشده.رفت وآمد وگشت وگزار نیرو های ناتو در شهر ها وانفجار های انتحاری باعث تلفات مردم بیگناه تا سر حد تنفر آفرینی شده.
ثانیا در تطبیق پروسه (دی، دی، ار) ویا خلع سلاح افراد غیر مسئول دقت نشده طوریکه بدون در نظر داشت کمیت .کیفیت نیرو های امنیتی اولویت خلع سلاح به کسانی داده شد که طرفداران نظام بودند .ابن پروسه زمینه باز گشت مجدد مخالفین را در مناطق که خالی از نیرو های امنیتی ویا حامیان مسلح دولت بود مساعد ساخت..
* در بخش اقتصادی:
حکومت باید اقتصاد را کنترول کند لا اقل مالیه مورد نیاز را از کمپنی ها اخذ کند اما دولتی که ادارات زیر دست وافراد خودرا کنترول کرده نتواند بازار آزاد را هر گز کنترول کرده نمی تواند همان است که بازار به اقتصاد مافیا تبدیل شده. یعنی سرعت در پروسه ایجاد سیستم اقتصاد بازار آزاد فساد را گسترش داد.اگر کلیمه کنترول هم در مقرره ها باشد حاکمیت فعلی توانائی کنترول مارکیت ها وسهم داران را نداشت وندارد واین روند به فساد مالی کمک کرد.وقتی فساد مالی رایج شود قانون شکنی وبی عدالتی از تبعات آن است که نا رضائیتی مردم را درپی دارد.
* از لحاظ اجتماعی: شعار تطبیق عدالت انتقالی قبل از قوت گرفتن حکومت وضعیف شدن ناقضین حقوق بشر یکی از عوامل عمده گسترش بحران بود چون ناقضین وتفنگسالاران ضمن دست بر داشتن از حمایت دولت در صدد تقویه نیرو های خود شدند یعنی زمینه فعالیت مخالفین را در محلات تحت کنترول شان مساعد ساختند تا دولت بر ایشان تکیه کند مثلی که می بینیم امروز دولت بر خلاف شعار های که میدهد بیشتر بر صاحب زر وزور وناقضین حقوق بشر متکی است.این گروه های زور مند گاهی نمی خواهند حکومت قوی بوجود بیاد وایشان را به عدالت بکشاند.لذا در این شعار عجله شده است.وقتیکه ما دلائل وعوامل بحران را بر جسته میسازیم البته راه حل ها پیش روی ما مجسم میشود .بما میگوید که چه کاری باید انجام دهیم.باز هم طوری فشرده به راه حل ها اشاره میکنیم.
بیرون رفت ازاین بحران:
اول تغییر در ساختار سیستم، سیستمی که صلاحیت رئیس جمهوررا محدود سازد .تشکیلات اداری ونظامی بازنگری شود.در تعین مسئو لین محلی یعنی ولسوالی ها نظر مردم گرفته شود.اگر مردم وعدۀ همکاری وحمایت از مسئولین خودرا بدهند دیگر چانس نفوذ مخالفین در منطقه گرفته میشود.واگر مردم یک محل مانند باغران ودیشو وواشیر ویا برخی ولسوالی های غزنی بخاطر قاچاق مواد مخدر از داشتن اداره حکومتی سر باز زنند درآن صورت تنها راه حل عملیات وسیع وگسترده بخاطر پاکسازی است وبس.چون مغز این مردم در گروه مافیا ودر مسیر جنایت است.باید مافیا از سر راه بر داشته شود تا مردم فرصتی برای تربیت سالم داشته باشند.
* نقش مردم واختلافات قومی در بحران فعلی کشور:
اندیشه های قومی وعقائد سنتی مردم واختلافات میان اقوام هم نقش خودرا در ایجاد زمینه های بحران دارد.باید در مناطقی که مردم آن زیر تاثیر شعار تبلیغ مفتیان پاکستانی شده اند تنها نیرو های امنیتی داخلی استخدام شده وهم زمینه آشتی بین اقوام جستجو گردد اگر اختلافات قومی که در هلمند وقندهار وارزگان است حل نگردد یکطرف همیشه مهاجر وپسران شان بخاطر انتقام گیری در خدمت مخالفین دولت است این مسئله بسیار مهم است اما دولت در حل منازعات مردم توجه نکرده است واین مشکل در ولایات نا آرام هلمند وقندهار از دوران جهاد تا هنوز به قوت خود باقیست وبا موجودیت دشمنی واختلاف اقوام سر باز گیری برای مخالفین ازبین مردم محل خیلی آسان است. امروز اختلافات قومیست که سنگر دشمن را قوی ساخته نه اختلافات عقیده همه مردم یک عقیده دارند تنها ریشه قومی تفاوت دارد که با هم دشمن اند. لذا اختلافات بیشتر از هر چیزی به نفع مخا لفین است.بعضی فقر اقتصادی ونبود کار برای جوانان را دلیل عمده میخوانند ونه خیر مهم گرایش است.اگر کسی جای برای زندگی در محیط نداشته باشد ویا گرایشی بحکومت نداشته باشد هر چند پول بگیرد باز هم به مخالفین خدمت مکیند.از طرفی دیگر مخالفین بیشتر از حکومت به سر بازان شان پول میدهند.لذا مسئله آشتی وامکان یافتن زندگی مسالمت آمیز بسیار مهم است.
ذکر یک نمونه:
میخواهید نا امنی کاهش پیداکند تنها مشکل دو ولایت را نه از طریق زور بلکه از طریق بر رسی مشکلات حقیقی ورفع عوامل بر رسی کنید.مثلا قندهار وهلمند وحال غزنی را نیز ضمیمه کنید.دراین سه ولایت همه گزینه هارا پیشرو مردم بگذارید از نوعیت نظام شروع تا چگونگی تشکیل نظام وتعین مسئولین که بهتر است در ولسوالی ها انتخابی ودر مر کز شخص قوی وبیطرف تعین شود.کسیکه در ولسوالی ها از طرف مردم انتخاب شود حمایت مردم را نیز با خود دارد وبا حمایت مردم میشود امنیت را تأمین کرد.به همین تر تیب در برخی ولایات.اگر اختلافات قومی را در سه ولایت فوق حل کردید دیگر نه طالب جای دارد در افغانستان ونه هم القاعده ونه کسی سر باز استخبارات پاکستان میشود حال این عقده واختلافات های قومی است که مردم را سر باز القاعده ساخته .این موضوع به حل اساسی نیاز دارد.
کشور های همسایه:
نقش کشور های همسایه در ایجاد بحران کم نیست.ایران بخاطر نفوذ مذهبی وجلوگیری از پیروزی آمریکا هر چه در توان دارد انجام میدهدودر داخل از رئیس جمهور شروع تا افراد مؤثر دیگر را پول میدهد تا در شعار وعمل علیه غرب فعالیت کنند.ایران میخواهد نتیجه جنگ در افغانستان مانند عراق باشد که یک حکومت شیعه وگوش بفرمان بوجود آید هم تشیع رشد کند وهم نقش غرب بسیار کم باشد.
* پاکستان جمع سعودی هم تلاش مذهبی دارند وهم هدف اقتصادی ودر کنار آن خصومت پاکستان با هند ولاینحل ماندن خط دیورند بردوام بحران افزوده است.پاکستان میخواهد هند در افغانستان نمایندگی سیاسی نداشته باشد وحکومت بوجود آید که نام از خط دیورند را بزبان نیاورد که در قسمت خط دیورند مستحق هم هست این خطی است که به تمامیت ارضی پاکستان ارتباط دارد وقبلا توسط شا هان افغانستان پذیرفته شده وحالا عناصر بی هدف ما جرا جوئی میکنند تا موضوع افغانستان همیشه چون زخم خونین باقی ولا ینحل باشد.
اشتباهات نیرو های ناتو وجامعه جهانی در گسترش بحران و تنفر آفرینی:
مخالفین کوشش میکنند تا مردم را از دولت ونیرو های خارجی متنفر سازند طوریکه بنام قوم قبیله ومشترکات دیگر بخانه مردم محل پناه برده از همانجا بالای نیرو های حامی دولت فیر مکینند که در اثر فیر متقابل مردم ملکی محل قربانی میشوند ویا مسجد آسیب می بیند که باعث ایجاد تنفر وانز جار میشود درین صورت که از نظر عام مردم مقصر و گنهکار نیرو های دولتی وخارجی بوده مردم را به تظاهرات ومخالفت وامیدارند.دولت برای همچو موارد ویا آگاهی مردم می بایست یک پالیسی مشخص را اعلام کند تا مردم از جا دادن مخالفین در قریه ها وخانه های شان ابا ورزند ورنه این پروسه همیشه انزجار آفرین است ومردم را از دولت وجامعه جهانی متنفر میسازد چنانچه امروز اکت سیاسیون وفر هنگیان هم در هم آهنگی با مخالفین صحبت علیه جامعه جهانی ونیرو های حافظ صلح در افغانستان است..
بلی هنجار شکنی های نیرو های نظامی ناتو سیاسیون غرب از نظر هیچکش پنهان نیست.نیرو های نظامی ناتو در کشور چون نیرو های وحشی وقانون شکن عمل نموده در تاریکی شب وارد منازل مردم شدند وحرمت وقداست را در هم شکستنند زنان واطفال را تلاشی وحتی با خود بردند.در عملیات های کور بر مساجد وزیارتگا ها بم ریختند وبا فیر راکت مراسم خوشی وعروسی را به ماتم تبدیل کردند وبا کشتار روزانه افراد ملکی خشم ملت مظلوم افغانستان را به طوفان تبدیل کردند.نه تنها در افغانمستان که خارج از افغانستان هم حرمت شکنی کردند اهانت به قرآن شریف در آمریکا وترسیم کاریکاتور بنام پیامبر اسلام در دنمارک وساختن فلم فتنه در هالند همه تجاوز های بود که علیه اسلام صورت گرفت وبر خشم ملت افغانستان علیه غربی ها افزود.این ها سنگ های بود که خود غربیها پیش روی خود قرار دادند.البته جزئیات حرمت شکنی های کشور های غربی وعساکر بی ادب شان در افغانستان وسائر کشور های اسلامی در تومار های هفتاد خرواری نمیگنجد.وبه هر پیمانه که علیه افغانها ظلم وستم شده باشد به همان پیمانه نفرت وانزجار علیه غربیها گسترش میابد.فاصله که بین نیرو های یاری رسان به افغانستان وملت افغان بوجود آمده نتیجه عملکرد خود غربیهاست.این اعمال زشت فتوای افراطیون متعصب ومغرض خارج از مرز های افغانستان را نیز توجیح میکند.
بی عدالتی بدتر از فساد اداری:
کارشناسان ، ضعف نظام را بوجود فساد در بدنه سیستم واداره مربوط میدانند اما آنچه به نظر من بد تر از فساد بساط حکومت را جمع نموده همانا تبعیض وبیعدالتی در کشور است که اسباب مأیوسیت ودلسردی مردم را نسبت به دولت فراهم ساخته وآهسته آهسته مردم را در کنار مخالفین قرار داده است وقوت مخالفین که با عث ضعف نظام واختلال امنیت گردیده همین بی ثباتی ونا امنی زمینه های سود جوی خود سری وفساد را نیز فراهم ساخته است.
اگر دولت حمایت مردم را با خود داشته باشد واز استحکام .قوت بیشتر بر خوردار گردد هیچ زوگوئی نمیتواند خون مردم را بمکد اما این خلع اقتدار وحاکمیت برای بسیاری از افراد سود جو ومنفعت طلب فرصت داده است تا دست به جیب وخانه مردم ببرند وهستی ایشان را بی باکانه غارت کنند.
هر چند درین روز ها طی بر گذاری کنفرانس های ملی وبین المللی بر مبارزه علیه فساد اداری، اختلاس وقا چاق مواد مخدر تأکید صورت میگیرد اما به انگیزه ها ودلائل بروز این فساد وقانون شکنی هیچ تمر کز صورت نگر فته است.بلی فساد پیش زمینه میخواهد که باید ریشه یابی شود یکی از زمینه های رشد فساد ضعف نظام دلسردی ملت وبی اعتمادی به خدمت گذاری دولتمردان منتخب وگسترش نا امنی است.واین بی اعتمادی از تبعیض فزاینده وبیعدالتی کشنده دولتمردان ناشی میشود.آنچه بیشتر از فساد واختلاس روح وروان مردم مارا فشرده همان بیعدالتی قانون شکنی وتبعیض است. روح جامعه وملت را فشرده توجه صورت نمی گیرد وپدیده های خطر ناک چون تبیعض بیعدالتی وبی قانونی چون سر طان کشنده مردم را از پیکرۀ دولت بیرون کرده است.بلی فساد هم همان حق تلفی است که با گر فتن رشوت در مراکز شهر های عمده اعمال میشود اما تبعیض وبیعدالتی از مرکز بر شاهرگ ساکنان دور تر از کاخ ریاست جمهوری ریشه دوانیده است که میتوان این سه عنصر را از پدیده های مهلک جامعه بحساب آورد.
روح قانون تعمیم است: پیروی از قانون بخاطر کسب امیتاز ویا قبول مسئولیت استثنا را نمی پذیرد، در اطاعت از مواد قانون اتباع کشور طور یکسان مکلف اند.
بی عدالتی در کجاست؟بی بیعدالتی در توسعه ملی اعم از فرهنگی، اقتصادی وسیاسی. در بعدُ فرهنگی وضعیت معارف بسیار بد ودر پائین ترین سطح کیفیت قرار داشته متعلمین ومحصلین مانند مرکز از بورس های تحصلی کشور های خارجی بهره نمی گیرند ودر بعدُ اقتصادی نه پارک های صنعتی وتولیدی وجود دارند ونه هم معادن وذخائر زیر زمینی استخراج میگردد.یعنی هیچ بر نامه بخاطر توسعه ورشد اقتصادی ولایت های محروم کشور وجود ندارد.واما در بعدُ سیاسی که روشن است ادارۀ کشور طور انتصابی بدست یک تیم مربوط به چند ولایت کشور است.از یک ولایت سه تا چهار وزیر در کابینه وجود دارند وازبسیاری ولایات یک رئیس عمومی هم در اداره حکومت توظیف نمی گردد.بلی همین بی عدالتی هاست که مردم خودرا از نظام بیگانه فکر نموده نمیخواهند حلقه زنجیری باشند که چرخش ماشین گاهی هم به نفع شان نیست..
تبعیض چیست؟نگاه دو گانه به موقعیت جغرافیای کلتوری وتاریخی مردم را تبعیض میگویند چیزیکه در افغانستان از طرف حکومت مردان اعمال میشود ومردم را دلسرد وحتی دوراز نظام سیاسی کشور میسازد.دلسردی وبی علاقگی نسبت به برنامه های حکومت ناشی از تبعیضی است که حکومت روا داشته.این عدالت است که شور وشوق وتحرک را در ذهن وبدن انسانها بیدار میکند والا همین فتور وورشکستگی برای همیش نصیب ملت ما خواهد بود ......
اثر منفی بعضی ها از باور های دینی وسلیقه های سیاسی برفرایند تطبیق فدرالیزم:
با تأسف که دین با همه مقدس بودن و بزرگی اش در افغانستان اسیر پنجه عدۀ زور مدار، قشر گرا ،متحجر و حتی مزدوربیگانه گردیده که آنها خودرا مالک بلا منازع دین میدانند أصحاب زور وزر وتزویر هم بخاطر حفظ منافع شخصی وطولانی ساختن عمر اقتدار از دین مقدس اسلام استفادۀ سوء مینمایند .قرائت های متفاوت و نا همگرا از دین پاک اسلام بروز می دهدند که ، با استانداردهای اولیه دینی که هیچ گونه استعداد تسامح و سازگاری در آن وجود ندارد، در واقع پاره ای از ریشه های بحران موجود را در خود نهفته دارد. مردم افغانستان تحت تاثیر باورهای این چنین مصیبت های سنگین را متحمل گردیده اند. تاریخ افغانستان قصه پرداز این واقعیت است که دین وآمیزه های سنت ها و باور های خرافی در این سرزمین بستری بسیاری از تنش ها، تضاد ها و ستیزه گریها را میان اقوام و پیروان مذاهب مختلف واقشار سیاسی فراهم کرده است. نبردهای خونین و ستیزه گریهای ممتد که در بستر با ورهای دینی طی سالهای أخیر در کشور تقدیس و توجیه گردیده است در واقع علایق و تمایل همگرایی میان اقوام و پیروان مذاهب مختلف را تنزل بخشیده و بجای آن کینه، نفرت و بی اعتمادی را نهادینه کرده است. فضای حاکم بر روابط اقوام در افغانستان، این واقعیت را به تصو یر می کشد که مناسبات دوستانه و روابط عاری ازتنش وعداوت واژه گان غریبی اند که به ندرت در کردار و احساسات مردم تجلی یافته اند.
گذر اجمالی بر سیرتحول و رخدادهای خون آلود در تاریخ افغانستان، این واقعیت را از هاله ء ابهام و تردید بیرون می آورد که ریشه های بحران موجود در امتداد تاریخ تفرق وخشونت در این سرزمین گره خورده است. لذا تازمانیکه علایق همگرایی و هم پذیری، از مرز احساس عبور نکند وبه یک باور نیرومند تبدیل نگردد، ریشه های بحران همچنان در آب خواهند بود. شاید عدۀ اذعان داشته باشند که پاره ای از ریشه های این بحران، در آنسوی مرزهای افغانستان درآب نشسته است. اما حقیقت این است که اگر ریشه های دامن گستر این بحران، در درون افغانستان و در افکار، خصایل و هنجارهای رفتاری مردم افغانستان، خشکانیده شود، زمینه تاثیرات عوامل بیرون مرزی برای همیشه محدود خواهد گردید. اما قراین موجود، حکایت از آن دارد که افغانستان تا رسیدن به این مرحله ء از تکامل، فاصله طولانی دارد. چون ادای مسئولیت طور معکوس تفسیر شده است.
بنیاد ها ئیکه احساس همگرایی و هم پذیری را در ذهن و باور شهروندان یک جامعه نهادینه وجای گزین می سازند و درنهایت در ابعاد یک باور، وارد الگوهای رفتاری وکرداری شهروندان می نمایند، نهادهای دولتی، غیر دولتی وحلقات روشنفکری اند. در افغانستان این نهادها و حلقات بجای اینکه منبع و مرجع الهام و آموزه های هم پذیری برای مردم باشند، بیشتر تفرق و عصبیت های قومی- مذهبی را برجسته کرده اند. از آنجایکه روند اجتماعی شدن و سوسیالیزیشن در افغانستان قومی است، نخبه گان فکری این جامعه نیز در بستر ارزشها و سنت های قومی زایش و پرورش یافته اند و متاثر از هنجارهای غالب وحاکم در جامعه عمل می نمایند. به همین دلیل است که بسیاری از نخبه گان جامعه و حتی بسیاری از حلقاتی که ادعای روشن فکری وروشن نگری دارند، بجای اینکه آتش عصبیت های قومی را فرو نشانند، بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق رسانه و سایت های انتر نتی در گسترش تضاد، تفرق و تعمیق عصبیت ها میان اقوام، سهیم اند. هرگاه جریانات سیاسی و حلقات روشنفکری در افغانستان، به این درجه ی از تکامل نایل آیند که فارغ از علایق قومی و گرایشات آیدیولوژیک، واقعیت های موجود در جامعه را به تعریف وقضاوت بنشینند، استعداد وتوانائی را به قوم ونژاد نسبت ندهند آنگاه است که اولین سنگ بنای یک جامعه ء همگرا و همپذیر را بر زمین نهاده اند. حرکت افغانستان به سمت چنین جامعه ای ، پاسخ روشن برای سوالی است که در آغاز به آن اشاره گردید.والا این خانۀ متنازع فیه باید بالای وارثین تقسیم شود..
رحیم – آن همه امیدواری های ده سال قبل مردم در مجموع برای یک افغانستان ، با ثبات و یا بی باوری ، نا امیدی ، یاس ، دل زدگی وترس و حشت امروز مردم را چگونه ارزیابی می کنید و علت را شما در چی می بینید ؟
سعیدی - عالیقدر گرامی آقای فضل رحیم رحیم ، به جواب سوال شما باید عرض شود که وضعیت موجود در کشور آشفته، گیج کننده و پرآشوب است. فساد و رسوایی در قانون شکنی و دیگر امورات کشوری و لشکری موج می زند. در هر وضعیتی، توجیهگران، چاپلوسان و حقهبازان بیشماری نیز سبز میشوند. امیدواری و ناامیدی، خوشبینی و بدبینی، سرخوشی و سرخوردگی، شادی و غم همه هجوم میآورند. گاهی آدم فکر میکند، خوش بینی تنها حماقت زیسته شده در راه آینده برای ما افغانها رقم زده شده
در یک نگاه ساده، دست کم بر اساس دو روش و فرضیه ساده میتوان برای تحلیل این وضعیت نقطه عزیمت برگزید. یکی این که بگوییم جهان بر اساس تفکر غلط و یک توطیه بزرگ و حساب شده، در افغانستان دچار بحران و آشوبزدگی شده است که اکنون گرهگاه و بزنگاه اصلی و نیز تاریخی آن به لحاظ زمانی و مکانی، ما هستیم؛ یعنی ما قربانی یک بازی کلان جهانی و توطیهآمیز شده ایم. پس قبل از آن که فاعلان متفکر، عاقل و مختار باشیم، موضوع بازیها هستیم یعنی وسیله بخاطر هدف و همین طور خانه ما هم میدان نبرد و سنگر اصلی جنگ است نماد تخته شطرنج را داریم که دیگران روی آن بازی می نمایند علاوه براین، واقعیتی دیگری هرگز وجود ندارد بلکه حادواقعیت ها نیز این بازی را ماجرا جویانه تر کرده است. پس ما و حرف ما و تصمیم ما چیست؟ بر اساس این روش باید نسبت به همه چیزی یک شک حسابی معطوف به توطیه کرده و لاجرم دست به یک قیام مردمی بزنیم تاهم از شر هرگونه توطیه و تفکر خارجی و داخلی رهایی(؟) حاصل کنیم و هم نیکویی و نجابت خویشتن را پاس داشته و زنده نگهداریم و اجازه ندهیم که قربانی توطیه و تفکر داخلی و خارجی شویم اما شرایط دست ما را از پشت سر بسته است .
فرضیه دوم این است که نه تفکر توطیه در کار است و نه توطیه سازمان یافته برای زُدایش و تباهی نجابت و نیکویی انسان و به خصوص ما افغانها. بلکه این حکومت ما و ما هستیم که نه تنها که خویشتن خود را در بحران و نیستی غمانگیزی غرق میکنیم، بلکه دیگران را نیز بهترین اهداف نیستی و مرگ میبینیم و برای تحقق آن از سر و جان خود نیز میگذریم. یعنی، جهان و عالم در برابر سربازان مرگ و نیستی، گیج و مبهوت مانده اند و در نتیجه وضعیت پرآشوب و ناامید کننده شده است. اصلاً مایهی شیطانی کردن جهان و شیطانی دیدن جهان ما هستیم اما حق و نا حق برف بام خود را بالای بام دیگران می اندازیم و دیگران را ملامت می دانیم
در نهایت ما به فرافکنیای کشنده و خود سبک کنِ سهلانگارانه مواجه هستیم که راه هر گونه فهم و دانایی را قفل میزند. یعنی، به جای فهم این وضعیت و بحرانی که ما را در کام خود فرومیبرد و سرگیچه مان کرده است، دست به فرافکنیهای ناامید کننده و کودکانه میزنیم که انگار جز ظهور ابرانسانی دیگر راه حل ممکن وجود ندارد. در فرضیه اول تمام درد و آلام را به دیگری و بیرون از خود ارجاع میدهیم و به برائت خویشتن پافشاری کرده برای دریافت یک راه حل دراماتیک وغیرواقعی سرگردان هستیم. اما در فرضیه دوم تمام نگونبختی را برخویشتن خود بار میکنیم، هرچند امکان دارد بسیاری از آشوبها ریشه در بیرون از ما داشته باشند، واما محور فتنه در جهان پرآشوب ما هستیم و دست پر آشوب کشور های همسایه ما دیگر شیفتهگی بیخردانه زاده یی نبود درک ما از آنچه که بر ما و منطقه می گذرد بوده می تواند
ما و مسوولین عالی رتبه ما عادت کرده ایم که در هر کاری خارجی ها را ملامت دانسته و توطیه گر معرفی کنیم آیا تقلب در انتخابات توطیه خارجی ها بود یا بی کفایتی ما آیا این یک نمایش محض بود؟ این نمایش و توطیه را ما کردیم یا دیگران ؟ نه خیر ! ما کردیم و مسولین ما کردند ؟ یا اصلاً این چیزها از بنیاد اتفاق نیفتاده است بلی افتاده است اما ما نقاب به رو انداخته همه چیز را نا دیده می پنداریم بلکه ما افسون و دیوانه حادواقعیت هستیم؟ یا هم رسانهها ما را در گیرو اسطورهی یک رخداد اسیر کرده که چنان نبوده است؟ این سوالها را میشود با روشهای فهم پذیر توصیف کرد. اما تنها با حادواقعیت و انصاف و شکوه و درک درست نه کور خود و بینای مردم ...
حالا مسولین و ما این وضعیت را در کدام سطوح تحلیل میکنیم؟ مثلا در سطح کوچک تر مثل برگزاری انتخابات و تقلب و مشکلات مربوط به آن و یا در سطح کمی کلانتر مثل آشفتهگی و بربادی کل مملکت که هر روز دامنش از خون لکه دارتر میشود: در چارچوب رخداد و فرایند. گذشته از این، واقعیتها و فاکتورها را طبیعی میبنیم و یا پدیداری؟ بعد هم راه حل چیست؟ روش ارایه راه حل، مطلوبیت راه حل، عقلانی بودن راه حل، علمی و عملی بودن راه حل از جمله مسایل بحث برانگیز دیگری است که باید مورد نقد و ارزیابی قرار گیرند. همان طور که در تبیین وضعیت نیز این مسایل را ملاحظه میکنیم: مسوولیت اندیشی سنجش گرایانه باید داشت
پس، وضعیتی را که توصیف کردم، واقعیتی است که باید در جهت دانستن و بیان آن تلاش بیشتر صورت بگیرد. بنابرین، پرسش این است که چگونه می شود وضعیت بهتر شود؟ در نهایت تحلیل ما از وضعیت چیست؟ به حاشیهها چسپیدن و موارد خاص را بر کلیت تعمیم دادن، انحرافی در بحث به وجود میآورد. چیزیکه حاد شده و همه به آن تمسک میجویند، “اصلاحات” است. راستی چه کسی آمده در این مملکت اصلاحات را تیوریزه کرده است؟ و با شکیبایی شناخت و نقد کرد، نه با فرافکنیهای خود-ارضاگرایانه که از نگریستن و دانستن امر دشوار میگریزند این است حقیقت که باید گفته شود .
رحیم – آزورده خاطری موجود در مناسبات بین کابل و واشگتن از نگاه شما موقف افغانستان را در منطقه و جهان به کدام سو می کشاند ؟
سعیدی - جناب آقای رحیم ، از دیر زمانیست که بسیاری از صاحب نظران و تحلیل گران امور سیاسی به امید استراتیژی جدید آمریکا در قبال افغانستان خاموش نشسته اند،با انکه جزئیات این استراتیژی تا هنوز پخش نشده عدۀ بر بنیاد حدس وگمان ورجماه بالغیب از یک اقدام راهبردی مؤثر، دقیق وآن هم مؤفق اوباما در افغانستان ومنطقه صحبت دارند،ازانجائیکه کشور های زیاد در مسئله افغانستان ذینفع ودارائی اثر اند ایجاب می نماید تا نوع رابطه امریکا با کشور های جهان منطقه یکجا مورد بحث قرار گیرد.من درین نوشته به یک سلسله اقدامات عملی مقامات کاخ سفید اشاره میکنم که بیشتر فرا منطقه ای وغیر افغانی است واما غیر مستقیم اثر خودرا بر اوضاع سیاسی وامنیتی افغانستان دارد.
1- مسئله اسرائیل وفلسطین : با تأکید فراوان که اوباما بر حل قضیه فلسطین وتحت فشار قرار دادن اسرائیل بخاطر توقف توسعه اسکان سازی مناطق یهودی نشین در حومه بیت المقدس دارد این مطلب را می رساند که اوباما به این واقعیت پی برده که بسیاری از افراطیان مسلمان در کشور های عربی خصوصا فلسطین ،اردن، یمن، الجزائر وسعودی بخاطر انتقام گر فتن از آمریکا واسرائیل وارد سنگر های افغانستان میشوند وحتی رهبران کشور های عربی بخاطر نجات از چنگال خشونت افراط گرائی زمینه انتقال این افراد را بطرف افغانستان وپاکستان مساعد میسازند. همان است که بارک اوباما، هم این مسئله را در دستور امور راهبردی خود قرار داده است تا بتواند بدینوسیله از خشم روز افزون مسلمان آسیای میانه بکاهد.
2- دوم انصراف از نصب موشک های سیستم دفاعی در پولند وچک:آمریکا بخاطر انتقال تجهیزات لوژستیکی خویش نیاز دارد تا از زمین وفضای روسیه وکشور های هم پیمانش استفاده کند.ودر عین زمان موافقت روسیه بخاطر تحریم بیشتر علیه ایران از نیاز های است که آمریکا طور جدی به آن می اندیشد. بناءٌ میتوان گفت که استراتیژی اوباما، یعنی اصلاح تمام اشتباهات رئیس جمهور بوش، وبلند آوردن سیاست خارجی آمریکا از زیر صفر تا نقطه صفر است که باید روی ابعاد مختلف آن فکر شود.
3- انعطاف ونر مش در مسئله ایران: اوباما، به این واقعیت تلخ نیز پی برده است که سیاست های خشن امریکا علیه ایران آن کشور را وا میدارد تا به فکر انتقام گیری از آمریکا در نزدیکترین سنگر یعنی افغانستان باشد. وقتی امریکا صریحا مسئله تغییر ویا نا بودی نظام جمهوری اسلامی را عنوان کند ایران هم تا حد توان در صدد ضربه زدن به أهداف امریکا و نا کامی آن در منطقه از جمله افغانستان ، خواهد بود. البته استراتیژی اوباما ، در برابر ایران تغییر نخواهد کرد تنها روش خودرا نرمتر ونحوۀ اجرای پالیسی را تغییر میدهد تا اگر بتواند از مجاری غیر مستقیم ایران را زیر فشار بیشتر قرار دهد.
4- اتخاذ سیاست نرم در برابر تمام کشور های اسلامی وابراز بیانه در شرم الشیخ مصر: از بیانیه شرم الشیخ پیدا است که شخص اوبا ما ، در تلاش جلب توجه کشور های اسلامی ومرحم گذاری زخم های است که از زمان بوش ، بجا مانده است ومیکوشد ثابت کند هیچ کاری را بر خلاف اسلام ومسلمانان انجام نخواهد داد.ازانجائیکه در زمان حکومت بوش ، ذهنیت ها قویا علیه حکومت آمریکا بود این جو سازی کار منطقی است تا بتواند وجه مکدر امریکا را در جهان دوباره روشنتر جلوه دهد. اما آنچه که مشخص تر روی آن باید صحبت شود این است از مدت چند سال بدینسو حلقات معین در داخل ارگ صاحب مقام و مکان اند اینها می کوشند تا روابط آقای کرزی را با امریکا خصمانه بسازند تا از ایران وپاکستان مزد بیشتری بدست آورند پول های را که آقای عمر داوود زی ، از ایران گرفته بود خجالت آن تاکنون جلوه نمایی می کنند آقای کرزی از سوی دیگر تعریف از دوست و دشمن ندارد گاهی در نعل می کوبد و گاهی در میخ به باور من امضای قرار داد استراتیژیک بین امریکا و افغانستان باعث آن می گردد تا روابط بهتر شده برود آنچه را که جناب کرزی ، در مورد امریکایی ها می گوید ریختن آب به آسیاب دشمن است در حال حاضر مردم افغانستان بیانیات و دور فشانی های آقای کرزی ، را کمتر می شنوند و به حرفهای او باور ندارند امریکا می کوشد با ملت افغانستان رابطه بر قرار سازد نه با حکومت که در سر قدرت است .
رحیم – از نظرشما دولت افغانستان ، تا کدام حد صلاحیت بیشبرد متوازن وآزاد مصالحه با مخالفین خود را دارد و همزمان مخالفین به چی اندازه صلاحیت پذیرش ویا عدم پذیرش را دارند مسله خود ارادیت در هر دو طرف تا کدام حد موجود است و آیا عدم موجودیت یک میکانیزم معین و شفاف درسیاست دولت در مصالحه با مخالفینش باعث یک نوع بی مضمونی و بی هدفی در زمینه نگردیده ؟
سعیدی – دوست گرامی آقای رحیم ، طوریکه مشاهده میگردد محاسبه فورمول ها، تر کیب عناصر وگزینش مؤلفه ها تا مسیر حرکت بسوی قله های صلح وآشتی در افغانستان ، همه بر مبنی خوشبینی های کاذب استوار است.از آنجائیکه صلح یک نیازملی ویک ضرورت فوری در کشور ما است می بایست همه پیش نیاز های این پروسه بصورت درست ودقیق محاسبه وسنجش گردد تا نتائح مورد انتظار راتحویل مردم منتظر وتشنه به صلح دهد.
اولین گام وجستی که بخاطر صلح وآشتی بر داشته می شود باید طور محسوس ومشهود در افغانستان، بر داشته شود تمام عوامل نا رضائیتی تا اسباب خشونت ثبت وراجستر وراه های حل وعناصر موثر وذیربط مشخص گردد.اگر ما عوامل انگیزه ها وظرفیت هارا درست پیشبینی ومحاسبه نکنیم اولین گام را اشتباه بر میداریم وقتی ما از دقت یا یا فتن حقیقت صحبت میکنیم ویافرایند تلاشهای کنونی صلح را نقد می کنیم منظور ما منفی بافی وسنگ اندازی نیست بلکه ما میخواهیم از ضیاع وقت ویا هدر رفتن تلاشها وقربانیها جلو گیری شود..درست است که معضله فعلی افغانستان ابعاد گسترده ووسیع در سطح منطقه وجهان دارد اما بسیاری از عوامل بحران در خانه وخاک خود ماست.متأسفانه هیئت عالی صلح در سفر های حوزه وی خویش در افغانستان طور دقیق ومشخص بر مشکلات وعوامل أصلی نا رضایتی ومخالفت عدۀ ازهموطنان انگشت نگذاشتند بلکه با ذکر کلیمات مبهم وکلی گوئی ازنتائج سفر های مکرر در ولایات بیک خوشبینی کاذب وغیر واقعی اکتفا نمودند اما بر عکس نتائج ودست آورد های سفر به پاکستان را یکسال قبل که استاد ربانی نیز حیات داشت آنقدر آب دار وتابدار منعکس ساختند که گوئی کلید حل مشکلات افغانستان بدست افراد وحلقات خارج ازمرز های افغانستان بوده واقعیت های موجود در افغانستان ارزش آن چنانی ندارند.اگر واقعیت چنین باشد که بازی گر اصلی جنگ وصلح در افغانستان همسایه ها وخارجی باشند ما گاهی هم به صلح نمی رسیم مگر اینکه نخست خارجی ها طوریکه انتظار دارند بخواستها وآرزو های خود برسند وبعد تفاله مادۀ صلح را بطرف ما پرتاب کنند چون در مسابقات بازار منفعت سهم افغانستان همان است که می بینید .ابتدائی ترین مواد مورد نیازمردم افغانستان در بندر های کراچی واسلام قلعه ویا طور وسیع همه مرز های دو کشور همسایه ومسلمان ما گدام شده به طوفان حوادث داده میشود اما افغانها حق استفاده از مال وحق خود ندارند..لذا آنانکه مسئولیت بزرگ وخطیر تأمین صلح وثبات را در افغانستان بدوش گرفته اند و با سفر های پر در آمد شخصی ازخنده های زهر بار همسایه های طماع، حریص وبی رحم دل خوش میکنند کاروان راه گم کردۀ صلح را به سیه چال دود وآتش می اندازند.
دوستان گرامی !آرزوی محاسبه وبر رسی دقیق کار کرد ها وانتخاب مهرۀ ها وپرزه های مؤثر ماشین صلح به معنی بد بینی نسبت به آغازپروسه صلح نیست بلکه سهم گیری وهمکاری خالصانه وبیدریغی است که افراد خوشبین وهم تنگ نظر حوصله تحمل آنرا ندارند.وقتی مؤثریت مؤلفه ها به بررسی گر فته میشود ویا ماهیت مخالفین اصلی در میزان تجربیات تاریخی گذشته محاسبه ومقایسه میگردد ده ها مشکل وموانع که در سر راه صلح قرار دارد نشانی میگردد عدۀ ازهموطنان ما میفرمایند این اشخاص عقده مند وبد بین اند که نسبت به کار کرد هیئت صلح حسادت می ورزند ویا به اشاره غربیها ودشمنان کار میکنند ورنه حقیقت همان است که پیام آوران صلح در رسانه ها بخورد مردم داده اند.نه خیر دوستان گرامی وهموطنان عزیز وقتی ما میگوئیم که بسیاری از عوامل بحران در داخل کشور است واین پروسه باید کاملا افغانی باشد معنی اش این است که ما مخالف هر نوع تجاوزهستیم مانند همانطوریکه تجاوز خارجی های چشم سبز را نمی پذیریم ازمداخله همسایه های سیه چشم ودلفریب خویش نیزنفرت داریم.هم عقیده بودن وهمرنگ بودن تجاوزومداخله را بر خاک وخانه ما توجیح نمی کند.نمی شود تجاوز چپن سفیدان باطن سیاه را بنام هم دین وهم عقیده بپذیریم .بیایئید ما هم مانند ملت ها ومردمان سائر کشور ها اول هویت خودرا تثبیت وبعد وارد معاملات منطقوی وجهانی شویم ما درد هم وطن وهمشهری خودراکه در قندهار وهلمند واورزگان علیه ما سلاح بر داشته اند درک کنیم.نمی شود اینجا حقش را بخوریم وپا در گلویش بگذاریم وبه شخصیت فردی وقومی اش توهین کنیم وآنرا جبراً بدامن بیگانه بیاندازیم وبعد برویم از بیگانه ها هم بخواهیم از ایشان حمایت نکنید ایشان را ابزار أهداف خودنسازید.
وقتی میگوئیم سعودی صادق نیست، پاکستان دروغ میگوید وایران فریبکار است معنی اش این نیست که ما یهود و نصارا بر مسلمانان بر گزیده ایم ،اگربیش ازپنجاه کشور جهان به افغانستان لشکر کشیده به در خواست کسانی آمده اند که هم حکومت داری را در افغانستان به افتضاح کشا نیده وهم عامل أصلی بحران امنیت در کشوراند لذا این ها نه بخواست ونه هم بخاطر حفظ قدرت ومنافع شخصی نویسندگان وفرهنگیان بادرد وبااحساس کشوراند . وقتی ما ازصداقت واقعیت ومحاسبه دقیق صحبت میکنیم دوستان مارا به بد بینی، منفی بافی وحمایت ازخارجی ها متهم میسازند نه خیر ما نمیخواهیم خاک بر چشم ملت پاشیده بخاطر هضم بودجه ومصارفات بی ثمر به مردم دروغ بگوئیم.ما میگوئیم اگر هموطن خودرا ازلحاظ سیاسی درحکومت شریک سازیم واز لحاظ قومی واجتماعی خساراتش را جبران کنیم اهمیت را که به خارجی ها میدهیم عشرش را به هموطن خود بدهیم نیازبه رنگ زردی وگردن کجی نزد همسایه ها نداریم واز خارجی ها دور هم بی نیاز میشویم.
شکی نیست که ریشه شجرۀ خبیثه بحران در خارج از مرزها افغانستان غرس شده وبخون مردم بیگناه وخوشباور افغانستان آبیاری وتنومند میگردد. شاخ وبرگ این درخت که اختلاف تبعیض، بیعدالتی وتنفر در فضای افغانستان رشد کرده .میوۀ که ازشاخ وبرگ این درخت چیده میشود کام هارا تلخ وسیستم جهاز هاضمه را مختل ونظام زندگی مردم را بر همم زده است. اگر ما به سوالهای که چرا مردم خود ما در برخی محلات وولایات دست به مخالفت زده به صف مخالفین پیوسته اند وچراساکنین برخی محلات به مخالفین پناه می دهند ویا با جمع آوری غذا وکالا مشکلات لوژستیکی ایشان را رفع میکنندویا چرا برخی هموطنان ما از ادارات دولتی فرار وقضایای حقوقی خودرا در محاکم صحرای مخالفین حل وفصل میکنند پاسخ منطقی پیدا کنیم در میابیم که نیاز به کرنش وتواضع به خارجی ها نداریم. اگر دلائل وانگیزه های مخالفت وشورش علیه دولت درست تشخیص وطور عاقلانه برفع آن پرداخته شود دیگر نیاز نیست ما منتظرر باشیم تا باب مشکلات ما توسط کلید بیرونیها حل گردد.درخت نا میمون اختلاف ودشمنی را آبیاری نکنیم تا ریشه هایش در خارج بخشکد .
مسیر مخالف:چرا ما بجای رفتن در دهات قندهار وهلمند وارزگان که در غرب کشور موقعیت دارد ومرکز خیزش شورش ها ومخالفت ها علیه دولت است به مرز های شرقی کشور رو آورده ایم؟ این به این معنی است که ما در مسیر مخالف جادۀ صلح وآشتی قدم گذاشته ایم.اگر در دهات ارزگان بروید جواب مخالفت ودشمنی با دولت را خیلی ساده می شنوید، عدۀ میگویند قدرت بدست یک قوم است وسائر مردم بنام قوم وقبیله دیگر رعیت پنداشته میشوند ما بجای رعیت شدن در صف مخالفین قرار میگریم تا موازی با حکومت مداران صلاحیت داشته عقدۀ محرومیت خودرا رفع سازیم.این مشکل در قندهار وهلمند نیز وجود دارد بناً ازشورای محترم عالی صلح صمیمانه تقاضا مینمایم بجای صحنه سازی های سیاسی وخبر پردازی دفاتر خودرا به همین سه ولایت انتقال داده کار مقدماتی وعملی را ازهمین جا شروع کنند اگر نا راضیان همین سه ولایت را قناعت دادند وازایشان تعهد گرفتند که دیگر به مخالفین پناه وغذا نداده ازایشان حمایت نمی کنند ولایات دیگر طور طبیعی به پروسه صلح می پیوندند.اگر ما واقعیت هارا در داخل جستجو نکنیم وبا سفر بری وخبر سازی صرف بودجه را مشروع ساخته جلو کاروان صلح را به میخ دروازه خارجی ها ببندیم دیگر صلح به سراغ ما نمی آید.این بد بینی نیست حقیقتی است انکار نا پذیر.ما فعلا وجودخارجی هارا از ترس هجوم وتجاوز همسایه ها توجیح میکنیم چنانچه خادم الحرمین وسائرکشور های خلیج بخاطر حفظ خود از تجاوز صدام ویا همسایه صد ها پایگاه آمریکا را در خاک سعودی حمایت میکنند وکسی آنرا حامی یهود ونصارا هم نمیگوید.این افغانها اند شعار همسایه های طماع وحریص را بنام کافر ستیزی نشخوار نموده بی دفاع بخاک سیه نشسته اند.همسایه هائیکه شب وروز دست شان در کاسه یهود ها وغربی ها است با این وضیعت و نبود یک استراتیژی دقیق در مورد صلح باور ندارم این درخت حاصل بدهد که تلخ کامی ها را شیرین بسازد .
رحیم – مسله پیشرفت ، تامین امنیت و ثبات و ساختن افغانستان ، در قدم نخست مربوط می شود به خود افغانها که داشتن اراده و موجودیت احساس وطن دوستی می تواند در تحقق این آرمان دیرینه ما را کمک کند . در این اواخر موضوع خروج قوای خارجی بعد سال2014 م سر زبانها است . برداشت شما او وضع موجود و توانمندی قوای مسلح کشور برای دفاع مستقلانهء و ارادهء کلی در این زمینه چیست ؟
سعیدی – جناب عالی ، شما می دانید اصطلاح امنیتی و تفاهم منطقهای در دهه شصت در آثار افرادی چون ویلیام تامس گراید Graid و باری بوزان Buzan Bary انگلیسی به کار رفت.
بعداً مشخص تر اینطور تعریف به عمل آمد تعدادی از کشورها که در یک حوزه جغرافیایی مشخص و مرتبط پیرامون هم قرار دارند و حفظ امنیت یکی به منزله حفظ امنیت سایرین بوده و تهدید امنیت یک عضو به مثابه تهدید امنیت سایر اعضا تلقی میشود بطور مثال .»:
1- حوزه جغرافیایی مشترک:
، کشورهایی را شامل میشود که به لحاظ فزیکی و جغرافیایی، اشتراک داشته و در محیط یکسان قرار دارند.
2- منافع مشترک:
چنین کشورهایی از منافع یکسان برخوردارند، به نحوی که تامین منافع هر عضو به منزله تامین منافع اعضای دیگر است، این منافع میتوانند در حوزههای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی تعریف شوند.
3- تهدیدات مشترک:
آنچنان که منافع کشورهای عضو مشترک است. تهدیدات وارده از جانب عناصر خارجی نیز میتواند مشترک باشد. این تهدیدات در اشکال مختلف و فراخور محیط جغرافیایی و ژئوپلتیک، شکل حکومتها و نحوه تعامل آنها با محیط پیرامونی و فرامونی دامنه مییابند.
این سه شاخصه، شکل های اصلی تعریف از یک مجموعه امنیتی منطقهای هستند.. که امنیت، آن را صرفا امنیت نظامی یا سیاسی باید ندانست اقتصاد و حتی محیط زیست نیزحوزههای مفهومی امنیت هستند.
از این رو، اطلاق عنوان مجموعه امنیتی منطقهای، به مجموعهای از اعضا، زمانی صورت میگیرد که این کشورها خود را به شکل زنجیره وار و مدور در کنار هم یافته و اجازه نمیدهند عنصر یا عناصر خارجی امنیت و منافع ملی آنها را تهدید کنند در حال حاضر افغانستان درگیر مشکلات داخلی منطقوی و فرا منطقوی است این مولفه ها پیوند نا گسستنی با یک دیگر دارد امنیت کشور را نمی توان با بوسیدن بیرق و تحفه گرفتن چپن و لنگی خلاصه کرد در حال حاضر اردوی ما به تجهیزات سلاح و مهمات همه جانبه نیاز دارد که تا هنوز نداریم از سوی دیگر همسایه های حریص ما هر یک پاکستان با اردوی 670000 هزار نفری ایران با اردوی 340000 هزار نفری در حال حاضر اما افغانستان با اردوی 200 هزار نفری آن هم اردوی قومی زبانی تنظیمی نه اردوی ملی چطور می تواند مقابله کند .
با توجه به آنچه که پیرامون افغانستان بحث صورت گرفت، امکانسنجی ایجاد مجموعههای امنیتی منطقهای در محیط پیرامون افغانستان در شرایط موجود ، آسان به نظر می نمی آید پیچیدگی و واگرایی نسبی در محیط پیرامونی امنیتی افغانستان ، به شکلی است که جمهوری اسلامی افغانستان را در یک پروسه سعی و خطا قرار میدهد و تعامل با کشورهای واقع در این محیط را تاحدودی مشکل میسازد. با توجه به ویژگیها و خصایصی که برای چهار محیط امنیتی در پیرامون افغانستان برشمردیم محیط پیرامونی امنیتی افغانستان در حالت کلی از شاخصههای زیر برخوردار است:
1- ناهمگونی و واگرایی در میان اعضای هر مجموعه، به طور نسبی مشهور است.
2- اختلافات ارضی – مرزی میان اعضا، غالباً وجود دارد.
3- تمایلات تجزیه طلبانه اختلافات قومی و زبانی، مذهبی- فرهنگی، مشاهده میشود.
4- ساختارهای حکومتی کشورها عمدتا اقتدار محور میباشند.
5- فرآیند دموکراسی در این کشورها، ضعیف است.
6- امنیت در این کشورها به طور کلی محسوس به امنیت دیگری گره خورده است.
7- در پروسه تامین امنیت «نگاه به بیرون» وجود دارد و عمدتا کشورها به دنبال یک نیروی خارجی تامینکننده امنیت خود هستند.
8- پیمانهای دو یا چندجانبه نظامی و دفاع مشترک در میان اکثر کشورها،متشکله مناسبات امنیتی آنها است به باور من تا ده سال دیگر اردوی افغانستان توان دفاع مستقلانه را ازکشور ندارد .
رحیم – آقای سعیدی ، آنچه در لابلای پاسخ های تان بصورت مفصل ارایه داشتید احساس ، برداشت ها ، تشریح و توضیح وضع موجود کشور ما از دید شما است . حال بصورت مشخصتر می خواهم از شما منحیث صاحب نظر بپرسم که برای بیرون رفت از وضع موجود در عرصه سیاست داخلی و سیاست خارجی کدام اقدامات وتدابیر روی دست گرفته شود و عملی گردد تا صلاحیت بقا ما در آن حفظ گردد ؟
سعیدی - دوست گرامی آقای رحیم ، هر چند افغانستان با شکست طالبان ازموج بحران وتنورات بیرون آمد ولی مثل همیشه طور تدریجی دوباره بسوی بحران رفت. موافقت نامه بن در شکل یک روزنه امید بود اما با گزینش افراد کم کار وکم تجربه در سطح رهبری افغانستان دوباره این امید از دست رفت . کسانیکه در درامه سیاست گذاری، اصلاحات اداری،اقتصاد بازار آزاد، دموکراسی ، آزادی بیان ، ر یفرم واصلاحات و تعاملات سیاسی وامضای قرار داد ها با متحدین نقش بازی میکردند بیشتر از همه زمینه ساز بحران وایجاد تنفر در کشور بودند. بحران در بعد ُ امنیت در رأس تمام مشکلات فرا راه مبارزه علیه تروریسم قرار دارد که آبادی هارا به نابودی کشانیده وجلو باز سازی را نیز گرفته است. البته مشکلات ساختاری واقتصادی وفر هنگی وتنش های کلتوری وفر هنگی بین شهروندان افغانستان ومهمانان خارجی بیشتر از همه نقطه اصطکاک وتضادبحساب میرود که بفشردۀ برخی این موارد اشاره مینمایم. بحران بی باوری وبی اعتمادی از بد ترین بحرانهای است که بین مردم ودولت فاصله ایجاد میکند ودولت را در مبارزه علیه نا بسامانی ها تنها میگذارد بحرانی که فعلاً دامنگیر دولت افغانستان است واینکه در اثراین بحران جدائی ملت از دولت چگونه آغاز وتا چه پیمانه گسترش یافت دلائل وابعاد گستردۀ دارد که طور فشرده به بحث می نشینیم.
اما راه بیرون رفت از بحران:
حکومتداری موثر:
گذار افغانستان از منازعه جاری به صلح و توسعه پایدار یک پروسه دولت سازی را میطلبد، که نیازمند طی کردن منازل و مراحل گوناگون است ، تا جائیکه به سوال نظام مربوط میشود،خوشبختانه قانون اساسی فعلی ما ظرفیت و فرصـت لازم را در اختیار ما قرار میدهد، که برای اصلاح ساختار و مناسبات قدرت بدان نیازمند هستیم. حکومت داری خوب درحقیقت باید خواست وتوانایی یک ملت را تجسم عینی ببخشد، متاسفانه در حال حاضرهم دولت سازی و هم حکومت داری هر دو در افغانستان متاثر از برداشت های آزمندانه وواگرایانه بازیگران محلی درپیوند با خواست سهمداران منطقوی و جهانی هست، که در عرصه ء پالیسی ها نفوذ دارند، برای اینکه به این وضع پایان داده باشیم باید میان خود افغانها که در نتیجه ادامه خشونت دوامدار از هم دور شده اند نزدیکی و توافق را ایجاد نمایم ، تا قادربه اعمال اراده ملی شویم، سپس میان افغانها ونقش آفرینان خارجی هماهنگی و توافق ایجاد گردد، از این طریق با شورشیان مبارزه جدی شده و همزمان در راستای ساختن نهاد های دولت و حکومت تلاش مناسب به خرج داده شود، تا به فقدان کنترول دولتی بر نهاد ها و طرزالعمل ها نقطه پایان گذاشته شود، و ازتاخیروتضعیف حاکمیت وحکومت داری جلوگیری بعمل آید. متاسفانه درحال حاضر حتا درکابل حکومت از کنترول کامل بالای نهاد ها و ساختارهای امنیتی،اداری و انکشافی برخودار نیست وظایف اساسی حکومت داری توسط شماری از بازیگران غیر دولتی به شمول نیروهای خارجی ،موسسات بین المللی موسسات غیر حکومتی(انجیوها) و قدرتمندان محلی به پیش برده می شود.حکومت حتا حق مشروع استفاده از قدرت را در برابر بازیگران خارجی از دست داده است، البته این معضله در حکومت های پسا منازعه غیر منتظره نیست، ولی درسطح کنونی آن نیزقابل توجیه نمی باشد و نیست با همه این نارسایی ها گامهای آهسته ای نیز دراین راستا برداشته شده است. بلند بردن موثریت حکومت داری برای تامین امنیت ، توسعه اجتماعی و اقتصادی بستگی به بلند بردن ظرفیت حکومت داری دارد، تا از طریق ایفای نقش دولت مرکزی مانع حیف ومیل بیت المال و دارایی های که از طریق بازیگران مختلف پخش و توزیع می شود، که منجر به ناهماهنگی بی ثباتی نا پایداری متمایل به عرضه می گردد تا تقاضا ! تقریبا دو سوم کمک های خارجی از راه های غیر شفاف و نا مرئی بدون کنترول وحتا آگاهی دولت افغانستان به مصرف می رسد، که این مساله کوشش ها و تلاش ها را برای موثر ساختن نهاد های دولتی به ویژه در سطح ملی به تحلیل می برد. یکی دیگرازمشکلات حکومت داری ناکافی بودن ظرفیت کدری در حکومت است، که موجب تقلیل کیفی در استخدام بی ضابطه کارمندان در سطوح مختلف مدیریتی شده است ، آنچه راکه حکومت افغانستان و کمک دهنده گان در ده سال گذشته باید انجام می دادند ظرفیت سازی بود، این کاررا نه اینکه انجام ندادند بلکه مشکلاتی را دراین راه بوجود آوردند و باقی گذاشتند، که جای نگرانی جدی دارد،آسان نخواهد بود تا با این میزان بلند فساد مبارزه شود. حکومت داری موثر در سطح مرکزوولایات به صلاحیت های لازم اداری و سیاسی نیازمند است تا بتواند موجب تامین امنیت و ثبات گردد . نهاد های مردمی که در قانون اساسی پیش بینی شده بود، بخش آن تاسیس گردیده اما متاسفانه ازجانبداری مصئون نمانده اند، بخش دیگرتشکیل و فعال نشدند، مثل شورا های ولسوالی ،قریه و شواری شهر داری به طور نامعلومی تا هنوزبه تاخیرافتاده است، شورا های ولایتی منتخب در جای خود قرار ندارند، ودر ارتباط با نقش و مسئوولیت های شان گیچ و سراسمیه اند، بنآ خلا ساختاری موجود مانع پروسه دموکراتیک مشارکت مردمی میشود، این وضعیت بیش از پیش روابط مستمر و هم آهنگ مردم وحکومت را به شدت تحت تاثیرقرارداده و به تحلیل می برد نخستین ومهمترین مشکل ما نبود یک چارچوب مشخص پالیسی و چگونگی روابط ساختار های مرکزی ومحلی اداره است، که روابط میان این ساختارها و نهاد ها را نا مطلوب و استراتیژی تطبیق آن رانا کار آمد ونا هما هنگ می سازد. وزارت خانه ها که مسئول عرضه خدمات برای کل کشور هستند، متاسفانه در عمل فعالیت شان به کابل متمرکز است . میان نقش والی ووزیر تعریف مشخص وجود ندارد، نیاز است تاپیش از ساختن هرنهادی ملی ومحلی به نقش هر یک از نهاد های حکومتی و مردمی در ارایه خدمات، ظرفیت که برای برنامه ریزی واجرا مقتضی است وهمچنان روابط بین نهاد های منتخب و منتصب حکومت مشخص گردد.
امینت:
امینت مهم ترین اولویت در راستای ساختن یک حکومت با ثبات و موفق در افغانستان است، همچنان پیش زمینه توسعه سیاسی رشد اقتصادی اجتماعی و فرهنگی درهر کشور می باشد، حال آن که امنیت فقط با امن کردن دولت خلاصه نمی شود وبه دست نمی آید، بلکه تهدید های امنیتی که زندګی شهروندان افعان را در سطح وسیعی به خطر انداخته است باید رفع شود، توجه جامعه بین المللی در امر مبارزه با ترورزیم نبابد تهدید های را که از شبکه های جنایت کارمحلی و قاچاق چیان مواد مخدر، مدیران فاسد ولایتی و ولسوالی ها و بی لیاقتی حکومت ناشی میشود را تحت شعاع قرار بدهد، این تهدید ها بیشتر از خشونت شورشیان به پیکر اجتماع آسیب می رساند، دولت باید تهدید های متنوع امنیتی چون تروریزم، شورش ،تفرقه، جنایات سازمان یافته و فساد رسمی اداری را هدف قراردهد. امنیت یعنی آنچه که ازادی از ترس و ازادی از احتیاج را برای انسان تامین و تضمین می کند. امنیت در رابطه حکومت داری،یعنی امنیت اجتماعی، سیاسی ،اقتصادی وحفاظت ازحقوق بشری شهروندان است. بنابر این امنیت یک پروسه چند وجهی است که تمام پایه های توسعه و انکشاف یک کشور مبتنی بر آن می باشد و تنها با مقاصد و استراتیژی های نظامی قابل حصول نیست، بلکه حکومت داری مناسب تامین عدالت اجتماعی و توجه به نقش قانون پاسخگوی به نیازمندی های روزمره کشور از مقتضیات آن است .
نقش قانون:
نقش قانون ازپیش شرط های تامین مشروعیت حاکمیت، وامنیت در یک کشوروجامعه است،متاسفانه در مورد افغانستان باید گفت که جامعه جهانی و حکومت افغانستان از توجه جدی در این زمینه یا غافلند یا بی اعتنا، تطبیق قانون از وظایف دستگاه های عدلی و قضایی است که متاسفانه کاملا منفعل بوده، به بهانه توجه جدی به امنیت، بی توجهئ به این حقیقت که قانونیت منشآ ومنبع اصلی امنیت است نادیده گرفته شده است. این برداشت و عمل کرد به تضعیف نقش قانون انجامیده است، این رویکرد وگرایش ناموجه باعث گردیده تا از نیروی پولیس به جای اینکه جان و مال مردم را محافظت کنند و از تطبیق قانون پاسداری نمایند به عنوان نیروی جنگی علیه اشوب گری استقاده می شوند ، حکومت هنوزهم از نبود پالیسی جامع امنیتی که بتواند از قانون گریزی جلو گیری نماید رنج می برد، با وجود بعضی از پیشرفت های ساختاری در برخی ا زنهاد ها وموسسات عدلی و پولیس این ساختار ها عملآ از ظرفیت تامین قانون عاجز اند ، ظاهرآ در وضعیت منازعه و کشمکش و تهدید های امنیتی بسیاری از الزامات قانون به صورت مستقیم یا غیر مستقیم متآثرمی شود ، با آن هم نباید مساله اجرای عدالت را از نظر دور داشت. در نتیجه همه ای این گفته ها می توان اظهار داشت که اجرای قانون است که مستقیمآ به امنیت وسلامت یک جامعه و ملت کمک می کند . مبارزه با فساد اجتماعی از مهمترین ارکان قانون در هر جامعه میباشد، آخرین راه حل برای غالب شدن بر فساد گسترده تغییر خود وضعیت است . هیچ پاسخی ساده و عاجل برای هزاران مشکلی که وجود دارد موجود نیست .اما اتخاذ تصامیم مبنی بر مبارزه با فقر، تادیه معاش بهتر به کارمندان که مجری قانون هستند و آنانی که خدامات اجتماعی را انجام میدهند، غیر سیاسی کردن اداره های انفاذ قانون با موضع گیری شدید در برابر کارمندان متخلف حکومت، ما را در این مبارزه دشوار موفق خواهد ساخت .
مبارزه با مواد مخدر:
حکومتداری ضعیف در افغانستان همراه با خشونت و فقر شایع در کشور صنعت نا مشروع مواد مخدر را نیز کمک می کند، بنابر این باید راه حلی جستجو شود که همزمان هم توسعه امنیت ، نقش قانون وبهبود وضع اقتصاد را در پی داشته باشد . یعنی فعالیت ها در هر سه عرصه باید هما هنگ شود وهم مشمول استراتیژی واحدی باشد که به قلع و قم شورشیان می پردازد ، تنها محو کشت کوکنار به هیچ وجه نمی تواند صنعت نا مشروع مواد مخدر را در کشور تقلیل بدهد و بر شورشیان غالب آید ، برای پایان دادن به این معضل ،افغانستان باید روی توسعه زراعت تمرکز کند تا از شر کشت تریاک رهایی یابد و به نقش قانون، حکومت داری مناسب و رشد اقتصادی اهمیت بدهد ، دیگر راه حلی ساده و فوری وجود ندارد. مبارزه با قاچاق مواد مخدر چالش بعدی است که تمام ابعاد دولت سازی را در افعانستان در بر میگیرد ، صنعت نا مشروع مواد مخدر زمانی از بین می رود که یک دولت عملگراء با ثبات و موثر در افعانستان ایجاد گردد.
مبارزه با یاغی گری: شورشیان تحت رهبری طالبان درافغانستان در وضعیت بسیار متزلزل اجتماعی سیاسی دست به مبارزه زده اند ، آنچه که شورشیان را به جنگ وا میدارد اصلا مسئله عقیده یا اید یالوژی خاصی نیست ، بلکه فضای بی ثبات وعوامل مربوط به آن مثل شبکه های قبیلوی و طایفوی، شبکه های جنایت کاران وابسته به سازمان های بیگانه در این امر دخیل هستند . بازیگران مستقل اما به هم پیوسته زیادی هستند که حکومت افغانستان و متحدان بین المللی آن را به دلایل مختلفی به چالش می کشانند، در چالش مبارزه با شورشیان باید شورشیان را از شبه نظامیان تروریست جدا کرد ، این امر فقط زمانی ممکن است که در یک استراتیژی هم آهنگ نظامی و ملکی این موضوع رعایت شود ، هیچ راه حل نظامی در مورد اشوبگری اجتماعی وجود ندارد، اما مبارزه نظامی یکی از وسایل آن است . شورشیان به خاطری موفق هستند که مبارزه علیه انها ناکام است، عملیات نظامی باید تروریستان و سازمانهای شورشی را هدف قرار بدهند ، اما راه حل غیر نظامی توسعه اقتصادی و ساختن یک حکومت موثر و ارج گذاشتن به نقش قانون است . جدی ترین مشکل در امر مبارزه با شورش و اشوبگری نبود یک استراتیژی هماهنگ که بر اساس یک دیدگاه مشترک سیاسی نظامی و انکشافی مبتنی باشد است . در افغانستان کمترارتباط بین عملیات تاکتیکی و استراتیژیکی ( اهداف کوتاه مدت و دارز مدت )وجود دارد . عملیات نظامی و غیر نظامی هیچ کدام در جهت یک هدف مشترک هماهنگ نگردیده در همین حال اعمالی که توسط همکاران مختلف به شمول ناتو ایالات متحده امریکا و حکومت افغانستان وهمسایگان به ویژه پاکستان و غیره انجام داده میشود به شکل استراتیژیک از هم پاشیده اند. طالبان را فقط از طریق عملیات نظامی ناتو شکست داده نمی توا نیم، مگر اینکه از طریق جلب رضایت مردم افغانستان آنهم با ایجاد حکومت کارا و صالح ملی و به دست آوردن حمایت مردم ستم دیده است که میشود طالبان را مغلوب کرد .به دست آوردن دل و دماغ مردم افغانستان وپاسخ یافتن به شکایت های مشروع مردم افغانستان مبرم تر از جستجوی صلح از طریق مذاکره با تند روان است ،عملیات نظامی میتواند رسیدن به این هدف را تسهیل کند . به تاریخ اگر نظری افگنده شود کمتر شورشی بدون لانه امنی در خارج از مرز ها توانسته است بقای داشته باشد تا هنگامی که شورشیان پناه گاه امنی در پاکستان داشته باشند به سختی میتوان به شکست آنها در افغانستان امیدوار بود . افزایش خشونت در پاکستان و طالبانیزه کردن قبایل در آنطرف سرحد ، فرصتی را فراهم کرده تا بر اوضاع امنیتی افغانستان تاثیری منفی بگذارد و نفوذ منطقوی را در افغانستان متبارز تر گرداند . طالبان لانه امنی در پاکستان دارند و کمک های تکنیکی و عملیاتی را از تندروان بیگانه به دست می آورند . از بین بردن منابع شورشیان در پاکستان یک رویکرد جدید منطقوی با هماهنگی نظامی و سیاسی بین المللی ، ملل متحد ، ناتو ، افغانستان و پاکستان را ضرورت دارد، تا نقش و مستولیت هر کدام واضع گردد، واز تخطی ها بررسی شده بتواند.
فساداداری ومجادله با آن:
بخشی از فساد اداری محصول شرایطی اجتماعی، اقتصادی و فرهنګی است که نه تنها افغانستان بلکه بسیاری ازکشورهای جهان سوم ودرحال توسعه به ان مبتلا هستند٠اما فساد که در دولت افغانستان جریان دارد، بهتر است آنرا فساد سیاسی نامید، یا به عبارت دیگر فساد رسمی است .عمده ترین عامل فساد به ساختار سیاسی دولت مربوط میشود، که باعث تضعیف حاکمیت در درون سازمان دولت شده است. عامل دوم نبود یک سیستم شفاف و نظارتمند اداری است که به فساد مجال داده است. مشکل سوم ترجیح ملاک های سنتی و مصلحتی از قبیل قومیت،حیثیت خانواده گی،جنسیت و غیره میباشد که مانع تحقق شایسته سالاری میشود،ولی ضرورت زمان وخواست ملت شایسته سالاری است. مسله دیگر عدم سیستم مکافات ومجازات برای کارمندان دولت و نداشتن حقوق کافی برای معشیت وزند گی است ، که باعث تشویق مامورین پائین رتبه به فساد میګرددوهمچنان مامورین عالی رتبه که در هر کشوری باید ازشایسته ترین کدرها انتخاب وانتصاب شوند ،متاسفانه در حال حاضرچنین نیست٠ راه حل مشکل فساد اداری درقدم نخست بستگی به اراده سیاسی لازم و بازنگری کامل به مجموعه سیاست کدری ومناسبات درتشکیلات دولت دارد. در شرایطی حاضر و در دولت موجوده نه این اراده دیده میشود ونه این فرصت و ظرفیت وجود دارد. یگانه راه آن پس از انتخابات آینده است آنهم که دولت جدیداین اراده سیاسی را داشته باشدکه بر مجموعه ازامورو مناسبات دولت تجدید نظر کامل کند.
آشتی ملی:
وقتی ضرورت اشتی با مخالفان حکومت افغانستان بخصوص طالبان احساس میشود که وضعیت سیاسی و نظامی مناسب در افغانستان و اطراف ان به وجود بیا ید، درغیر این صورت این پروسه به سختی می تواند به موفقیت بیانجامد، برای ایجاد چنین وضعیتی اقتضا می کند که حکومت افغانستان در مناطق اشوب زده تلاشهای هماهنگ اقتصادی اجتماعی و سیاسی صورت گیرد تا دولت ازنفوذ وقدرت برتری بر خوردار شود ،سپس پروسه صلح پایدار در منطقه از موضع قدرت به طوری ریشه ای مطرح گردد، تا ریشه های تحریک و انگیزش تند روی در منطقه خشکانده شود . در این زمینه کوشش های مشترک افغانستان با پاکستان و جامعه بین المللی واجب و ضروری است تا به این هدف نایل آیم.
حضور نیروی های بین المللی:
افغانستان کنونی افزون بر مشکلات داخلی از دخالت بالفعل و بالقوه قدرت های رقیب منطقوی نیز رنج می برد ، با ظرفیت محدود امنیتی ملی موجود بسیار بعید است که به این تهدید ها به تنهایی پاسخ موثر داده بتواند ، بنابر این افغانستان به منظور مبارزه با شورشیان و حامیان خارجی تروریستان و هم چنان مشارکت در پروسه باز سازی و بر پا ایستادن نیرو ها و نهاد های امنیتی خود به نیرو های بین المللی نیاز دارد، نیرو های بین المللی باید استراتیژی شان را در عرصه توانمند سازی و باز سازی نیرو های امنیتی ملی تشدید و متمرکز سازند و عملیات های مشترک را در چارچوب یک استراتیژی واحد با دولت افغانستان تنظم وهماهنگ کنند. میان نیرو های ملی افغانستان و نیروهای خارجی در تمام زمینه ها بصورت نظام مند تشریک مساعی ایجاد گردد ، از عملیات خود سرانه نظامی و استفاده وسیع از جنگ افزار های سنگین نظامی که موجب تلفات ملکی میشود جدآ جلو گیری شود .هر جنگی نیاز به تعریف خاص خود، تجهیزات وتاکتیک های معینه دارد ، متاسفانه جنگ در افغانستان تاهنوز تعریف اکادمیک لازم خود را ندارد.
معارف:
همانطور که به همگان روشن است .همه انواع توسعه یافتگی یک ملت و کشور به معارف آن کشور وابسسته است. توسعه فرایندی است که هدف اساسی آن برطرف ساختن عقب مانی ، فرهنگی ،فنی، فقر اقتصادی و در نهایت بهبود کفیت زندگی است، افغانستان به دلیل عقبمانی های فاحش که در زمینه معارف داشته و دارد نیازمند توجه بسیار جدی در این زمینه میباشد، کاهش بیسوادی در کشور ما با عث کاهش فقر و گرسنگی میشود وشرایطی را ایجاد میکند تا سایر اشکال توسعه انسانی فراهم شود.با توجه به جمعیت جوان افغانستان که با لای شصت فیصد است توجه به معارف و موسسات تعلیمات مسلکی و همچنان جستجوی زمینه کار یابی برای فارغ التحصیلان موسسات تحصیلی از الویت های دولت افغانستان به شمار مییاید.
اقتصاد:
مابه حیث یک کشور جهان سومی ، به اساس قانون اساسی موجوده، نظام اقتصاد بازار ازاد را به حیث جزازنظام سیاسی خود انتخاب کرده ایم٠ شاید برای عده ای این سوال مطرح باشد که افغانستان که از حداقل زیربنا های اقتصادی برخوردار نیست چگونه این نظام واقتصاد را پیاده میکند؟
این بجا است که افغانستان در شرایطی فعلی این مشکلات را دارد ، ولی افغانستان بدلیل موقعیت ممتاز جغرافیای با توجه به منابع عظیم منطقه وبازار تولید و مصرف بزرگی که در اطراف ما قرار دارد ، واز سوی دیگر حمایت گسترده سیاسی و اقتصادی اکثریت کشور های جهان این شرایط وموقف را به افغانستان داده است ، تا این نظام اقتصادی را پیاده کند٠ ولی بازار آزاد هم بدون حاکمیت قانون وامنیت معنی ندارد، چرا که با استفاده از امکانات بازار ازاد همه سکتور ها خصوصی در اختیار زورمندان قرار میگیرد، بنآ اولا"قانون وامنیت بشکل که لازم است باید حاکم شود ، تاشرایط موثر برای اجرآ آن مساعد گردد٠
مسله خط دیورند:
مسله دیورند برای مایک مسله تاریخی وملی است در حا لیکه برای پا کستا ن یک مسله سیاسی. همانطوریکه همه میدانند دیورند یک خطی تحمیل شده بر مردمان این منطقه است،که بوسیله ای یک قدرت استعماری بیش از صد سال قبل بوجود امده بنا"برای مردم افغانستان که دارای علایق تاریخی,فرهنګی و اجتماعی با آنطرف دیورند هستند, قبل از هرچیز رفع محرومیت های طولانی اقتصادی، اجتماعی،فرهنګی و سیاسی مردمان این منطقه مطرح است٠ سیاست و روحیه ملی ما همیشه این بوده که تا به این مردم فر صت داده شود تا خود سر نو شت خود را تعین کنند, در آنوقت هر تصمیمی را که این مردم بگیرند ما از آن استقبال میکنم. ما بالای این اراضی دعوا نداریم چون زمین متعلق به کسی است که بروی آن زندګی میکند. بنا" توقع از پاکستان نیز این است، که بهترین راه حل قبول تصمیم واراده خود این مردم است البته هر زمانی که لازم گردیدمردم افغانستان این تصمیم را می گیرند، نه دولت ها چون این یک مسله ملی است
مجاهدین:
طوریکه در قانون اساسی، جهاد ، افتخارمردم افغانستان تعریف گردیده، ودر قلب ملت نیز جایګاه خود را دارد، و از ثمر جهاد امروز افغانستان دارای دولت اسلامی وملی میباشد٠ مجاهدین پاداش خود را باید از طریق رای مردم بد ست آورند و مانند دیگر اقشار جامعه در تمام ابعاد زنده گی اجتماعی،سیاسی ،فرهنګی و اقتصادی در چارچوب قانون سهیم باشند، و همه ملت افغانستان فدا کاری های آنان را فراموش نمی کند٠ در رابطه به کلمه جنایتکاران جنگی باید روشنی انداخت که هر جنایتکار مجاهد نیست و هر مجاهد جنایتکار، ملت افغانستان همه مجاهد است وجنایتکاران انگشت شمار ونیز لازم است واضع باشد که جنایتکاران جنگی تنها مربوط به تنظیم های جهادی نیستند، همه طرفهای ذید خل در جنگ سی ساله از ان مستثنی نیستند، ضمنآ ا ین قضیه یک موضوع حقوقی است نباید ازآن سوء استفاده سیاسی صورت گیرد.
جناب سعیدی از این که به پرسشهایم با تفصیل لازم و حوصله مندی کامل پاسخ گفتید از شما سپاسگزارم .
فضل الرحیم رحیم
به امید موفقیت های بیشتر تان جناب آقای رحیم می دانم سوالات شما را خیلی مفصل جواب دادم شاید غلطی های وجود داشته باشد پیش از پیش از شما و خوانندگان شما معذرت می خواهم با بزرگواری خویش مرا ببخشید با عرض حرمت احمد سعیدی .
25/04/2012
گفت و شنود فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد ، با آقای عزیز جُـرأت گرداننده ، مدیر مسوول و صاحب امتیاز سائت آریائی .
سایت آریایی در تحکیم بیشتر روابطش با نیروهای وطنپرست کوشش کرده است وبه افراد استفاده جو دشمن ترقی ،عدالت و مغرض، مجال آنرا نداده تا بصورت محیلانه از دریچهً آریایی بسوی فرزندان صدیق و خدمتگزاران مردم سنگ پرتاب کنند و دشنام صادر نمایند. البته انتقادهای اصولی طرحهای پیشنهادی نظرات سازنده ء وتوضیحات ضروری وپژوهشهای علمی همکاران قلمی دوستان، موافقا ن و مخالفان روشن بین ، سرچشمهء الهام ونبرد روشنگرانه وفکری سایت آریایی میباشد .
رحیم - ممنونم از اینکه به درخواستم مبنی بر یک گفت و شنود اختصاصی پاسخ مثبت دادید . در این جای شک نیست که به عنوان گردانندهء سائت وزین آریائی عدهء زیادی از هموطنان ما در داخل و خارج از کشور با نام شما آشنا هستند چی بهتر قبل از رفتن به پرسش و پاسخ ، خواننده گان عزیز ما بیشتر با شما آشنا شوند پس اگر ممکن باشد خود را معرفی نماید .
جُـرأت - باابراز امتنان ازشما بخاطر انجام این گفت و شنود، بعرض میرسدکه :
نام من عزیزجُـرأت است ومتولد سال 1329 شمسی که برابر است با 1948 میلادی هستم. پس از فراغت از مکتب ابتدائیۀ استالف، به تدریج شامل مکتب متوسطه ابن سینا ، تخنیک عالی و فاکولته انجنیری کابل شدم. در سال 1973 در ریاست سرکهای وزارت فوایدعامه بحیث انجنیر شامل کار شده و درسال 1974با استفاده ازبورس تحصیلی «کولمبوپلان»جهت تحصیلات عالی به کشور آسترالیارفتم ،ودرسال 1976 پس ازبازگشت به وطن دوباره در ریاست عمومی سرکها، ایفای وظیفه نمودم. اما ، درسال ،1985 ازکاردولتی استعفا داده و مصروف کارهای شخصی شدم.
در سال 1994 نسبت خرابی اوضاع امنییتی ، بسان هزاران هموطن دیگر ، ترک وطن نموده، یکجا با فامیل تحمل مشقات فراوان خودرا به سویدن رسانیدیم .اکنون با ،همسر،شش فرزند وپنج نواسه ام، دراین کشور زندگی میکنیم .
رحیم – روی آوردن به هر کاری دلایل و انگیزه های بخصوص خود را دارد . شما روی کدام دلیل و انگیزه و چی وقت اقدام به ایجاد و نشر سائت آریائی نمودید ؟
جُـرأت - در سال 94 19میلادی هنگامیگه به کشور سویدن مهاجر شدم و پس از آموزش زبان ، کورس های کمپیوتری ، از جمله ویب دیزاین ، نشر کتب ، روزنامه ها و مجلات از طریق کمپیوتر و آموزش
چون در اواخر دهه چهل خورشیدی ، زمانیکه محصل دانشکدهً انجنیری کابل بودم ، مطالب زیادی را به روزنامه های انیس ، هیواد و تعدادی مجلات ترجمه میکردم و علاقهً زیادی به مطالعه و ترجمه ءنشرات خارجی داشتم ، درسال 2002 تصمیم گرفتم تا یک سایت خبری را راه اندازی نمایم، وبه فعالیتهای گذشتۀ مطبوعاتی خود ادامه دهم .
رحیم – آیا این اقدام شما یک اقدام شخصی بود و یا اینکه در همکاری و همیاری با کسان دیگر به ایجاد و نشر آریائی پرداحتید ؟
جُـرأت - این اقدام در اثر یک انگیزه شخصی صورت گرفت. در پایان سال2001 م تصمیمم را در بارهً نشر این سایت با یکی از دوستان خویش مطرح کردم او ظاهراً سکوت کرد ولی در زمینه ء موفقیت این نشریهً انترنیتی چندان اطمینانی نداشت. چند ماهی سپری شد این دوستم با شگفتی از نشر اخبار ورویدادهای مهم در سایت آریایی ابراز خرسندی کرد، و برای نشر نوشته هایش تمایل نشان داد . من باجبین گشاده نه تنها پیشنهاد اورا پذیرفتم بل برای نشر مقالات بیشتری آمادگی گرفتم .
دران زمان فونت زبان دری دربسیاری پروگرامهای کمپیوتری شامل نبود وغالباً اکثرهمکاران قلمی مطالب خویش را برایم پـست میکردند ومن ناگزیر روزها مضامین وارده را تایپ ،اصلاح ونشر میکردم. پس از چند ماهی باز متوجه این ضرورت زمان شدم که درمیان تمام هفته نامه ها ونشریه های بیرون مرزی جای هفته نامه ای که آخرین اخبار وتازه ترین اطلاعات ،رویداد ها ووقایع مهم سیاسی و اجتماعی جهان را به خواننده وبیننده برساند، خالی است. با شناخت این نیاز روزمره ونوبه نو، مجله اطلاعات هفتگی درسایت آریایی گنجانیده شد. ، و اکنون سایت آریایی ، بدون شک یکی از پرطرفدارترین نشرات درون مرزی وبیرون مرزی کشور است وبا افتخاروسر افرازی میتوانم به عرض برسانم که این روزنه درحال حاضر جایگاه بسیار شایسته وقابل اعتباری نزد روشنفکران، ترقیخواهان ونسل جوان کشور کسب نموده است.
رحیم – آیا از ابتدای کارنشراتی آرزو داشتید تا آریائی مانند امروز تربیون آزاد برای بیان اندیشه ها و ناگفته ها باشد ویا اینکه دامنه آنرا در محدودهء های چوکات گونه پیش بینی نموده بودید ؟
جُـرأت - در ابتدا من در نظر داشتم تا یک سایت کوچک خبری داشته باشم ولی همکاری و تشویق دوستان مرا به پیشبرد چنین کار بزرگی کشانید که اکنون مجبور هستم تا آنزمانیکه توان دارم این سایت را با همین پالیسی یی ( منبر همه ترقیخواهان، عدالت طلبان ودموکراتان وطندوست وبی تعصب) به پیش ببرم.
رحیم – از نخستین شماره آریائی که روی صفحه انترنت رفت بگوید که مطالب آن در برگیرنده کدام موارد بود ، کی ها در تهیه آن با شما همکاری نموده بودنند و آیا این همکاری ها تا امروز ادامه دارد ؟
جُـرأت - شروع هر کار در مرحله نخست دشوار است . ولی اکنون در اثر آن زحمات ،سایت آریایی بحیث یک سایت با اعتبار، مقام خود را در بین مطبوعات درون مرزی و برون مرزی افغانستان احراز کرد و اکنون مطالب متنوع دوستان وهمکاران قلمی ، توسط ای میل برایم فرستاده میشوند .من شخصاً صرف درمورد آنعده دوستانی که کتب و آثارچاپی خویش را برایم میفرستند ، چیزی مینویسم و بس .
اکنون ، در هر هفته بیشتر از شصت مطلب دریافت میکنم که از جمله در حدود سی مطلب در روز های دوشنبه در سایت به نشر میرسد.
رحیم – کارنشراتی از طریق انترنت یک مقدار آموزش فنی و مسلکی می خواهد در این عرصه شما چقدر در ابتدا اندوخته و آموخته داشتید ویا اینکه به کومک کسی این نیاز مندی را مرفوع می ساخیتد ؟
جُـرأت - طوریکه قبلا خدمت شما بعرض رسانیده شد ، من کورسهای ویب دیزاین را که شامل (کود ها اچ تی ام ال ، فرنت پیج و فوتوشاپ ) میباشد آموخته بودم. همچنین کورسهای سیستم فعالیت کمپیوتر و نشر مجلات و اخبار توسط کمپیوتر را آموختم. دراین زمینه به کمک کسی ضرورت ندارم
رحیم – آریائی چگونه رابطه خود را با همکاران قلمی و خواننده گانش ایجاد نمود و ادامه داد ؟
جُـرأت - در هنگام آغاز نشرات آریایی ، تعداد سایت های افغانی و ایرانی محدود بود ، ازینرو کسانیکه به کمپیوتر و انتر نت دسترسی داشتند ، جهت نشر مطالب شان با من تماس میگرفتند.
رحیم – از نخستین همکاران قلمی آریائی کی ها بودند و بیشتر محتوای نشراتی آریائی بر چی چیز متمرکز بود ؟
جُـرأت - در آن هنگام همکاران زیادی نبودند. از نخستین همکاران قلمی میتوانم در قدم نخست از جناب شما ، محترم بشیربغلانی ، محترم آکادمیسین دستگیر پنجشیری ، محترم خالق بقایی ، محترم سیستانی ، محترم خوشه چین ، محترم انصاری و تعدادی دیگر یاد آوری کرد.
رحیم – بی تردید می توانم بگویم که کار نشراتی کار آسان و ساده ، فارغ از جنجال ها و مشکلات نیست . شما از مشکلات و جنجالهای که در سر راه تان که طی چندین سال پیموده اید و هر هفته با تجدید مطالب گوناگون به سلسله منظم نشراتی پرداخته اید ، بگوئید ؟
جُـرأت - سایت آریا یی ندای وجدان، خرد وتعهد میهنی گرداننده وهمکاران قلمی وخامه بدستان فرهیختهء تمامی گروههای سیاسی، قومی وزبانهای ملی ی گوشه گوشه ء میهن است. بهمین دلیل عقول وقلوب بیشترین بیننده گان درون مرزی وبیرون مرزی مارا تسخیر کرده است. بنا برین این موفقیت را برای تمامی همکاران قلمی آریایی صمیمانه تبریک میگویم.
همچنین سایت آریایی به مرکز با اعتبار ومستقل پخش آگاهی ،پیام رسانی ،معرفت وگسترش اندیشه های متفکران و آزاد اندیشان کشور مبدل گردیده است.
سایت آریایی هیچگاه در خدمت دولت یا این وآن نیروی تجاوزکارجهانی ودر خدمت این یا آن ایدو(ی اضافیست)لوژی نامردمی قرار نداشته ودر آینده نیز درمقام شجاعانه ی دفاع ازتفکر، آرمانها و آزادیهای دموکراتیک ، آثار ومقالات ارزش مند را بدون تبعیض نشر میکند.
سایت آریایی با رعایت موازین نامه نگاری وکمال عفت قلم به کار روشنگرانهً خود ادامه میدهد وزیر هیچ با ری به بیراهه نمیرود.
سایت آریایی در راه روشن آزادی ،دموکراسی ، ترقی ، صلح ، تساوی حقوق همه گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی کشور به یویژه در راه برابری حقوق زنان با مردان باز هم بدون ترس ولرز وپس نگری ،( دل واپسی)گام می نهد وازافشاگری فرهنگ تزویر وتقلب ومردابهای پرورش آن تا جاییکه توان داشته باشد دریغ نخواهدکرد.
پیشبرد چنین سایتی به تنهایی برای یک جوان " دیروزی" کاریست بس مشکل و طاقت فرسا. ولی این کار اکنون برای من بحیث یک وظیفه تبدیل شده است که باید برای مردم وطنم انجام دهم.
رحیم – قریب یک دهه از نشرات آریائی می گذرد در این مدت یقیناً بر اندوخته ها و تجربه شما به عنوان گراننده سائت پُر بیننده ء آریائی بی تاثیر نبوده. اگر نخستین روز های کار نشراتی تانرا با کار نشراتی امروزی تان مقایسه نماید در یک نظر گزرا نتیجه گیری شما چی خواهد بود ؟
جُـرأت - هرمرحله مشکلات و سرگردانی های خود را دارد. در روزهای نخست تعداد مطالب وارده کمتر بود ولی مشکل تایپ مقالات وارده بود ، اکنون که نوشته های غیر تایپ شده بسیار کم است ، تعداد مطالب وارده بسیار زیاد است. مرور تمام مطالب رسیده ، تهیه اخبار تحلیلی و تهیه ء مطالب برای صفحه ی اطلاعات هفتگی ، کار روزمره و دوامدار را ایجاب میکند.
سط ای میل برایم فرستاده میشود . . دم نخست از جناب شما ، محترم آکادمیسین دستگیر پنجشیری ، محترم خالق بقایی ، محترم سیستانی محترم
رحیم - عامل تداوام منظم نشراتی سائت آریائی را بیشتر شما در چی میدانید ؟
جُـرأت - موفقیت یک سایت جز با تلاش صادقانه و عشق به کار و خدمت نصیب نخواهد شد. من به این عقیده هستم که دوام موفقیت از دستیابی اولیه به آن ،به مراتب مشکل تر است و شاید به همین دلیل است که هر روزیکه از فعالیت سایت میگذرد ، حفظ وضع موجود که پس از ده سال تلاش شباروزی مستمر و صرف هزاران ساعت کار بدست آمده است ، یکی از بزرگترین چلنج در مقابلم قرار دارد.
رحیم - زمانیکه مطالب رسیده را مرور می کنید چی معیار های نزد شما برای تقدم نشر مطالب رسیده وجود دارد ؟
جُـرأت - نگرش فرا قومی، فرا تنظیمی و فراسازمانی یکی ازویژه گیهای برجسته این سایت شمرده می شود. و این در حالیست که بسیاری سایت ها و رسانه های افغانی از درون تنگناهای آیدیالوژیک، قومی، مذهبی ، سازمانی و گروهی خود بیرون شده نتوانسته است و از تعصبات گو ناگون رنج می برند. بناً تصادفی نبوده است که تعقیب اصول و مشی پایدار نشراتی واقع بینانه وسالم اجتماعی وملی سایت آریایی درین مدت ده سال تعداد دوستان و خوانندگان آنرا بگونه بی سابقه بلند برده است و این سایت را به تریبون ملی همه مبارزان میهن مبدل ساخته است.
مادراین سایت اجازه نخواهم داد تا افراد متعصب و تنگ نظر ، در دفاع از بنیادگرایی ، تحجر، شئونیزم وبرتری نژادی زهر تبلیغاتی شانرا از طریق صفحات سایت آریایی در ذهن و روان مردمان ما تزریق نمایند و باعث خدشه دار شدن مقام و جایگاه این نشریه در بین مردم عدالت خواه و روشنفکران متعهد و طرفدار آزادی دموکراسی ترقی و تساوی حقوقی ملل ومردمان شود.
سایت آریایی در تحکیم بیشتر روابطش با نیروهای وطنپرست کوشش کرده است وبه افراد استفاده جو دشمن ترقی ،عدالت و مغرض، مجال آنرا نداده تا بصورت محیلانه از دریچهً آریایی بسوی فرزندان صدیق و خدمتگزاران مردم سنگ پرتاب کنند و دشنام صادر نمایند. البته انتقادهای اصولی طرحهای پیشنهادی نظرات سازنده ء وتوضیحات ضروری وپژوهشهای علمی همکاران قلمی دوستان، موافقا ن و مخالفان روشن بین ، سرچشمهء الهام ونبرد روشنگرانه وفکری سایت آریایی میباشد .
سایت آریاتی، منبر وستیژ همه قلم بدستان،تحول طلبان ومبارزین وطنپرست ودموکرات است مطالب مذهبی و دینی و مطالبی که قبلن در دیگر سایت ها به نشر رسیده باشد در آریایی به نشر نمی رسد. از نشر مطالبی که باعث اختلافات زبانی ، قومی و مذهبی میشود خودداری میگردد . سعی به عمل می آید تا مضامین سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، تاریخی ، طنز ، گزارشات وقایع حاد داخلی و خارجی در نشرات سایت گنجانیده شود.
وان آنرا بسررسانم.اساس آنرا گذاشته ام و میخواهم تا حد تطلاعات هفتگی کار روزمره دوامدار را ایجاب میکند.ست ، تعداد مطالب وارده ب
رحیم – شما چگونه به مرور و مطالعه این همه مطالب وارده در طول یک هفته برای شماره هفته آینده می پردازید ، آیا همه ء مطالب وارده را به تنهائی شما می خوانید و یا اینکه کسانی دیگری در زمینه شما را یاری می رسانند ؟
جُـرأت - من روزانه بطور اوسط ده ساعت کار میکنم و تمام مطالب سایت را خودم به تنهایی تنظیم میکنم. کارمستمرمطبوعاتی واطلاعات در زمینه های مختلف اوضاع سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و خبری کشور کاریست بس سخت و طاقت فرسا ، چراکه هیچگاه در تاریخ بشریت تولید و عرضه اطلاعات چنین سرعتی نداشته است.
من به این باورم که ، هرکس به اندازهً توان خود باید سهمی در سیرارتقا و پیشرفت جامعه و کشور خود داشته باشد ، زیراانکشاف همه جانبه یک کشور به تلاش مستمر و هدفمند تمام افراد آن جامعه ضرورت دارد با اعتقاد به این اصل ، کارما تلاشی است علمی در جهت پاسخ به این پرسش مشخص که : " شما برای کشور تان چه کاری را میتوانید انجام دهید؟"
با توجه به دریافت نقاط نظر بینند گان ، رشد و افزایش تعداد بینندگان و همکاران قلمی سایت آریایی فکر میکنم که به این اهداف زندگی پر تحرک نزدیک شده باشیم . به هر حال من به این باورم که ایجاد ، توسعه و حفظ یک سایت اطلاعاتی و نشر مضامین و مطالب دلچسپ برای هموطنان بدون عشق و علاقه بوطن و مردم وطن پیش برده نمیشود.
روزی یکی از دوستان برایم " نصیحت" کرد که پیشبرد چنین سایتی به تنهایی کاریست بس مشکل ، باید یک همکار برای تان جستجو کنید. من در پاسخ به این دوست گفتم اگر دونفر شدیم ممکن این سایت در دو ماه ، اگر سه نفر شدیم در پانزده روز و اگر چهار نفر شدیم در یک هفته این سایت مسدود شود. البته تعدادی از دوستان همیشه من را رهنمایی و کمک میکنند و برای بهبود هر چه بیشتر نشرات نظریات مفیدی ارائه میکنند که همیشه مرهون ایشان هستم.
رحیم - از شما ما کمتر می خوانیم یعنی دست نبشته های شما کمتر به چشم می خورد، علت مصروفیت نشراتی است و یا اینکه خود سانسوری دخیل این حالت است ؟
جُـرأت - طوریکه شما می بینید اصلا وقتی برای کارهای اضافی باقی نمی ماند.
هستمی از دوستان همیشه من را رهنمایی و کمک میکنند و برای بهبود هر چه بیشتر نشرات نظریات مفیدی ارائه میکنند که همیشه مرهون ایشان رحیم – از دیدگاه شما سانسوریعنی چی ؟
جُـرأت - سانسور یعنی بمباردمان اطلاعات، مانع پخش اطلاعات شدن.
رحیم - در حال حاضر در داخل و خارج از کشورما رسانه های مختلف با یک کمیت چشم گیر حضور نشراتی دارند ، عدهء آنرا آزادی بیان میدانند ولی عدهء هستند که در کنار آزادی بیان کمبود و یا نبود آزادی بیان اندیشه را در این رسانه ها آزادی ناممکل تلقی می نمایند . نظرشما در زمینه چیست ؟
جُـرأت - با کمال تاسف باید عرض کنم که اکثر نشرات سمعی ، بصری ، انترنتی و چاپی درون مرزی و برون مرزی کشورما اکنون شکل دکانداری را بخود گرفته است. تعدادی ازین نشرات از طرف کشورهای همسایه کمک مالی و فنی میشوند که در خدمت این کشورها قرار دارند. تعدادی رسانه های انجویی است که منابع تمویل کننده آنها امریکا و کشورهای اروپایی هستند که این رسانه ها نیز در خدمت منافع و اهداف این کشور ها قرار دارند. در رسانه های برون مرزی نیز ، تعدادی بخصوص در اروپا دست به تشکیل " انجمن های فرهنگی " و اتحادیه های مختلف زده اند. تعدادی ازموسسین و رهبری این انجمن ها با براه اندازی سایتی و یا نشریۀ چاپی از دولت مطبوع پول دریافت میکنند و طبعا آنها در خدمت دستگاها جاسوسی و جهنمی این کشورها قرار دارند.
رحیم - از دیدگاه شما جایگاه سایت آریائی درجمع خانواده نشراتی روی صفحه انترنت در کجا قراردارد ؟
جُـرأت - اگر این نشریه وجود نمی داشت ، زمینه نشر اندیشه ها و گفتنی های تعداد زیادی ازعزیزانی که در تبعید هستند به این پیمانه مساعد نمی شد و در اختیار دیگران قرار نمی گرفت. و به اعتبار این جویبار است که چشمه های فراوان از گوشه و کنار دنیا قطره قطره بهم پیوسته و در حد خود به غنای این جویبار کمک کرده است. اگر قرار باشد از محتویات سایت آریایی که تا کنون منتشر شده کتابهایی فراهم شود، به غنامندی کتابخانه زبان و فرهنگ ما افزوده خواهد شد.
آریایی در راهی که انتخاب کرده بود ، بصورت متین، استوار و پایدار به پیش رفت و با استفاده از پدیده های جدید و بکر در عرصه های سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی قدم های مثبتی به پیش می گذارد که از دید هموطنان ما پوشیده نیست و من آنرا گام مهمی در جهت ارتقای رشد فرهنگی سرزمین بلاکشیده ما ارزیابی میکنم.
آریایی پیوسته مدافع منافع کشور بوده از دموکراسی ، آزادی ، حقوق بشر ، استقلال و تمامیت ارضی کشور حمایت کرده ، از جامعه مدنی ، دفاع از حقوق زنان ، دفاع از آزادی اندیشه و در مغایرت با تحجر فکری و بنیادگرایی اقدام نموده است. به تاسی از دفاع آزادی اندیشه توانسته ایم در انعکاس نظریات هموطنان خود بدون تعصب و گرایش های قومی ، مذهبی ، گروهی وغیره انعکاس داده و وظایف تاریخی خود را انجام دهیم. بنابران میتوانیم جایگاه شایستۀ چنین سایتی را در حال و آینده پیش بینی کرد.
رحیم - بسیاری از صاحب نظران به این باور اند که اگر پشتیبانی مادی کشورها و سازمانهای بین المللی با رسانه های موجود نباشد ما فردا این همه رسانه ها رانخواهیم داشت . اگر باور این صاحب نظران درست باشد پس ما به این نتیجه میرسیم که رسانه خود کفا و مستقل نداریم . در این زمینه تبصره شما چیست ؟
جُـرأت - من فکرمیکنیم که تمام رسانه های ما وابستگی ندارند. تعدادی توسط سازمانهای حزبی ، گروههای اجتماعی ، اعلانات و دوستان کمک میشوند.
رحیم - آیا سائت آریائی از نظر مصارف مادی خود کفا و مستقل است . مصارف آن چگونه تمویل می شود ؟
جُـرأت - آریایی یک نشریه حرفه ای بمعنی رایج کلمه نیست ، زیرا بودجه ، پشتیبان مالی و اعلانات ندارد ، دارای هیئات تحریر نمی باشد زیرا همه داوطلبانه برای آریایی کار میکنند. اینجانب نه تنها مشکل اقتصادی ندارم بلکه از نگاه مادی زندگی کاملا مرفه دارم. مصارف راجستری و پخش نشرات آریایی سالانه درحدود دوصد دالربالغ میگردد. ولی این نیروی کار است که من و دوستان رایگان در خدمت آریایی قرار داده ایم.
رحیم – در اوضاع و احوال پیچیده و متشنج فعلی کشور ما از نظر شما مبرمیت ، اولیت ، نیاز و ضرورت چی خط نشراتی در برابر رسانه های کشور ما قرار داده شود که تا برای استقامت دادن درست رسیدن این کشتی شکسته به ساحل مقصود به عنوان رهنما باشد ؟
جُـرأت - به نظر من رسانه های "غیروابسته" و " غیرانجویی" باید به مسایل ذیل توجه بیشتر داشته باشند :
ـ مسایل مربوط به حقوق بشر ، حقوق زنان ، افشای جنگسالاران زن ستیز و بنیاد گرا.
ـ در باره وضع نابسامان اقتصادی ، بیکاری ، اختلاس ، فقر روز افزون مردم.
ـ به مسایل مربوط به تروریزم .
جُـرأت گرامی از شما تک دنیا تشکر که به پرسشهایم با حوصله مندی و صمیمانه پاسخ گفتید .
فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد
20 /04/2012
با کلیک کردن روی متن انگلیسی زیر می توانید گفت و شنود فضل الرحیم رحیم را با هارون تنها تماشا نماید .
http://www.youtube.com/watch?v=jKme7WiUeOo&feature=g-upl&context=G267ede6AUAAAAAAAAAA
حرفهای بر یک خبر تلخ
دست از طلب ندارم تاکام من برآید
یاتن رسد به جانان یاجان زتن برآید
خبرحلق آویزی دختری در ولایت غزنی به دلیل ناکامی در
امتحان کانکورپوهنتون، ازجهات مختلف تکان دهنده ترین ، مهم ترین ، داغ ترین ، تاسف
بار ترین ودرد ناکترین خبر بود که بدبختانه در کنار فراوانی مرگ و میردر کشورما که
به دلایل مختلف اتفاق می افتد . مایه تاثر، رنجش وملال خاطرهرافغان صاحب دل واقع
گردیده که با همه تلخی و نامیمون بودنش این خبر ، تائید ،تاکید و بیانگرخواسته های نسل
نو افغان ، می باشد که در جستجوی روشنی ، آگاهی ، علم و آموزش و حقیقت با علاقمندی
بی حد و حصر تلاش دارند. واز تاریکی و جهالت بیزاراند . نسل امروز کشور ما بصورت
کل باور و اعتقاد دارند که بیسوادی ،
فقردانش مایه ء اساسی جهالت رایج ومنبع بنیادی همه نابسامانی های موجود و دامنه
دار شدن جنگ و خونریزی وقتل و کشتار وطنداران ما به نفع اجنبی ها بوده واست
.جوانان امروز وطن ، این را بهتر و بیشتر
با گوشت و پوست شان درک و احساس کرده اند به همین دلیل است که در فراگیری آموزش از هیچ گونه تلاش وسعی دریغ نمی کنند واین را
بهتر از همه میدانند که حصول آزادی فردی و جمعی ، رسیدن به مداراج عالی انسانی و
نیرومندی معنوی زمانی میسر می شود که انسان آموخته و اندوخته ء را از طریق آموزش
حاصل نماید و مشعل آگاهی و دانش ، رهنمون شاهراه زنده گیش باشد . متن خبر حلق
آویزی دختر جوان به شیوهء همان خبرهای روزمره ومعمول که از داخل کشورما هر روز
ارایه می شود تهیه شده بود اما در ماهیت این یک خبر استثنائی و نمونهء ازعشق انسان
به آموزش ودلباختگی او به آموختن است که با فریادی " یا جان رسد به جانان یا
جان زتن برآید " جان به حق می سپارد و انگشت نما شاهد حق و صداقت می شود برای
بیان ذهنیت مردمانی که آموزش ، تجدد ، ترقی و بیشرفت رویائی حقیقی خواسته های
شانرا می سازد.اما استراتیژی های نا میمون و شوم کشورهای بزرگ خفاشانه همیشه مانع تحقق
این رویا ها وخواست های برحق و انسانی مردمان این سرزمین گردیده است و همیشه از
روی دلقکان خود ساخته شان چنین تصویری از مردم ما به جهان کشیده اند که آن تصاویر
نه به روی ما می خواند و نه به پای ما ، می توان گفت کشورما در تصویر تحمیلی و
غیرحقیقی مبتنی و به اتکای لوله ء تفنگ در برابر چشمان مردمان دنیا قرار داده شده
است . اما در واقعیت امر تصویر زنده و اصلی امروزه ء وطن و وطندارم همین است که
دوشیزه اش درجستجوی پله های بلند آموزش چون عاشق دلباخته تاب وتحمل ناکامی در
امتحان کانکور پوهنتون ،را نمی آورد و خود را حلق آویز می کند و جان به جانان حق
می سپارد . و در لوح یادگار های بلند زمان و روزگار ما از این سرزمین برای نسلهای
بعد و بعدهای بعد می نویسند که :" ما روزگار بدی را سپری می کنیم ، به روی
کودکان ماکه به مکتب میروند تیزاب می پاشند و پیش پایش مین ضد پرسونل می گذارند ،
معلم را ترور می کنند و مکتب را به آتش می کشند در همین حالت ترور و اختناق حاکم
با همه ممانعت های موجود دختران ما دوازده سال تمام پی هم به مکتب می روند روی خاک
، در زیر سایه درخت در خنک استخوان سوز و آفتاب تموز وبعضاً در خیمه ها به آموزش
ادامه میدهند . با تحمل و سپری کردن این همه نابسامانی های موجود دختری به آرزوی
ادامه تحصیل و فراگیری تحصیلات عالی دو بار به بخت آزمائی امتحان کانکور میرود.
بیبضاعتی ، تنگدستی و نداشتن رابطه و شناخت با مقامات دولتی ونداشتن واسطه مانع
برآورده شدن آرزوهای انسانی و اخلاقیش می شود. چون خود را در برابر نا هنجاری های
روزگارش بیچاره می یابد .چون عاشق بیباک به ادامه زندگیش نقطه پایان می گذارد که
می توان این نقطه را از دو زوایه دید یکی برای پایان زندگی آن دختر نامراد و دومی
اضافه شدن یک نقطه سیاه دیگردر کارنامه های اداره حاکم در کشورما ."
فضل الرحیم رحیم خبرنگارآزاد
30-03-2012
گفت و شنود فضل الرحیم رحیم
خبرنگارآزاد با خانم محموده سکندری مسوول انجمن همبستگی زنان افغان در کشور شاهی
بلجیم .
شاید به نظر شما
مبالغه آمیز جلوه کند که اگر بگویم بیشترین مشغولیت ذهنم معطوف به زنان داخل و خارج کشورم می باشد
، من آرمانهای زیادی در امر اتحاد واتفاق و همبستگی زنان هموطنم دارم، امیدوارم
خانمهای افغان متوجه موجودیت گرانبها و با ارزش خود گردیده واز گنج انزوا و گوشهء خانه که جز بی خبری از
دنای واجتماع وسایر زنان دنیا ست خود رابیرون کشند و همانند سایر زنان دنیا دست
بکار شوند و آموزش فرا گیرند وبه خود آیند که چرامانند شی از اشیای خانه مورد استفاده قرار گرفته و بدین
صورت در گنج خانه های شان به موجود عاطل و باطل فرسوده شوند .
رحیم - همانطوریکه معمول است هر گفت وشنود از معرفی
مختصر ویا مفصل مصاحبه شنونده آغاز می شود ، چی بهترکه شما هم از زنده گی نامه تان
برای خواننده گان گرامی بانو، بگوید ؟
سکندری – بعد از عرض سلام خدمت هریک از خواننده گان
گرامی مجله وزین بانو و با اظهار امتنان وممنونیت از شما به جواب سوال شما می
پردازم . اسمم محموده تخلص فامیلی ام سکندری ورکزی، می باشد در ولسوالی زیبای
پغمان چشم بدنیا گشوده وتحصیلات ثانوی خود را در لیسه سلطان رضیه مزار شریف بپایان
رسانیده و نظر به علاقه وافری که به ادبیات داشتم، تحصیلات خود را در رشته زبان
دری پوهنځی ادبیات پوهنتون کابل به پایان رسانیدم، بعد از فراغت از تحصیل در
دارلمعلمین عالی بلخ بحیث استاد ادبیات صنوف 13 و 14 داخل خدمت و هم زمان در لیسه
سلطان رضیه مزارشریف هم بحیث معلم ادبیات دری ایفای وظیفه نموده ام بعد ازنقل مکان
از مزارشریف به کابل به مدت 14 سال در لیسه رابعه بلخی کابل معلم ادبیات دری وآمر
دیپارتمنت زبان دری خدمت نموده ام . چهار فرزند دارم سه دخترو یک پسر که هر چهار
شان گلهای باغستان امید و آرزوهایم اند،دختر بزرگم مسکاجان سکندری ، ماستری خود
رادر رشته بیمه بپایان رسانیده و دریکی از بانکهای بروکسل وظیفه اجرا می نماید .
دخترم هوسا جان سکندری ، محصل صنف سوم حقوق در شهر لیل فرانسه ، مشغول تحصیل است .
دختر سومی ام ځلا جان سکندری ، با دیپلوم
دوم ماستری در رشته حقوق بحیث وکیل مصروف کار وتحصیل است . پسرام اڅک جان سکندری ، لیسانس رشته اقتصاد وبیمه بوده
دریکی از بانکها مصروف اجرای وظیفه می باشد و در آینده می خواهد تحصیل خود را
مانند خواهران خود ادامه دهد. من تا حال کوشیده ام تا در خدمت این گل مهره های
زنده گی پُراز فراز و نشیب خود باشم هرگاه خد متی از من برای شان ساخته باشد
هیچگاه دریغ نکرده و نخواهم کرد واز خداوند یکتا سپاس مندم که مرا در وظیفه مادری
که به من سپرده شده تا حال با همه نوع مشکلات و پرابلم های مریضی و فامیلی که
گریبانگیرم بود از همه ورطه های خطرناک حیات مهاجرت و نا آشنائی به محیط بیگانه
موفق و سرفراز بدر آورد و اطفالم را توانستم به راه درست ومستقیم رهنمائی و
رهکشائی نمایم .
رحیم - روزی که دیار نازنین ات را به قصد غربتسرا ترک
کردی از حالتی که داشتی ، تصویری که از دیار غربت در ذهنت وجود داشت چی و چگونه
بود ؟ و این جا به درون غربت که آمدی امروز اگر ازشما بخواهم زنده گی جلا وطن را در تار نوای میلودی دل تان از دانه های
کلمات یک امیلی بسازید، نمائی این امیل را در برابر چشمان قشنگ خواننده گان چگونه
قرار میدهید ؟
سکندری - من
پیش از اینکه سرزمین زیبا و ایده آل خود را ترک بگویم حالت روانی و روحی عجیبی
داشتم چنانچه به نسبت بی خوابی های پی در
پی و عصبیت های بیمورد و خوابهای پریشان و ناآرام کننده نزد دختر خاله ام دوکتورس
تیموری رفتم وهمه حالات روحی وناآرامی و بیخوابی که برایم پیش شده بود حکایه کردم،
او برایم بعضی دواهای مسکن اعصاب چون ویلیم وغیره تجویز نمود ولی هیچ کدام آن
تاثیری در من نمی نمود. اوضاع و حالات خیلی بحرانی و ناآرامی روز بروز زیاد تر
گردید من و فامیل مجبور شدیم آشیانه عزیز خود یعنی وطن را رها نمایم، در آن هنگام
که وطن را ترک می گفتیم احساس مینمودم که مادرم در بستر مرگ افتاده و من او را در
حالت نزع در حالیکه چشم هایش به من نگران است و میخواهد چیزی برایم بگوید ولی
زبانش یاری نمی دهد ولی من میدانم که او می خواهد درکنارش باشم و لی من با گریه و تضرع،
دست های لرزان اورا که به طرفم دراز شده از دستانم جدا ساخته و بسوی نامعلوم و
تاریکی مجهول فرار می نمایم.
رحیم - چند سال می شود که به غربت نا خواسته رو
آورده اید ؟ چی چیزی بیشتر و از همه اولتر موجب شد تا به فعالیت های اجتماعی و
فرهنگی و به ویژه در قسمت انسجام زنان در اروپا دست به کار شوید . چگونه و از کجا
با کی ها نخستین کام ها را در این عرصه برداشتید ؟
سکندری – مدت تقریباً چهارده سال می شود که در بلژیک
، بحیث پناهنده زنده گی می نمایم درسال 1999 عیسوی به کمک یک تعداد دوستان
توانستیم کانون فرهنگ افغانستان، به ریاست و سرپرستی مرحوم محمد ولی مستمندی ، و
آقای صلاح الدین صمیم ، در شهر انتورپن بلژیک ، بنیاد گذاریم و آنرا ثبت رسمی
نماییم مدت تقریباً چهار سال را درین تشکیل با تجلیل از روز های ملی و بین المللی
و براه انداختن محافل سپری نمودم ولی از آن جایکه منظور من همبستگی زنان ، اتحاد و
تشکل آن بود نسبت بعضی از معاذیر صحی نتوانستم در ین کانون ادامه دهم .بعد از سپری
شدن مدتی متوجه شدم ه برای این منظور باید کاری را رو براه سازیم ، لهذا به کمک و
رهنمائی دوستانم درکشور هالند ، مانند سعیده جان طلوع ، دوست بسیار مهربانم و
خانمهای افغان مقیم بلژیک و آقای گل احمد بازساز، که در قسمت رسمی ساختن این انجمن
ما را کمک و یاری رسانیده اند، این آرزو وخواست خود را جامه عمل پوشاندیم و دست به
کار شد یم .
رحیم - از
دشواری ها ، مشکلات و نا همواری های که با آن رو به رو بودید و یا هستید بگوید و
از تجربه های تان در لابلای رسیدن به تفاهم و فایق آمدن بر مشکلات بگوید ؟
سکندری – انسان اگر واقعاً بخواهد قلباً کاری را
انجام دهد باید با مشکلات ستیزه نماید و پیش برود تا برآن فایق آید، هرکار در آغاز
مشکلات و بندش های خود را دارد ولی توقف نابودی و مرگ است . انسان زمانی روح ندارد
آنگاه مشکل نخواهد داشت ولی انسان متحرک و زنده باید با مشکلات دست و پنچه نرم کند
و توقف را برخود نه پسندد .من هم در ین راه خیلی یاس و نومیدی بر من چیره گردیده و
از هرگوشه و کنار حرفهای زیادی شنیده ام ولی بازهم دوباره آغاز نموده و خود را
تسلی بخشیده ام چنانچه رابعه بلخی اولین زن علم بردار استقلال و آزادی زن و قربانی
اولین نجات زن از خرافات ورسوم و رواجها و عنعنات ناپسند می گوید :
زشت
باید دیدو انگارید خوب زهر باید
خورد وپندارید قند
منظوروعلاقمندی من در راه انسجام ، تشکل و اتحاد
زنان هم وطنم است و متاسفانه در بلژیک خانمهای روشنفکر و آگاه به تعداد معدود اند
و مانند المان و هالند که تعداد زنان هر منطقه و هر شهر به دوصد و پنجصد نفر
میرسند ، نبوده و ازین جهت من به تنهائی و با تعداد معدود خانمهای افغان که هر
کدام آنها دریک منطقه جمع نبوده ودر شهر های مختلف بلژیک زنده گی می نمایند، تا
حال نتوانسته ام همبستگی خانمها را بطور لازم و کامل عیار سازم . از آنجا یکه
منظور ازین انجمن همبستگی و اتحاد خانمهای
آگاه و با سوادما است ولی با کمال معذرت بعضاً خانمها نسبت نداشتن علاقه شوهران آن ها از اشتراک در مجالس به بهانه های
مختلف خود داری می نمایند هرگاه خود خانم روشن فکر و آگاه ما که در خارج از منزل
وظیفه اجرا می کند ، نخواهد در چنین محافل که از خود آنها دفاع می کند و اتحاد و
همبستگی آنان را تقاضا می کند حاضر نگردیده از خود و حقوق حقهء خود دفاع و حمایت
نکند ، چطور می تواند به دیگران خصوصاً به اطفال خود و اطرافیان خود مفید واقع شود
. این یک واقعیت محض است و من ازا ین طریق می خواهم به مردان افغان به صراحت لهجه
اظهار نمایم که بگذارید خانمهای تان در مجالس و محافل حاضر شوند، حقوق و آزادی های
خود را بدست آورند و در عرصه های مختلف زنده گی با شما یار ویاور باشند اجازه دهید
نظرو ایدهء خود را را بیان کنند در کار ها
مشوره و رهنمائی اورا در نظر گیرید و هرگاه شما که مردان تحصیل کرده سیاسی و اروپا
دیده که در هرمحفل با کمال افتخار رشته سخن را بدست می گیرید و سخن رانی می نماید
و خانمهای تانرا در چهار دیواری خانه نگهداری نموده نمی خواهیدآفتاب و مهتاب آنها
را ببیند ، پس فرق میان مردان افغان داخل وطن و اروپا چه می شود . متاسفانه من
برین مشکلات که سرراه ام قرار دارد فایق آمده نتوانستم چون خانمها خود نمی خواهند
خود را ازین حالت رقت بار بی اعتمادی نسبت به توانمندی وتوانائی که در وجود خود
دارند(بگفته مردان افغان ما ضعیف ، ناتوان وسیاه سر) و زیر تاثیر حقیر و کم شمردن
مردان خود را کم می گیرند و بدینگونه جراات و دلاوری را در خود نمی بینند .
رحیم - اگر
روزی به تحلیل سیاسی اوضاع وطن ما بپردازید تفاوت بین زنان و مردان باسواد کشور
ماراچگونه به ارزیابی می گیرید به گونه مثال از شما می پرسم ، آیا زنان با سواد
افغان هم مانند مردان چیز فهم افغان در حلقه های حساس کلیشه ئی سیاست در گیر هستند
ویا فارغ از آن در وسعت نظر با حرکت زمان کام به کام به پیش میروند. برداشت
شما ، نظر شما و پاسخ شما در زمینه چیست ؟
سکندری – البته من منحیث یک معلم ادبیات بخود حق نمی
دهم تا در باره سیاست مداران وطن ابراز نظر نمایم ولی باید در هرحال واقعیت بین
بود و قضاوت عادلانه نمود . در عرصه سیاست ، زنان و مردان اصلاً قابل مقایسه
نیستند ، بدین معنی ه بعضاً مردان باسواد و سیاست مدار ما آنقدر در دامان سیاست
تحت تاثیر خواسته های فردی و گروهی و ذهنی گرایانه خود قرار می گیرند که درین راه
از حساسیت های وحشت آور و دهشت انگیز کار می گیرندو در ین راه آنقدر قدم پیش می
گذارند ه گوئی حق کاملاً با آنهاست . ما شاهد اینگونه یکه تازی های نافرجام
ونامیمون هم در وطن وهم در خارج از وطن بوده و هستیم ولی ایکاش این راد مردان ما
اقلاً از گذشته های دور و نزدیک و نتایج نا خوشایند آن عبرت گرفته وازین گونه
تعصبات و حساسیت ها و ذهنی گرائی ها که عدم اعتماد و نا باوری و شکست را در امر
صلح و همبستگی ایجاد می نماید دوری جویند. زیرا همه میدانیم وفراموش نباید کرد که
نفاق و عدم اعتماد را دربین مردم ایجاد کردن ویکدیگر را بجان هم انداختن ، توطیه ،
دسیسه چینی و دست به انواع بازی های خطرناک سیاسی زدن از شخصیت واهلیت خود انسان
می کاهد و به عوض اینکه نهال اتفاق و همبستگی را آبیاری و پرورش نماید آنرا از
ریشه درمی آورد تا دوباره نمو ننماید واضح است همگان دیر یا زود در می یابند که این درخت نفاق
و بی اعتمادی ازکجاآب می خورد ولی زنان برعکس همیشه هم آهنگ با سیر زمان و خواست
های آن حرکت نموده و در هیچ گونه حلقه های سیاسی در گیر نبوده از خود حساسیت و
تعصب نشان نمی دهند . و با وسعت فکر و تفکر معقول وبجا خواسته های همگانی و جمعی
را در نظر می گیرند و هیچ گاه نشنیده باشید که زنان در رسانه های گروهی و نشرات به
مناقشه و منازعه های زبانی و تحریری که ما درین چند سال شاهد آن هستیم پرداخته
باشند . با ابراز معذرت فروان حالا مردان ما به اصطلاح دست خانمها را در غیبت ،
پشت سرگوئی ، توهین و دشنام دادن بکلی از پشت بسته اند و همه آن خصایل را که به
زنان نسبت میدادند از آن خود ساخته اند .
رحیم -
بیشتر وقت مشغله های فکری تان روی کدام چیزها معطوف است که به آن تا حال نرسیده
اید ؟
سکندری -
شاید به نظر شما مبالغه آمیز جلوه کند که اگر بگویم بیشترین مشغولیت ذهنم معطوف به زنان داخل و خارج کشورم می باشد
، من آرمانهای زیادی در امر اتحاد واتفاق و همبستگی زنان هموطنم دارم، امیدوارم
خانمهای افغان متوجه موجودیت گرانبها و با ارزش خود گردیده واز کُنج انزوا و گوشهء خانه که جز بی خبری از
دنیا واجتماع وسایر زنان دنیا ست خود رابیرون کشند و همانند سایر زنان دنیا دست
بکار شوند و آموزش فرا گیرند وبه خود آیند که چرامانند شی از اشیای خانه مورد استفاده قرار گرفته و بدین
صورت در کُنج خانه های شان به موجود عاطل و باطل فرسوده شوند .
رحیم- از
انجمن فرهنگی زنان افغان در بلجیم بگوید ، چی وقت با چی کمیت و روی کدام هدف به
تاسیس آن پرداختید و در حال حاضر از فعالیت ها و کار ها و اجراات تان لطف نموده
معلومات دهید ؟
سکندری – انجمن همبستگی زنان افغان در بلجیم ، در
سال 2008 عیسوی با کمیت ده نفر از خانمهای افغان شروع به فعالیت نمود اساسنامه و
مرامنامه انجمن بصورت رسمی ثبت و راجستر گردیده،در انجمن مسوول و سکرتر مسوول و
مسوول مالی وتشکیلات اجرای وظیفه میدارند، وظایف انجمن طی اجندای یکساله بطور ربع
وارتنظیم گردیده و درهر ربع اعضای انجمن و فعالین اجرائیوی در یک وقت معینه و قبلی
گرد هم می آیند و اجندای جلسه همان تاریخ توسط مسوول توضیح و تشریح گردیده واعضای
جلسه هر کدام وظایف خود را که باید انجام دهند یادداشت نموده و به اجرای آن اقدام
می نمایند . تا حال در سه شهر بلژیک انجمن را فعال ساخته ایم ، محافلی به ارتباط
سال نو ، روز جهانی زن و روز جهانی مادر را با انتخاب مادر سال 2010 عیسوی راه
اندازی نموده ایم . انجمن کار و فعالیت زیاد را ایجاب می کند ، اهداف و مرام آن
فقط و فقط جمع شدن و همبستگی زنان و شناسائی زنان افغان به وظایف و وجایب اجتماعی
و انسانی طبقه زن ، این طبقه ء از اجتماع که نصف انسانان کره زمین را تشکیل میدهد ولی
حقوق مساوی و برابر با جنس مخالف خود ندارد ، می باشد .
رحیم- انجمن همبستگی زنان افغان مقیم بلجیم ، چی کار
های را در آینده ها روی دست دارد ؟
سکندری – چنانچه گفته آمدیم انجمن به قسم ربع وار در
هر سه ماه جلسه دایر نموده پیشنهادات و خواست های اعضا در نظر گرفته شده و
انتقادات به عمل می آید . ما امسال امید واریم به کمک اعضای انجمن رویداد های بزرگ
داخلی و خارجی و روزهای تاریخی و جهانی مانند مبارزه علیه خشونت برزنان ، عرس و
بزرگداشت از زنان مشهور شاعران و نویسنده گان نامور را مدنظر گرفته تا به منصهء
اجرا گذارد . همچنان در نظر داریم که خانمهای انجمن در روز های عید به
مراکزپذیرائی از مهاجران رفته ودر صورت امکان غذا های افغانی پخته شده و یا هدایای
چند برای اطفال مهاجرین و ترتیب مجالس و محافل جهت لکچر دوکتوران روانی و روحی،
رهنمائی خانمهای افغان که به زبان فرانسوی وهالندی بلدیت ندارند به شفاخانه ها
همراهی کردن و یا جهت جستجو ودریافت مسکن و جای و بودوباش کمک نمودن ، وغیره که از
امکانات انجمن ساخته باشد انجمن دریغ نخواهد کرد.
رحیم - اگر
از شما به عنوان یک زن فعال عرصه اجتماعی
بپرسم که در این ده سال گذشته برای بهبود زنده گی زنان افغان، چی کارهای
صورت می گرفت که صورت نگرفت شما نا کرده ها را چگونه و از کجا بر می شمارید؟
سکندری -
اگر به این ده سال گذشته نظراندازیم وقت کافی را به هدر داده ایم، اگر
انسان بخواهد در ده ماه کاری را بسر برساند می تواند، در صورتیکه
دسته جمعی و همگانی عمل نماید ولی اگر همه کار ها رابسپاریم به یک ویا دو
نفر و خود تماشا گر باشیم و یا انتقاد گر، هیچگاه موفقیت و کامگاری حاصل نخواهد شد
واقعاً من ازین بابت که وقت زیادی را رایگان از دست داده ایم خیلی متاسف هستم. ولی
باید حقیقت را پنهان نسازیم که ما خود نمی خواهیم تا از خود کدام حرکت مثبت و
فعالیت لازم نشان دهیم ، خانمهای افغان هیچ وقت نمی خواهند استقلال فکری وعمل
داشته باشند من ازین گفته ام معذرت و پوزش میخواهم زیرا ما خانمها اکثراً تحت
تاثیر مردان فامیل و حتی پسران خود قرار داریم واز خود کدام جنبش وفعالیت مستقل
انجام داده نمی توانیم ، باید به اجازه و امر ریئس فامیل یا پسر کلان خانه اگر
بکدام محفلی دعوت می شویم باشد در غیر آن شوهر یا پسر کلان قهرو خشونت راه می
اندازد لهذا خانم بیچاره عوض اینکه از حقوق معینه که برایش داده شده دفاع نماید می
کوشد به بهانه های مختلف مهمان داریم ، مریض هستم ، عروسی داریم وغیره از رفتن در
محافل و مجالس که اکثراً خانمها اندصرف نظر می کنند و خاطر جمع به کنج خانه به
کارهای همیشگی روزانه خود را مصروف می سازد اینست مشکل برجسته و بزرگ که ما در
انجمن بدان روبرو هستیم . بدین گونه ارتباط شماری زیادی از خانمها با ما قطع گردیده زیرا خانمها خانه
هیچ نوع اراده و اختیار را در اجرای امور اجتماعی و فامیلی ندارند و بد تر آنکه
نمی خواهند اراده واختیار خود را بدست گیرند خیلی شادمان از ین اند که دیگران برایشان
امر نهی کند و آنها مانند یک طفل معصوم و بیگناه آنرا اطاعت نمایند . فکر می کنم
اگر خانمها مصروفیت سالم ویا وظیفه خارج از منزل داشته باشند و به یک کار یا وظیفه
سرگرم باشند ، اینگونه خانمها را می شود هم نظر و هم فکر ساخت وزیر یک سقف جمع
نمود ووظایفی برایشان سپرد ولی خانمهای خانه که در منازل و تربیهء طفل ، آشپزی و
رُفت و روب خانه از خارج و دنیای بیرون آگاه نیست به مشکل می شود با این خانمها
بدور یک میز جمع شد و راجع به مسایل و مشکلات
فامیلی و اجتماعی با آنها صحبت نمود. ولی بعضاً می بینیم خانم های که در خارج از منازل وظیفه اجرا
میدارند ، بدون اجازه شوهران شان به مجلس حاضر نمی شوند . در حالیکه زن و مرد در
زنده گی اجتماعی حقوق مساوی و برابر دارند، اگر مرد می تواند در محافل و مجالس
بدون همسر و خانم خود با رفقای خود شرکت نماید پس به خانم خود هم اجازه دهند تا در
محافل و مجالس اقلاً سه ماه در سه ماه حاضر شده و با دوستان خود به گفتگو و صحبت
بپردازند و با تاسف باید بگویم که مردان
ما هراس دارند که مبادا خانمهای شان درین محافل هوشیار و بیدار گردند ویا به
اصطلاح گوشهای شان باز شده و دیگر مطیع و فرمان بردار نباشند . بدین ترتیب در ین
ده سال هر چند کوشیده ام تا در ین راستا مجادله و پیکار نمایم تا بتوانم خانمهای
خانه وخارج از منزل را تحت یک نظر ویک هدف زیر یک سقف داوطلبانه جمع نمایم موفق
نگریده ام . به استثنای چند فامیل با سواد و چیز فهم که باهم یکجا درین کارو پیکار
مصروف بوده و آن ادامه میدهیم .
رحیم - به
عنوان آخرین پرسش ، برای این که زن افغان ، جایگاه رفیع متعادل وبرابر با مردان را
در زندگی انسانی و اجتماعی در جامعه ما را یافته باشد. چی باید شود و کدام اقدامات
صورت گیرد نقاط نظر مشخص شما در زمینه چیست ؟
سکندری – در برابر این سوال شما لازم می بینم اوراق
زیادی را سیاه سازم ولی قبلاً چیزچیزی راجع به خانمها نگاشته ام . ولی باید به طور
موجز به عرض برسانم که ما خانمها اصلاً خیال نداریم از چهار دیواری منزل بیرون آیم
و خود را در قطار سایر زنان دنیا قرار دهیم چون ترس داریم مبادا مورد تحقیرو توهین
قرارگیریم اگر ما خانمها که نیم از مردمان کره زمین را تشکیل داده ایم دست بدست هم
داده متفق و متحد و همآهنگ گردیم و از دانش و فهم و شعور اجتماعی و مدنی خود را
آگاه سازیم آنگاه مردان هیچ وقت نخواهد توانست برما چون کنیز امر و نهی نمایند .
جهت جلوگیری از ضیاع وقت و درد سر می خواهم تمام موارد که خانمها می توانند جایگاه
متعادل و برابر با مردان را در زنده گی داشته باشند ، بطورخلاصه و فهرست وار در
ذیل آنرا به عرض می رسانم .
1- داشتن و فراگرفتن معلومات لازم و کافی از حقوق
مدنی و انسانی .
2- وارد بودن و یا خود را وارد ساختن به اوضاع و احوال
روز و جهان امروزی زنان دنیا .
3- شناسائی و خود آگاهی ، اتکا به نفس و اعتماد به
خود .
4- خود را حقیر وناتوان نشمردن ، جُرات و شهامت در
ابراز وبیان آرزو ها و ارمانها.
5- دفاع از حقوق و خواسته های فردی و شخصی خود و
آگاهی از اینکه زنان همچون مردان از حقوق مساوی برخوردار اند ، یعنی حق زنده گی ،
حق آزادی بیان ، حق دفاع از خود ، حق فراگیری از دانش وعلوم متدوال روز .
هرگاه خانم افغان خود را با چنین یک زیور آرسته سازد
دیگر جایگاه رفیع خود را در اجتماع بدست آورده وهم کام با سایر زنان دنیا به
پیشرفت ها ترقیات عالی نایل خواهد آمد .
خانم محموده سکندری ،
از شما نهایت سپاسگزارم که
به پرسش هایم صمیمانه و با حوصله مندی کامل پاسخ گفتید. صحت وسلامت باشید .
فضل الرحیم رحیم
خبرنگار آزاد
مارچ 2012
گزارش از :
برنامه ء پُر از خاطره ومتنوع نوروزی به
اشتراک فامیلهای افغان در بلژیک ،
بتاریخ 25 مارچ سال روان عیسوی که مصادف بود به 4
حمل 1391 هجری شمسی ، محفل باشکوه به مناسبت
تجلیل از جشن نوروز باستانی ، به همکاری و همیاری خانمهای افغان و انجمن
همبستگی زنان افغان در بلژیک ، در سالون
" امید " واقع در شهر هال در حومه بروکسل ترتیب و تدویر گردیده
بود . در آغاز محفل خانم هوسی میدانوال ، یکی از خانمهای فعال افغان درعرصه
اجتماعی به عنوان گرداننده ء محفل به زبان پشتو حاضرین را خیر مقدم گفت و تجلیل از
جشن نوروز را یکی از سنن پسندیده فرهنگی ، عنعنوی ، تاریخی و باستانی کشورما
افغانستان بیان داشت و از خانم محموده
سکندری ، مسوول انجمن همبستگی زنان افغان در بلژیک ، تقاضا نمود تا پیرامون این
جشن عنعنوی کشورما صحبت نماید . خانم سکندری ، از نقش فعال و تلاش مثمر و مثبت
خانمها در ترتیب ، تنظیم و براه اندازی این محفل سپاسگزاری نموده و این را نمونهء
خوبی از علاقمندی ، عشق و همبستگی فرد ،
فرد کشورما بویژه زنان آگاه افغان به تاریخ ، عنعنات و رسم رواج های پسندیده وطن
باستانی ما افغانستان ، دانست.از شاکره شفق ، هوسی میدانوال، داکتر ملالی رودوال ،
مسعوده پرهیز ،شیلا پناه ، انجنیر فهیمه رحیم ، اعضای هیت رهبری انجمن همبستگی
زنان افغان که با حمایت مادی و معنوی شان در برپائی این محفل سهم فعال گرفتند
ابراز امتنان و سپاس نمود . ضمناً از اشتراک صمیمانه فامیل ها در محفل سپاسگزاری
کرد. از داکتر قدیری مالک سالون امید ، که با تسهیلات بهتر و بیشتر سالون مذکور را
در اختیار محفل قرار داده ، تشکری نموده و این را یک غنیمت مناسب و کمک انسانی و
افغانی برای اجتماع افغانهای مهاجر برای
برگزاری محافل شان در بلژیک دانست . متعاقباً شیلا پناه ، عضو اکادمی علوم افغانستان
، نویسنده ومحقق ، بهار فصل رویش گل و سبزه و جشن سال نو و نوروز را به حاضرین به
حیث گردانندهء محفل به زبان دری تبریک
وتهنیت گفت و از داکترعبدالرحیم رامشگر ، تقاضا نمود تا با دکلمه ء یکی از سروده
های بهاری شان به رنگینی محفل بیافزایند . داکتر رامشگر، با شرینی و فصاحت کلام که
خاصه بیان و صحبتش است ، نوروز را به حاضرین تبریک گفته و یک شعر بهاری شانرا به
زبان ازبکی ، همراه با ترجمه موزون آن به زبان دری دکلمه نمود که مورد توجه خاص
حاضرین واقع گردید . سپس عابده عمر، ضمن ابراز مبارکی به مناسبت نوروز باستانی از
مطرب خوش صدای محفل هارون تنها ، تقاضا نمود که با صدا ونوای دل انگیز موسیقی به
هوا و فضای با صفای محفل گرمی ، شادی و سرور را به ارمغان بیاورد که هارون تنها ،
همراه با وارث جان برادرش با اجرای موسیقی دلپذیر چنان کردکه توقع شده بود . در
قسمت اجرای پارچه ها ی تمثلی انجنیر فهیمه رحیم ، نیز سال نو و نوروز را به حاضرین
محفل فرخنده باد گفت و از کودکان تقاضا نمود تا با اجرای پارچه تمثیلی به تداوم
جالبیت محفل علاوه نمایند که کودکان هم علاقمندی شانرا با اجرای یک پارچه ء جالب
شعبده بازی به دایرکت و رهنمائی سانیا جان رحیمی ، با این محفل نوروزی گره زدند و
در تنوع برنامه های نمایشی سهم شایسته گرفتند . خانم شاکره شفق ، سخنسرای با قریحه
و باذوق ، با ابراز تبریکی نوروز و سال نو ، حاضرین را به تماشای پارچه تمثیلی
موزیکال "سمنک " دعوت نمود ، دوشیزه های افغان هم با تمثیل واجرای آهنگ
" سمنک " در ماندگاری این محفل در ذهن و خاطر تک ، تک از اشتراک کننده
ها افزودند . متعاقباً پسران و دختران جوان با اجرای یک پارجه دیگر تمثیلی
استثنائی و انتباهی بسیارجالب که مضمون آن در بر گیرندهء یک پارچگی ، درک متقابل و
احترام به گویند گان زبانهای مختلف در کشورما افغانستان ، می باشد خوب درخشیدند که
با ابراز کف زدن های ممتد حاضرین مورد تقدیر قرار گرفتند . نویسنده این گزارش فضل
الرحیم رحیم ، با گفتن چند فکاهی تازه وناب فضای شاد محفل را شاد تر ساخت . علاوه
از هارون تنها ، مسیح جان ، احمد صمیم رحیمی و امام الدین هم هریک آهنگ های را
اجرا نمودند که مورد توجه و دلچسپیی حاضرین واقع گردید . محفل حوالی ساعت یازده
نیم شب به وقت اروپا مرکزی در فضای صمیمت ، دوستی و صفای وطنی به پایان رسید .
فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد
25-03-2012
- گفت وشنود فضل الرحیم رحیم با خانم هما یوسفی مدیر مسوول وطندار
- دکتور فرید طهماس در گفت و شنود با فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد .
- گفت وشنود فضل الرحیم رحیم با کریمه شبرنگ زن سخنسرائی افغان
- آقای احمد سعیدی تحلیگر افغان دریک گفت و شنود ویژه
- عزیزجرُآت در یک گفت وشنود اختصاصی
- گناه
- هارون تنها
- حلق آویزی یک دختر بخاطر ناکامی در کانکور پوهنتون
- خانم محموده سکندری دریک گفت وشنود اختصاصی
- محفل نوروزی در کشور بلژیک
- جشن نوروز و آمد ، آمد بهار
- بازار بیفرویک هالند
- ظاهر هویدا به خموشان پیوست
- به مناسبت نوروز باستانی جشن گل و سبزه وبهار
- ولی محمد شاهپور در یک مصاحبه اختصاصی
- مصاحبه فضل الرحیم رحیم با منیر سپاس شاعر، نویسنده و آوازخوان کشورما
- شام آشنائی
- سال 2012
- صعود تیم ملی فوتبال افغانستان ، گرفته شده از صفحه بی بی سی برای افغانستان
- بن دوم طنز
- حرفی با آتیه
- عید
- استاد امیر محمد آواز خوان با نام افغانستان
- طنز
- طنز
- بهانه استرداد استقلال افغانستان
- حبیب قادری
- چشم دید از یک محفل استثنائی
- طنز
- آهنگ مادر
